آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۱۶ دی ۱۳۹۰
دو مديريت متفاوت
دو مديريت متفاوت
اگر امروز در كوچه و بازار از مردم بپرسيم كه از جنس «چيني» چه برداشتي دارند، اكثريت آنان آن را معادل جنس بنجل و بيكيفيت معرفي خواهند كرد. در حالي كه كمتر كسي زحمت فكر كردن به این نکته را به خود ميدهد كه اگر جنس چيني بنجل و بيكيفيت است، پس چگونه است كه اين كشور طي دو دهه رشدي عظيم و باورنكردني را تجربه كرده است و تحليلگران اقتصادي پيشبيني ميكنند كه در آينده نهچندان دور، حجم توليدات و اقتصاد آن از ايالات متحده نيز پيشي گرفته و در جهان مقام اول را كسب ميكند؟ اگر اجناس چيني چنان است كه ما ميگوييم، پس چرا حجم صادرات آن به صدها ميليارد دلار رسيده و تراز بازرگاني اين كشور با كشورهاي صنعتي غرب به نفع چين است؟
كساني كه يك دهه پيش گذرشان به چين افتاده باشد، اگر امروز به چين سفر كنند، با محيطي بسيار متحول و ناآشنا مواجه ميشوند به طوري كه باور نميكنند اين حد از تحول و تغيير در اين كشور بسيار بزرگ، در مدت اندكي رخ داده باشد. شايد اين تغييرات در يك جامعه كوچك، چندان عجيب و غيرمنتظره نباشد، ولي براي جامعهاي كه 1.3 ميليارد نفر جمعيت دارد، باوركردني نيست. ممكن است كه ما در داخل كشور خود به مناطق و شهرهايي سفر كنيم كه تغيير چنداني با 10 يا 20 سال پيش آنان نكرده است و از خود اين سوال را بكنيم كه چه فرقي ميان ما كه داراي منابع عظيم نفتي هستيم و درجا ميزنيم، با چين كه در حال تبديل شدن به بزرگترين مصرفكننده نفت است و پيشرفت چشمگيري دارد، وجود دارد؟
اين پرسش را نميتوان با يك نوشته كوتاه و حتي بلند پاسخ داد تا خيال سؤالكننده را راحت كرد، ولي ميتوان در هر نوشتهاي به تناسب به يك موضوع و وجه این تفاوت پرداخت و نشان داد كه چگونه مديريت كارآمد دولتي در یک کشور قادر است كه با برنامهريزي دقيق و از آن مهمتر با اجراي كامل و منظم آن، اقتصاد جامعه را متحول كند و در مقابل در کشوری دیگر با نوعي مديريت بي در و پيكر و فاقد حداقلي از نظم و انضباط، شاهد درآمدهاي نفتي صدها ميلياردي و رشد اقتصادي اندك و بيكاري و تورم بالا باشيم. در اين نوشته برای توضیح بخشی از این تفاوت به دو رويكرد متفاوت دو مقام ايراني و چيني درباره چگونگي نظارت بر كيفيت كالاي توليدي چين اشاره ميكنم. هفته گذشته خبرنگار نشريهاي با حالت معترضانه از يك مقام سفارت چين نسبت به كيفيت پايين كالاي اين كشور سوال ميكند. وي در پاسخ ميگويد (نقل به مضمون) كه اين مسأله، مشكل ما نيست. در چين كالاها با كيفيتهاي گوناگون توليد و عرضه ميشوند كه به طور طبيعي قيمت آنها نيز با يكديگر فرق دارند. همه كشورهاي دنيا هم از اين كالاها استفاده ميكنند. بازرگانان ايراني هم ميتوانند كالاهاي باكيفيتتر را براي واردات انتخاب كنند و كسي آنها را مجبور نميكند كه اجناس بيكيفيت يا كمكيفيت را به ايران بياورند.
در همان روز يا روز بعد، يك مقام ايراني در پاسخ به معضل پايين بودن كيفيت كالاهاي وارداي از چين، يادآوري ميكند كه از مقامات چيني خواهيم خواست (يا احتمالاً خواستهاند) كه مانع از صادرات كالاي كمكيفيت چيني به ايران شود!! در واقع اين مقام محترم به جاي آن كه وظيفه خود را به نحو مناسب انجام دهد و مانع از ورود كالاي بيكيفيت به داخل كشور خودش شود، فقط در همين حد خود را مسئول ميداند كه مسئوليت خويش را به عهده مسئولان كشور ديگر بيندازد و از آنان بخواهد كه مانع صادرات كالاي كمكيفيت به ايران شوند. گويي كه دولت ايران خود چنين كاري را براي دولتهاي ديگر انجام ميدهد!
اين تفاوت منطق و مسئوليت از زاویه دیگر هم بسيار آشكار است. در يك طرف دولت چين قرار دارد كه عليرغم پيشرفتهاي عظيم و تبديل شدن به دومين قدرت اقتصادي جهان و داشتن انوع و اقسام قدرتهاي نظامي، اقتصادي، سياسي (از جمله داشتن حق وتو) و... در سخنان خود مدعي ميشود كه ايالات متحده قدرت چين را بيش از حد بزرگ نشان ميدهد تا ديگران را نسبت به ما حساس كند، و در طرف ديگر دولتي قرار دارد كه با صدها ميليارد دلار درآمد نفتي و رشد اقتصادي نزديك به يك درصد، در هر فرصتي كه پيش آيد خود را قدرت اصلي در برابر قدرت اول جهان معرفي ميكند و مدعي مديريت جهاني ميشود. اقتصاد آن دولت، دنيا را به تسخير خود درآورده و اتفاقاً بيكيفيتترين توليدات آن ايران را تسخير كرده. اما اين دولت حتي قادر نيست مقررات ساده خود را براي جلوگيري از ورود اين كالاهاي كم كيفيت به درستي اجرا كند و براي حل اين مشكل، به ناروا از خود سلب مسئوليت كرده و از ديگران استمداد ميطلبد. تفاوت اين دو مديريت در چيست؟ يا شايد بهتر است بپرسيم در چه چيز تفاوت ندارند؟
منتشر شده در روزگار 10-10-1390

مرتضی اشرفی :
آنچه در تاریخ بشری جهان در حال وقوع است و ظواهر آن همه را متعجب کرده اینست. که تاریخ در حال تغییری کیفی است. مدرنیسم در حال محو شدن است همانگونه که در حال تشکیل میوه بر روی درخت شکوفه ای در حال محو شدن است. این شرایط تغییر موجب شده است تا امثال چین که فرهنگ و اقتصاد خود را بر لاشه خواری گذاشته است فربهی خودرا از لاشه های ملتهای در حال مرگ تامین کند. وقتی در این مرحله تغییر مدیریتهای جهانی به دست مدیران بنجل افتاده است( سارکوزی به جای میتران. اوباما به جای کارتر. ا..................... اخوان المسلمین به جای ناصر و قس الی هذا...) طبیعی است که روز خوش کرکسان است و چین این کرکس بزرگ و این انگل - اژدها ی عظیم الجثه از منابعی تغذیه می کند که در نا بسامانیهای تغییر جلوه کرده است. اما تاریخ را انگلان رقم نمی زنند نه مدیران ما و نه مدیران چین هیچیک لیاقت این جهان را ندارند و تنها ابزاری برای تغییر هستند. تغییر بزرگی در حال وقوع است
۱۸ دی ۱۳۹۰ ۱۱:۳۵ قֽظֽ | Reply
محمود اشرافی :
سلام
به نظر من ایران با واردات بی رویه می خواد یه جور وابستگی به خودش ایجاد کنه، یعنی همین کالاهای بی کیفیت چینی رو اگر ایران وارد نکنه چون بقیه کشورها هم زیاد به این کالاها علاقه ندارن و یا مشتری کم دارن،یه بخشی از مردم چین که تو این زمینه کار می کنن بیکار میشن، در نتیجه ایران که می بینه با صادراتش نمی تونه کشوری رو به خودش وابسته کنه، سعی می کنه با واردات این کار رو انجام بده. و از این طریق کمی پشتیبانی سیاسی برای خودش جذب کنه.
یعنی ایران که می بینه یک صادرکننده ی قوی نیست سعی میکنه یک وارد کننده قوی بشه تا یکسری از کشورهای بزرگ اقتصادی رو به خودش وابسته کنه تا تو تحریم ها و غیره به نفع ایران حرکت کنند.
۱۹ دی ۱۳۹۰ ۱۱:۱۴ قֽظֽ | Reply
حسين شاهسوني :
جناب آقاي مهندس عبدي
بادرود فراوان
آنچه حنابعالي درمورد كيفيت اجناس چيني فرموديد كاملا صحيح است ولي اي كاش علاوه انتقاد ازبي برنامگي دلتمردان به بازرگانان ايراني كه درطول تاريخ كمترين توجه به آينده كشور و مصرف كننده كه همانا بايك مليت ويك خاك است اشاره اي مي كرديد متاسفانه سودجويي اين افراد در واردات احناس بنجل و بي كيفيت كاملا واضح است البته نبايد از مصرف كننده ايراني هم غافل شد زيرا ميل به مصرف گرايي بي رويه ومسابقه درخريد درهمه ماايراني كاملا مشهود است خوب پرواضح است براي حقوق مصرف كننده ديگرمجالي نيست
۱۹ دی ۱۳۹۰ ۱۰:۱۸ بֽظֽ | Reply
Lynell :
Kick the tires and light the fires, problem offiiclaly solved!
۲۱ دی ۱۳۹۰ ۳:۳۷ بֽظֽ | Reply
حبیب :
با سلام!
موضوع خوبی بود ولی جناب عبدی یک نکته را هم میشد در این مطلب گنجانید و آن اینستکه ایران مجبور است بعلت تحریم ها بابت صادرات خود از این کشورها جنس وارد کند. این باجی هست که ما باید بدهیم. هند هم اخیراً 5 میلیارد دلار بدهی نفتی خود را میخواهد جنسی بما بدهد گفته است بعلت تحریم بانکی دلار نمیتواند بدهد. این تحریمها یک بهانه ای شده تا این نوع طرفهای تجاری خارجی جنسهای بنجول خودشان را به ایران تحمیل کنند و ایران هم هیچ چاره ایی جز خرید آنها ندارد.
۲۱ دی ۱۳۹۰ ۱۱:۵۰ بֽظֽ | Reply
امید - ب :
حكومت ايران در حال فروپاشي!
این روزها همه جا بحث بر سر استحکام ایران است. میت رامنی کاندیدای پیشتاز جمهوریخواهان ایران را به عنوان "بزرگترین تهدیدی که جهان در دهه آینده با آن روبروست" توصیف کرد.
او و دیگران از بیانیه های اخیر ایران در مورد ظرفیت هسته ای و آزمایش های موشکی آن تحت تأثیر قرار گرفته اند. نیوت گینگریچ چالش ایران را با ظهور آلمان هیتلری مقایسه کرده است. ناظرین محتاط تر نیز صعود تأ ثیر و قدرت ایران درسراسر خاورمیانه را ګوشزد می کنند.
اما داستان واقعی این است که ایران در حال ضعیف تر و ضعیف تر شدن است. تحریم ها اقتصادش را به مرحله سقوط کشانده است. سیستم سیاسی آن از هم گسیخته و پر از شکاف است. در خارج، نزدیکترین متحدش و کشوری که ایران تنها حامی اش است، یعنی سوریه، در حال فروپاشی است. پادشاهی های خلیج فارس با هم علیه ایران متحد شده و ارتباطشان را به آمریکا تقویت کرده اند. عربستان سعودی هفته پیش بزرگترین خرید تسلیحاتی اش از آمریکا را نهایی کرد. در همین حال اروپا به تصویب تحریم های سخت تری علیه تهران نزدیک تر می شود.
ساده ترین معیار استحکام ایران پول رایجش است. وقتی باراک اوباما رئیس جمهور شد با یک دلار می توانستی ۹۷۰۰ ریال خریداری کنید. از آن زمان ارزش دلار در برابر ریال شصت در صد افزایش یافته، یعنی می توانید ۱۵۶۰۰ ریال خریداری کنید. محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران اخیراٌ به پارلمان ایران گفت که تحریم های اخیر "گسترده ترین ....تحریم های تاریخ بوده،" و اینکه "این سنگین ترین تهاجم اقتصادی به یک کشور در تاریخ است........هر روز تمام فعالیت های بانکی و تجاری ما رصد و متوقف می شود." رویتر در این هفته گزارش کرد که قیمت مواد غذایی در طول چند ماه گذشته ۴۰ درصد افزایش یافته است.
عکس العمل تهران به خبر پیش بینی تحریم هایی که صادرات نفتش را تحت تأثبر قرار می دهد نشانگر نومیدی و سردرگمی آن است. در روزهای اخیر معاون رئیس جمهور ایران که پستی تشریفاتی است، و یکی از دریاداداران آن با اشاره به یکی از ضرب المثل های ایرانی که این کار به آسانی "خوردن یک لیوان آب است" تهدید به بستن تنگه هرمز کردند. ولی به سرعت یکی از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران، منبع کلیدی قدرت در ایران، با این توضیح که ایران هیچ قصدی برای بستن تنگه ندارد، عقب نشینی کرد. این یک دیوانگی خواهد بود، زیرا ایران بیش از هر کشوری صدمه خواهد خورد. بستن تنگه منجر به توقف کامل صادرات و واردات ایران خواهد شد. شصت درصد اقتصاد ایران از صادرات نفت بوده و چنین اقدامی دولت را تعطیل خواهد کرد.
این اختلاف نظرهای علنی بخشی از درهم ریختگی سیستم سیاسی ایران است. همین دو سال پیش احمدی نژاد با رهبر ایران آیت الله خامنه ای متحد بود. هم اکنون آنها مخالف هستند. جبهه اصلاح طلبان شامل کاندیدای ریاست جمهوری میر حسین موسوی و رئیس جمهور سابق محمد خاتمی نیز از مخالفین هستند. روحانیت دچار اختلاف بوده و در حال از دست دادن قدرت هست. در بالای سر همه آنها سپاه پاسداران قرار دارد که در حال تبدیل تئوکراسی ایران به یک دیکتاتوری شبه نظامی است. هیچ کدام از این مسائل نشانگر ثبات و استحکام نیست.
در عین حال برنامه هسته ای ایران در حال پیشرفت است. این غیر قابل اجتناب است: تکنولوژی هسته ای هفتاد سال قدمت دارد، ایران یک جامعه علمی جدی دارد، و برنامه هسته ای را به مثابه علامت غرور و امنیت ملی می داند. ولی آیا ما کره شمالی را صرفاٌ به دلیل داشتن چند بمب هسته ای ابتدایی به عنوان کشوری قوی و در حال ظهور قلمداد می کنیم؟ (این برای کسانی مانند نیوت گینگریج که تغییر رژیم را "راه حل" می دانند قابل یادآوری است که موسوی و دیگر رهبران جنبش سبز ایران قویاٌ از برنامه هسته ای ایران حمایت کرده و احمدی نژاد را برای دادن امتیاز های زیاد در پیشنهادهایش برای مذاکره با غرب مورد انتقاد قرار داده اند.)
دولت اوباما فشارهای شدیدی در عرصه های مختلف بر ایران وارد کرده، بسیار بیشتراز چیزی که دولت بوش قادر به انجام بود. این امر تا حدودی به این دلیل است که فشار، هر کجا که ممکن شده، به همراه دیگر کشورها بر ایران وارد شده است. ایالات متحده از ایران نفت خریداری نمی کند. ولی کشورهای اروپایی، ژاپن و کره جنوبی نفت می خرند، و اگر آنها با دور جدید تحریم ها موافقت کنند، ایران به احتمال واقعی با یک سقوط آزاد اقتصادی روبرو خواهد شد.
دولت اوباما به نظر به این نتیجه رسیده که رژیم ایران حاضر نیست و یا نمی تواند به یک تفاهم استراتژیک با غرب برسد. رژیم شدیداٌ چند پاره است و خامنه ای، یعنی قدرت نهایی، از لحاظ ایدئولوژیک به شدت متصلب و خشک است. بنابراین، در حال حاضر واشنگتن می خواهد فشار را بر ایران افزایش دهد به این امید که در مقطعی رژیم را به مذاکره ای جدی مجبور کند.
این استراتژی قابل درک است. ولی همچنین حاوی این ریسک است که افزایش فشار می تواند مسیر خود را شامل نتایج افجارآمیز در بر داشته باشد. قیمت نفت در شرایط رکود جهانی فقط به دلیل این خطرات سیاسی در حال افزایش است. در فقدان یک استراتژی با دقت سنجیده شده، این ریسک ها افزایش خواهد یافت. کشورهای ضعیفی که رژیم های آنها با فشار ریرو می شوند بعضی مواقع می توانند بیشتر از کشورهای قوی مشکل ایجاد کنند.
برگرفته از واشنگتن پست ۵ ژانویه ۲۰۱۲
۲۱ دی ۱۳۹۰ ۱۱:۵۴ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1433