آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نگاه میهمان
۲ بهمن ۱۳۹۰
حتما بخوانید:مشکلات دروازه بانان سابق رسانهها، مجيد محمدی
گرايشی در ميان بخشی از اصلاح طلبان سابق که معلوم نيست هنوز اصلاح طلب ماندهاند يا خير و اگر اصلاح طلبند از چه سنخی و نوعی (خودشان نمی گويند) وجود دارد که به جای تمرکز بر نقد حکومت و قدرت صرفا به نقد مخالفان می پردازند با اين برنهادهی اصلی که ميان اپوزيسيون و پوزيسيون تفاوت چندانی وجود ندارد. آنها که سی سال است در برابر نقض حقوق انسانهای عادی در جامعه سکوت کرده و صرفا از حقوق فعالان سياسی نزديک به خود دفاع کردهاند اکنون با اين موضع عملا ديگران را به سکوت دعوت می کنند.
اين گرايش اگر فقط در داخل کشور بود می شد گفت که "نمی توانند قوهی نقادی خويش را مصرف حکومت کنند و فشار رويشان زياد است، خب بايد به مخالفان بپردازند" که حقشان است. البته افراد حق دارند نه پوزيسيون و نه اپوزيسيون باشند اما در عين حال نمی توانند در برج عاج نشسته و برای همه دستورالعمل صادر کنند يا کنشگران را صرفا به خاطر کنشگری محکوم کنند در حالی که با برخورداری از امکانات عمومی حداقل در دهههای شصت و هفتاد در کنار حاکمان و خود از حاکمان بودهاند. چون اين گرايش هم در خارج کشور و هم در داخل مشاهده می شود طبعا بايد به دنبال تبيين ديگری گشت.
اگر گرايش فوق صرفا نقادی برای ارضای عقل و دغدغههای انسانی بود بايد اين نحوه رفتار را در هنگامی که همين افراد دارای روزنامه و مجله بودند (و می توانستند در زير عبای روحانيت حکومتی از نوع چپ آن فعاليت سياسی و رسانهای کنند)- و غير خودیها از اين امکانات برخوردار نبودند- هم مشاهده کرد، به اين معنا که از اپوزيسيون انتقاد می کردند و به آنها نيز فرصت پاسخگويی می دادند. اما افراد دارای اين گرايش در شرايط قدرت تنها با خودیها می پريدند و نه تنها دغدغهی نقادی نداشتند بلکه تنها دغدغهشان قدرت و بهره گيری از امتيازات قدرت بود و اکنون که از قدرت اخراج شدهاند تنها به سراغ مخالفان می روند.
تبليغ نااميدی
سخن اصلی اين گرايش اين است که اگر مخالفان حاکم شوند همانند حکومت عمل خواهند کرد (بدون تفکيک ميان گروه های مختلف اپوزيسيون و بدون هيچ دليل و شاهدی) پس بهتر است با همين "شر موجود" بسازيم و بسوزيم، درست در مقابل منطق دمکراسی که می گويد به همه فرصت حکومت داده شود تا در صورت انتخاب توسط مردم معلوم شود برنامههای کدام گروه کار می کند. چرا مردم هميشه همه بايد فقط به يک گروه فرصت بدهند و نا اميد برگردند؟ حتی اگر اين سازوکار را در شرايط امروز ايران غير عملی بدانيم پاسخ منتقدان حکومت آن است که "آرزو و اميد به آزادی و دمکراسی را از ما نگيريد."
سخن فوق را کسانی می گويند که خود حدود دو دهه بر کشور حاکم بوده و مقاماتی تا حد معاون دادستان کل کشور و مشاورت وزير و معاون رئيس جمهور را داشتهاند. اگر کسانی که سه دهه حقوقشان توسط حکومت جمهوری اسلامی پايمال شده امروز به سراغ سوابق اين افراد نمی روند (چون چند سالی به زندان رفتهاند و چوب حکومت بر تن آنها نيز نواخته شده) اين گروه نبايد احساس کنند که گذشته فراموش شده و امروز زمان شنيده شدن مواعظ آنهاست.
اين افراد معلوم نيست مقام برتری اخلاقی برای نصيحت ديگران را از کجا آوردهاند: از اين که خود تحت عبای روحانيت فعاليت سياسی می کردهاند و ديگران چنين نکردهاند؟ يا اين که جام جهان بينی دارند که بقيه از آن محروم هستند؟ يا تجربهی دو دهه برخورداری از رانتهای رسانهای حکومت را در کوله دارند؟ معلوم نيست چرا اين افراد رويای آزادی را به دور ريختهاند.
انتقاد از خود
اين افراد دو نقد از مخالفان حکومت عرضه کردهاند که هر دو کاملا بی ربط است. اول اين که چرا مخالفان و منتقدان از خود انتقاد نمی کنند. منتقدان حکومت قرار نيست از خود انتقاد کنند. "انتقاد از خود" سنت مارکسيستهاست که بعدا به اعتراف در تلويزيون جمهوری اسلامی ارتقا يافت. اولا طرفداران حکومت يا حاميان وضع موجود بايد از آنها انتقاد کنند که می کنند. و ثانيا بايد فضای رسانهای آنقدر آزاد باشد که هر گونه انتقادی جريان پيدا کند که امروز فضای مجازی چنين است. هر که کالايی دارد به ميدان می آورد. ديگر در دهههای شصت و هفتاد نيستيم که آقايان عباس عبدی و مرتضی نبوی و محمود دعايی و هادی خانیکی و دوستانشان در چهار روزنامهی سلام، رسالت، کيهان و اطلاعات تصميم بگيرند که سخن چه کسی بايد شنيده شود و سخن چه کسی نبايد شنيده شود. اين چهار تن و همراهانشان ظاهرا هنوز در دههی شصت زندگی و رويای شيرين دروازه بانی انحصاری يادداشت سياسی و تعيين تيتر را هر روز با خود مرور يا تجربه می کنند.
اگر انتقاد از خود به شيوهی مارکسيستی کار خوبی است-که نيست- چرا "نه پوزيسيون- نه اپوزيسيون" اين کار را از خود شروع نمی کند: از اشغال سفارت امريکا تا کشتار سال ۶۷، از انحصار رسانهای حکومتیها در دهههای شصت و هفتاد تا کارنامهی دولت خاتمی و مجلس ششم. چرا دروازه بانان سابق تحليل و خبر در کشور از نوع دروازه بانی خود در گذشته و حضور خود و دوستان در شوراهای سانسور و مميزی فيلم و کتاب و مطبوعات در وزارت ارشاد انتقادی به عمل نمی آورند؟
دروازه بانانی که همچنان می خواهند دروازه بان باشند
نقد دوم آن است که اپوزيسيون نقد ناپذيرند. مگر اپوزيسيون دست و زبان منتقدان را مثل حکومت بسته است؟ نقد ناپذيری اپوزيسيون يعنی چه؟ يعنی هرچه منتقدان آنها می گويند بايد بگويند درست است و دنبال توصيههای آنان راه بيفتند؟ وقتی رسانهها در خارج کشور آزادند و هر که هر چه خواست می نويسد ديگر نقد ناپذيری يعنی چه؟ اگر منظور آن است که راديوها، تلويزيونها و سايتهای خبری مخالفان دروازه بانی خود را به چهار نفر فوق و همکاران سانسورچی سابقشان در سردبيریها نمی دهند، درست است؛ مخالفان نقد ناپذيرند.
دروازه بانان سابق مطبوعات می گويند منتقدان بايد در مقابل نقض حقوق افراد با احتياط سخن بگويند تا حاکمان را عصبانی نکنند. آنها نمی توانند در مورد نقض حقوق بشر خفقان بگيرند تا مبادا حکومت لجبازی نکند. ممکن است کسی را به حبس ابد محکوم کنند و منتقدان از حکومت در اين باب انتقاد کنند و بعد حکومت فرد مورد نظر را اعدام کند. مسئول کشته شدن آن فرد، حکومت است يا منتقدان؟ چرا دروازه بانان سابق (سانسورچيان) هنوز برای ديگران تعيين تکليف می کنند؟
پيشنهادی که مشخصا از اين گونه نقدها بيرون می آيد آن است که در حالی که حکومت (دوستان و همپيمانان دروازه بانان سابق خبر و تحليل در کشور) به فساد و سوء استفاده از قدرت مشغول است منتقدان بيايند و يکديگر را انتقاد کنند. اما سخن منتقدان حکومت آن است که دروازه بانان سابق با تسهيل سقوط حکومت ديکتاتوری بگذارند ديگران هم يک دورهای بر سر کار بيايند؛ آن گاه منتقدان حکومت موجود از آنها نيز انتقاد خواهند کرد.
نقد را بگذاريد، نسيه را بچسبيد
بُرنده ترين نقد، نقد قدرتمندان است و نه نقد کسانی که نقشی در سياستگذاریها ندارند. منتقدان امروز حکومت بيايند نقد سياستمداران موجود را رها کنند و به سياستمداران محتمل آينده که ممکن است هيچگاه به قدرت دست نيابند بپردازند؟ اين ديدگاه چقدر موثر است و چقدر خريدار دارد؟ دروازه بانان سابق چنين عمل می کردند که گويی پروندههای قضايی ابزار معاملات پشت پردهاند اما منتقدان بر اين باورند که آنها بخشی از موادی هستند که در حوزهی عمومی می توان در مورد آنها بحث کرد. سه دهه است که نيروهای نزديک به حکومت به جای حل معضلات در عرضهی عمومی به مذاکرات پشت پرده رهنمون شدهاند و اين امر از نقض حقوق افراد نکاسته است. منتقدان اگر خوش بينی دروازه بانان سابق را ندارند چه بايد بکنند؟
دعوت به بی عملی
به دليل سرکوبهای بعد از انتخابات و نقض بيشتر حقوق بشر در دو سال گذشته، دروازه بانان سابق اين گونه استدلال می کنند که اعتراضات خيابانی به حکومت مضر بودهاند (مضر برای چه کسانی؟ گروهی که هنوز آب باريکهای و روزنامهای و مجلهای داشتند؟). بنابر اين مخالفان بايد دستها را رو به آسمان دراز کنند تا مگر روزی حکومت دلش به رحم آيد و کمتر نقض حقوق بشر کند و نيز مخالفان منتظر گوشهی چشمی از اصلاح طلبان نزديک به حکومت بمانند تا نيم صفحه يا ستونی نيز به آنها اختصاص پيدا کند، که اين گزينه نيز تبخير شده است.
تقليل اپوزيسيون به مجاهدين خلق
اين کاری است که اصلاح طلبان حکومتی همواره کردهاند تا خود را مظهر اعتدال معرفی کنند. ميزان اعتدال آنها نيز اينجا روشن می شود که در کنار انتقاد از مجاهدين خلق يک بار به رفتارهای متقابل و خشن حزباللهیها اشاره نمی کنند. از همين نوع موضع گيریهاست که مشخص می شود اين گونه افراد بخشی از همان پوزيسيوناند که متاسفانه از جمع خودیها بيرون رانده شده و رويای بازگشت به آن را دارد. اينها عامل جمهوری اسلامی يا مزدور آن نيستند بلکه خود جمهوری اسلامی بودهاند و الان که با تيپا بيرون رانده شدهاند حسرت آن را می خورند. اعتراض آنها به بخش برانداز اپوزيسيون آن است که "چرا کاری کرديد که ما را در کنار شما گذاشته و از پروژه های دهها ميليونی (در اواخر دههی هفتاد) نظر سنجی با رياست جمهوری و ديگر دستگاه های دولتی يا رانتها و سوبسيدهای وزارت ارشاد به مطبوعات محروم بمانيم."
منتشر شده در http://news.gooya.com/politics/archives/2012/01/134855.php

هادی :
داستان انقلاب فرهنگی را از قلم انداختهاند. احتمالاُ اگر کمتر حرص و جوش میخوردند آن را هم بر کارنامه سیاهتان میافزودند. شاید هم به دلیل اینکه «چند سالی به زندان رفتهاید و چوب حکومت بر تنتان نيز نواخته شده» به شما ارفاق کردهاند. با این منطق اگر دوران حبستان بیشتر میشد یا چوب حکومت بیشتر تنتان را مینواخت فهرست اعمال ننگینتان کوتاهتر و حتی حسابتان صفر میشد. آقایان لطف کرده، فرمولی تهیه کنند تا با قراردادن سالهایی که افراد در زندان بوده و تعداد ضربات چوبهای حکومتی که خوردهاند در آن فرمول، جایگاه افراد مشخص شود. بالطبع کسانی حق خواهند داشت اپوزیسیون را نقد کنند که امتیاز لازم را کسب کرده باشند.
نقد اپوزیسیون با «تبلیغ ناامبدی» یکسان انگاشته شده است. لابد چون اپوزیسیون امید مردم هستند، اینگونه نتیجهگیری شده است!
«"انتقاد از خود" سنت مارکسيستهاست»!! و احتمالا به دلیل شدت و کثرت انتقاد از خود بود که دچار فروپاشی شدند. من تا حالا برعکس فکر میکردم.
خلاصه اینکه از نگاه آقایان نوشتههایی که رگ گردن را متورم نکند و باعث نشود تا جوانان سنگ به دست به جان بانکها و سطلهای آشغال بیافتند دعوت به بیعملی و آب به آسیاب حکومت ریختن است.
۲ بهمن ۱۳۹۰ ۵:۳۱ قֽظֽ | Reply
مرتضی اشرفی :
نیچه: درجه ای از بی خوابی،از نشخوار کردن به مفهوم تاریخی وجود دارد که به هر موجود زنده صدمه می زند و در نهایت آنرا تباه می سازد خواه انسان باشد خواه جماعتی از انسانها خواه یک فرهنگ .
برای تعیین این درجه و از این طریق در یافتن مرزی که در فراسوی آن گذشته بایستی به فراموشی سپرده شود.اگر نخواهیم که گورکن روزگار خود باشیم باید دانست درجه عظمت استعداد شکل دهندگی یک انسان ، یک ملت و یا یک فرهنگ چقدر است......
۲ بهمن ۱۳۹۰ ۹:۴۸ قֽظֽ | Reply
امید فردا :
آقای عبدی با سلام
مقاله ی بسیار روشنگرایانه ای(به معنی دقیق کلمه) است ، با زیرکی دست به انتشار آن زده اید .
اما از زبان و منطق! این مقاله که بگذریم "دعوت به بی عملی" آن ، مرا یاد پاسخ شما به یکی از نظرات مقاله خودتان انداخت که "بدون وجود ایده روشن اقدامات زیادی انجام شده است" و لابد نباید می شد . اما کدام اقدامات مشخص نیست ! ضعف تبیین این مهم در مقاله اصلی شما هم به وضوح مشاهده میشود خصوصا آنجا که به نتیجه گرایی پرداخته اید و همچنین جای دیگر که اهمیت شجاعت را تخفیف داده اید . شما در بحث قصاص متهمان به قتل به درستی دفاع بد و به قول معروف "دوستی خاله خرسه" فعالان مدنی را نقد کرده اید اما وارد مصادیق سیاسی نمیشوید . کدام کار بیحاصل؟ اگر وکلاش شریف دادگستری به دفاع بی حاصل از متهمانی سیاسی می پردازند که حکمشان پیشاپیش نوشته شده و قضات تنها به قرائت و انشای حکم آنان آن مبادرت می کنند ، پس زندان رفتنها ی آنان هم بی ثمر است و مسئولیت اخلاقی شما هم حکم می کند که این مهم را علنا اعلام کنید تا کودک دیگری مادر یا پدر خود را از پشت میله های زندان ملاقات نکند. هنگامی که وارد مصداقهای دقیق تر نمیشوید چنین نتیجه گیری هایی ناخود آگاه از نوشتار شما بیرون می آید . اما در مورد برنامه ؛ بله باید با برنامه بود اما این بهترین حالت است حال که در بدترین حالتیم چه کنیم ؟ ببینیم دارند تیشه به ریشه اساس اقتصاد میزنند و اینبار نه دانشجو و نه استاد که علمش را از دانشگاه اخراج میکنند و سکوت کنیم چرا که ایده روشن نیست ؟ چرا که برنامه نداریم ؟ چرا که تاکنون نتوانسته ایم تغییر مثبت ایجاد کنیم از این به بعد هم نخواهیم توانست ؟ آقای عبدی همه میدانیم که بمبی در چند قدمیمان منفجر شده و بجز کشته ها و زخمی ها بقیه را موج انفجار گرفته و گیجی عمومی را به بار آورده اما در این شرایط چه میتوان کرد ؟ بله من هم میدانم که شعار "ما حقیم و حق پیروز است" دل خوشکی بیش نیست و حکومت 80 ساله ی بلشویک ها بر شوروی و مافیای پس از آن را فراموش نمی کنم اما شما که مدعی بی برنامه گی دیگرانید و خود مبدع خروج از حاکمیت و از برجسته ترین تئوریسین های حزب اول دوران اصلاحات بودید و امروز هم آقای خاتمی (باتمام انتقاداتی که به دوره 8 ساله اش وارد است)4 تا شرط میگذارد برای ورود به انتخابات و با این هم مخالفید و می گویید در همه جا اول وارد انتخابات میشوند و بعد اگر پیروز شدند زندانیان را آزاد میکنند و من نمیدانم این همه جا کجاست ؛ بفرمائید ببینیم برای این مصیبت وارده چه تسلی خاطری دارید ؟ این دیر و زود دارد سوخت و سوز ندارد چیست ؟ شما هم مواضع خود را بفرمایید تا دیگران نقد کنند اگرچه باید انصاف داد یکی از پرکارترینها در انتشار و بیان رسمی و مکتوب مواضعتان بوده اید.آقای عبدی بابسیاری از گزاره های مقاله تان موافقم اما ابهامات آن را هم نمیتوان نادیده گرفت و البته به نظر میرسد خودتان هم به آن اشاره کرده اید
///////////////////////////////////////////////////
عبدی: خیلی خوب و عالی بود. اگر اجازه دهید خلاصه پاسخ دهم.
در سال 87 اصرار بر آمدن آقای خاتمی بود و چه اصرارهایی. استدلال اصلی این بود که اوضاع بسیار بد است و او مسئولیت تاریحی دارد.
من قبل از آمدن آقای خاتمی در تارخ 5 دی ماه نامه ای را در 2200 کلمه به دوست بسیار عزیز و جوانمردم آقای میردامادی نوشتم. اجازه دهید بخشی از نامه را در اینجا بیاورم.
جناب آقاي دكتر ميردامادي
دبيركل محترم جبهه مشاركت
باسلام و احترام
وظيفه داشتم كه زودتر از اين؛ انتخاب مجدد شما را به عنوان دبيركل جبهه مشاركت تبريك بگويم، اما به نظرم رسيد كه اين عرض تبريك را همراه با تحليل درباره وضع موجود حزب نسبت به انتخابات در پيش رياست جمهوري همراه كنم و نوشتن چنين متني تاحدي فرصت لازم داشت كه فعلاً به دست آمده است. عليهذا ضمن آرزوي توفيق براي جنابعالي در مقام دبيركلي مجدد جبهه مشاركت، اميدوارم كه نوشته زير نيز مفيد فايده شما و ساير دوستان واقع گردد.
متأسفانه نحوه ورود جبهه مشاركت به موضوع انتخابات براساس تحليلي راهبردي و ريشهاي استوار نيست. حداقل فرد ناظري چون بنده متوجه نميشود كه مبناي حضور در انتخابات چيست؟ آيا دشمني با احمدينژاد است؟ آيا نجات كشور است؟ آيا بودن به هر جهت است؟ آيا ترس از منفعل خطاب شدن است؟ آيا كسب قدرت است؟ آيا انجام اصلاحات است؟ من تاكنون نتوانستهام به نوشتهاي از دوستان دست يابم كه تحليل آنان را از شرايط فعلي، روند گذشته و چشمانداز آينده و نيز سياستهاي پيشنهادي را براساس خطمشي اصلاحي توضيح دهد. شايد هم باشد و بنده اطلاعي ندارم، اما اگر هم بود، بايد مباني آن از سوي ناظر بيروني حدس زده ميشد.
به نظر بنده ورود به انتخابات سال 1388، از موضع اصلاحطلبي فعلاً ممكن نيست. شروط لازم براي ورود از موضع اصلاحطلبي، نقد ساختار حقيقي قدرت و تعهد جدي به ساختار حقوقي موجود در قانون اساسي است. البته اين شرط لازم است ولي كافي نيست. اما اين شرط محقق نميشود به دو دليل روشن. اول اينكه توازن قوا ميان اصلاحطلبان و ساختار حقيقي قدرت در وضعيتي برقرار نيست که آنان را قادر به ورود از اين موضع كند. و دوم اينكه رهبري اصلاحات و به طور مشخص آقاي خاتمي عليرغم گفتارش، مطلقاً آمادگي پذيرش نتايج اجراي چنين سياستي را ندارند و اگر هم با اين شعار وارد انتخابات و حتي برنده هم شوند، در عمل خلاف آن عمل خواهند كرد. البته آقاي خاتمي اين دو موضوع را خوب ميداند، و لذا منتظر است كه اتفاقي بيفتد تا توازن قوا در حد ورود به قدرت برقرار شود، اما باز هم قسمت دوم اين شرط محقق نخواهد شد و تجربه گذشته از ايشان نشان داده كه قادر نيست و نميخواهد كه تبعات عملي ورود به چنين سياستي را بپذيرد.
هنگامي كه شرايط براي ورود اصلاحطلبان به انتخابات فراهم نيست، هرگونه ورودي از اين موضع موجب از ميان رفتن زمينههاي اصلاحطلبي در عرصه سياسي خواهد شد. زيرا شرط لازم اصلاحطلبي اين است كه اصلاحات از درون جامعه و به شيوههاي آرام و مسالمتآميز صورت گيرد، چنين شرطي وقتي محقق ميشود كه روابط اصلاحطلبان با ساختار قدرت وارد فاز مقابله و قطع ارتباط نشود. ترديدي ندارم كه حضور آقاي خاتمي در انتخابات چنين نتايجي را ببار ميآورد. چرا؟
.........................
.......................
............................
من از كنه ذهن دوستان اطلاعي ندارم، اما برايم روشن است كه آقاي خاتمي در درجه اول نميآيد. اگر هم اعلام نامزدي كند، در وسط راه عقبنشيني ميكند و اگر هم تا پايان در صحنه ماند، كس ديگري رييس جمهور خواهد شد. و اين حضور هيچ دستاوردي ندارد، جز به بنبست رسيدن اصلاحات. اگر تصور عمومي در اين است كه اصلاحطلبان در بنبست هستند، پس از اين حضور اصلاحات در ساختار موجود نيز به بنبست خواهد رسيد، همان اتفاقي كه در دهه چهل رخ داد و نتايج شوم آن را شاهد بوديم.
هرچه ميگذرد تصميمگيري آقاي خاتمي بيش از پيش از مدار عقلانيت خارج ميشود، زيرا شكاف ميان هزينههاي حضور و عدم حضور بيشتر ميشود و زمينه اتخاذ يك عمل عقلاني را از ميان ميبرد. با گذشت زمان و افزايش فشارها براي آمدن، هزينه عقبنشيني زياد ميشود يا سعي ميكنند اين هزينه را به دوش حكومت بياندازند و آنها هم بيترديد پرداخت ميكنند. در عين حال هزينه ورود نيز بيش از گذشته ملموس و قابل محاسبه خواهد شد و آقاي خاتمي در ميان دو سر طيف آمدن و نيامدن با سرعت زياد نوسان خواهد كرد، اين امر در تمام سخنرانيهاي وي نيز مشهود است. اين كه كسي بتواند با اين حد از تعارض زندگي كند، جالب است، اما مفيد براي سياست كشور نخواهد بود.
................................
.............................
......................
شايد بهتر بود كه خيلي زودتر از اينها نظراتم را مينوشتم، گرچه يك بار با آقاي دكتر واله تمام اين موارد را بيان كردم. ولي چون ديدم اثري ندارد و دوستان به هر دليل راه خود را ميروند و توجهي به استدلالهاي ديگران ندارند، عجلهاي براي اين كار نيز پيدا نكردم، اما اكنون صراحتاً عرض ميكنم كه از نظر من ستاد اطراف آقاي خاتمي عليرغم تمام صداقتي كه در ميان بخشي از آنان بويژه دوستان جبهه مشاركت وجود دارد، عملاً آب به آسياب ستاد احمدينژاد و طرفداران انسداد قطعي اصلاحات در جامعه ميريزد. انگيزه خير و هدف مطلوب براي توجيه عمل كافي نيست، مهمتر از اين دو عنصر، توان دفاع عقلاني و منطقي از راه و روش و سياست انتخابي است. برخي افراد، مخالفت جناح حاكم با آمدن آقاي خاتمي را دليلي بر درستي دفاع از ورود ايشان ميدانند در حالي كه جناح حاكم در خصوص آمدن و نيامدن خاتمي سه گروه هستند كه دو گروه آنان از منظرهاي متفاوت مخالف آمدن آقاي خاتمي هستند.
............................
................................
...........................
من قصد انتشار اين نامه را در شرايط كنوني ندارم، اما از آنجا كه به صداقت شما ايمان دارم، آن را نوشتم، بلكه تأثيري بر روند امور داشته باشد. ضمن آنكه دوست دارم به عنوان سندي مكتوب باشد تا در آينده هر كس مسئول و پاسخگوي ادعاهايي باشد كه ميكند. حتماً موافق هستيد كه در فرصت كمي كه دارم، موضوع را مختصر عنوان كردم و شرح تفصيليتر آن بويژه تحليل از اصلاحطلبي فرصتي ديگر ميطلبد. اما خلاصه عرض كنم كه به نظر بنده وظيفه اصلي اصلاحطلبان كسب اعتماد اجتماعي است، اعتمادي كه دير يا زود به كمك آنان خواهد آمد تا در هنگامه بنبست حكومت(كه قطعا با آن مواجه خواهند شد)، با اتكاي به آن اصلاحات اساسي را انجام دهند، شرح اين بخش از نظراتم مفصلتر است.
در مورد نامزدي آقاي خاتمي هم گرچه نظراتم را بيان كردهام و حضورش را خيانتي مسلم به جنبش اصلاحات ميدانم، اما در صورت حضور، بدون ترديد سكوت خواهم كرد، و همه را به انتظار مشاهده آينده نه چندان دور حواله خواهم داد.
با احترام مجدد، عباس عبدي
5/10/1387
بحش های مهم تر نامه را حذف کردم ولی همین مقدار کافی است تا متوجه شویم که چرا و با چه نگاهی مخالف این رفتارها بوده ام. و از نظر من از آن وضعیتی که سیاه تصویر می شد سیاهتر هم قابل تصور بود چنان که شد و این را در یادداشت مسئولست اپوزیسیون توضیح داده ام.
۲ بهمن ۱۳۹۰ ۱۰:۵۷ قֽظֽ | Reply
علی :
به هرحال نمیشه انکار کرد که پیشنیاز انتقاد از خود، پذیرش اشتباهه که می دونیم شما با اعتراف به اشتباه در گذشته مخالفت کردید.
/////////////////////////////////////////////////////
عبدی: عجیب است این همه مطالب انتقادی از من هست چگونه چنین ادعایی مطرح می شود. اما اگر منظرتان مورد خاص هست من گفته ام با بازی انتقاد از خود که نوعی توجیه وضع فعلی باشد محالف هستم که در این باره توضیح داده ام. برخی ها برای توجیه وضع فعلی خود می کوشند با نفی گذشته(درست یا غلط) وضع غلط امروز خود را توجیه کنند.
۲ بهمن ۱۳۹۰ ۵:۰۹ بֽظֽ | Reply
محمد :
چرا توضيح ابتداي متن رو حذف كرديد؟ ممكنه بعضيها كه متن رو بخونن تصور كنن كه شما داريد مويدانه اون رو منتشر مي كنيد.
////////////////////////////////////////////////////
عبدی: اگر منظورتان مطبی منتشره در گویا است در این صورت آن مطلب ابتدایی حالت سوتیتر دارد و در متن هست و نیازی به تکرار نیست. فقط شیوه روزنامه نگاری همان سایت است.
۲ بهمن ۱۳۹۰ ۵:۳۴ بֽظֽ | Reply
هاتف مطهری :
علی رغم اینکه معتقدم روش اطلاح طلبانه با محوریت خاتمی نه در سال ٨٨ که در سال ٨۰ و با کاندیداتوری مجدد خاتمی بطور کامل هدم و نابود شد اما کلیت نامه ی بسیار مهم و دقیق شما را کاملا قبول دارم.در طول این ١٢ سالی که با نوشته ها و افکار شما آشنا شدم حتی یک مورد پیش بینی غلط از حضرتعالی ندیدم و نخواندم.
جناب عبدی جای شما در فیسبوک حقیقتا خالیست.
///////////////////////////////////////////////
عبدی: در فیس بوک بودن حسی را می خواهد که هنوز در من ایجاد نشده امیدوارم بشود. در هر حال دوستان به جای ما.
۳ بهمن ۱۳۹۰ ۸:۴۹ بֽظֽ | Reply
مهدی :
با سلام.
1-در جواب یکی از کامنتها با اشاره به نامه تان به آقای میردامادی در سال 87 نوشته اید: "در مورد نامزدي آقاي خاتمي هم گرچه نظراتم را بيان كردهام و حضورش را خيانتي مسلم به جنبش اصلاحات ميدانم، اما در صورت حضور، بدون ترديد سكوت خواهم كرد..."
چطور در مورد مسأله ای که آنرا خیانت مسلم به اصلاحات دانسته اید، سکوت را ترجیح داده اید؟
2-به نظر شما اولویت بندی در خصوص انتقاد از خود و نقد حکومت تا چه حد ضروریست؟
//////////////////////////////////////////////////////
عبدی: وقتی باید حرف زد که حداقل از تاثیر را داشته باشد حداقل تاثیر و برداشت منفی از آن نشود اگر ایشان در انتخابات می ماند هر اظهار نظر من برداشتی را ایجاد می کرد که بر خلاف هدفم می بود.
هیچکدام بر دیگری اولویت خاصی ندارند هر دو در ذیل اقدام برای انتخاب یک کنش عقلانی جا می گیرند.
۳ بهمن ۱۳۹۰ ۱۰:۳۹ بֽظֽ | Reply
:
جناب عبدی سلام
ز لاف فتنه تاتار کم کن
ز ناف آهوی تاتار برگو
جناب عبدی در گذشته در دبستان زمانی که امتحان ميداديم امتحان ديکته وحساب دونوع مختلف تصحيح ميشد ونمره ميگرفت. در ديکته غلط ها را ميشمردند( تشديد نگذاشته ای نيم نمره ص را سين نوشتهای يک نمره و...) جمع ميکردند واز بيست کم ميکردند ونمره ميدادند. روی همين حساب بچه ها ميگفتند اقا چقدر ديکته ميگوئی بس کن همه صفر ميشوند. در حساب صحيح ها را ميشمردند ( فرمول نوشته اي يک نمره جمع ات درست است يک نمره جوابت غلط است نمره نداردو.....)انها را جمع ميکردند ونمره ميدادند. درسياست اين دوگونه محاسبه نمره دادن به سياست مداران وروش های سياسی بسيار شايع است. زمانيکه سياست مداری در راس کار است به نوع ديکتهای به او نمره ميدهند وغلط هايش را ميشمرند واز بيست کم ميکنند ونمره ميدهند. روی اين حساب زمانيکه مدت طولانی شود غلط ها زياد ميشود ونمره صفر ميگردد. روی همين حساب ميگويند ديکته ننوشته غلط ندارد وديکته که زياد شد نمره همه صفر است. اما زمانی که سياست مداران کنار ميروند هر کس فرق ندارد تاريخ نويسان وبرخي ديگر روی انها بصورت حسابی برخورد ميکند وصحيح های انها را ميشمرند ونمره ميدهند. مثلاٌ ميگويند اين ميدان را شاه عباس واين مسجد را سپهسالار ويا اين پل وراه اهن را رضا خان ويا اين کارخانه وگورستان و....در زمان گذشته ساخته شدهاست.با توجه به انچه بيان شد وظيفه يک منتقد در زمان حاکميت ها بيشتر بيان انتقاد ها وکاهش هاست. بيان اين کاهش ها برطبق وظيفه ای که منتقد برعهده ميگيرد متفاوت است. يک منتقد منتقد غير سياسی وحرفه ايست . هزينه در اين مورد را غلط ميداند و با اعداد وارقام انرا بيان ميکند کاری با مسئولان سياسی ندارد با طرح کار دارد وبرخي حساب جيبشان راهم ميکنند. منتقد ديگر سياسی و بنا بر علل خودغير برانداز است.ضمن شمردن غلط ها از درست ها هم صحبت ميکند که مطلب شيرين وقابل هضم بيايد. منتقد ديگری برانداز بی هدف وبعبارت ديگرانارشيست است وفقط غلط ها را بدون ذکری از صحيح ها ميشمرد وازسيستم جانشينی که او ميخواهد بياورد صحبتی نميکند. ومنتقد ديگر برانداز است و نوعی جانشين در نظر دارد که بايد انرا بيان نمايد. منتقدين جامعه ما بيشتر از نوع دوم ودر ريف انارشيست ها هستند. ميخواهند سيستمی را با توجه به غلط ها که تفاقاٌ دربرخی اوقات صحيح هم گفته ميشود برهم بزنند وسيستم جانشينی نيز معرفی نميکنند.اين ها همان خدمه بی جيره و مواجب وبرخی اوقات با جيره ومواجب ديگران اند . کسانيکه وقايع تاسف اور سال 57 را هرروز بدون تحليل از اشتباهات حيرت انگيز طرف مقابل زنده ميکنند واز سيستم جانشينی هم صحبت نميکنند انارشيست ها ئی هستند که فقط بياد دارند که چگونه تخريب کنند. از سازندگی .مصالح موجود برای سازندگی اطلاعی ندارند. در خيالات اند ودر واقعيت ها زندگی نميکنند. شما سخت نگيريد ودروازه بانی خودتان را بکنيد.
۶ بهمن ۱۳۹۰ ۱:۰۲ قֽظֽ | Reply
علی :
به اصل صحبت شما من کاری ندارم، ولی آخه کی دست به سنگ به جون بانک ها افتاد؟ نکنه دروغ های بعضی ها باورتان شده است؟ اون سطل آشغال هائی هم که آتش زده شد به خاطر این بود که اشک آورها کمتر مردم رو اذیت کنه
۷ بهمن ۱۳۹۰ ۴:۳۲ قֽظֽ | Reply
محمد :
شخصا مانند شما در بیشتر مواقع منتقد اپوزیسیون هستم تا پوزیسون و برای این کار دلایل خاص خودم را دارم که البته با نظرات و دیدگاه شما به شدت متفاوت است و جای بحث آن در اینجا نیست. تنها نکته ای از این اختلاف نظر که به نظرم در این جا قابل بیان است بحث نتیجه گرایی است که در مقاله شما آمده.
حتما تایید میفرمایید که اگر قرار است بدنه مردم و یا نخبگان بر اساس نتیجه گرایی اقدامات خود را برنامه ریزی کنند ابتدا به تحلیل احتیاج است. بدین معنی که باید تحلیلی صورت بگیرد و در آن نتیجه اقدامات مختلف تا به انتها پیش بینی شود و سپس با بررسی نتایج مختلف و ارزش گذاری آنها اقدامی که منجر به نتایج بهتر خواهد شد انتخاب و عمل شود. مسلما اگر تحلیل ها بی نقص باشند این گفته صحیح است اما اشکال در این است که عملا تحلیل و پیش بینی نتایج یک عمل نه تنها برای عامه مردم امکان پذیر نیست بلکه حتی نخبگان نیز هیچگاه قادر به تکیه به نتایج تحلیل خود نیستند. در تمامی عرصه ها تحلیل گران پخته و کارکشته از احتمال ها سخن می گویند و نظرات قاطع را تنها از عوام و ناپختگان میتوان شنید. به همین دلیل است که اتفاقا معتقدم جامعه ما چه پوزیسیون و چه اپوزیسیون برای نتیجه گرا بودن به تحلیل های پوچ خود اتکا میکنند که اگر نمی کردند "احتمالا" وضعی به مراتب بهتر از آنچه هست داشتند.
/////////////////////////////////////////////
عبدی: کاملا درست است ولی راه حل آن ارجاع به عرف اهل فن و باز بودن راه انتقاد است. اگر با رعایت این دو نکته راهی را رفتیم که نتیجه بخش نبود خود را سرزنش نخواهیم کرد.
۷ بهمن ۱۳۹۰ ۸:۵۲ قֽظֽ | Reply
Amir Khorasani :
سلام آقای عبدی،
فردی -آقای خاتمی - را در نظر بگیرید که با وعده ایجاد سود و اشتغال فردی - مردم - را راضی به سرمایه گذاری در کاری - بهبود وضعیت سیاسی و اجتماعی - میکنند. سپس این فرد به سرمایه گذار میگوید که برای مدیریت این پروژه بایستی از سرمایه گذار حقوق - به عنوان ریس جمهور - دریافت کند و سرمایه گذار قبول میکنند. پس از مدتی این فرد به سرمایه گذار میگوید که برای اتمام پروژه به سرمایه گذاری بیشتری - مجلس ششم - نیاز است. سرمایه گذار نیز هزینه تامین میکند. پس از هشت سال سرمایه گذاری و در حالی که در تمام این مدت فرد اول حقوق و مزایا دریافت میکرده است، به سرمایه گذار گفته میشود که سرمایه گذاری نا موفق بوده است - شکست اصلاحات.
چهار سال بعد از این گفته، فرد اول دوباره از وضیت بد موجود استفاده میکنند و سرمایه گذار را دوباره راضی به سرمایه گذاری - جنبش سبز - میکنند و نتیجه همان میشود که قبلا شده بود - شکست - این بار در طی چند ماه.
چنین فرد و افرادی با چنین کارنامه ای به عقیده من خیلی باید پر رو باشند که دوباره دنبال سرمایه و سرمایه گذار باشند. حد اقل کاری که چنین فردی و گروهی به لحاظ اخلاقی میتواند بکنند کمک به سرمایه گذار برای پیدا کردن یک مدیر پروژه قوی است و لازمه چنین کمکی قبول این واقیت است که این کاره نیستند.
ارادتمند
امیر
۷ بهمن ۱۳۹۰ ۷:۱۶ بֽظֽ | Reply
امید فردا :
آقای عبدی با سلام
میدانم شایسته بود زودتر از اینها این نظر را مطرح میکردم تا بقیه دوستان هم در صورت صلاحدید در آن وارد شوند و به یک مباحثه 2نفره تقلیل پیدا نکند که متاسفانه نشد .
اما در مورد تحلیلتان در قبل از انتخابات 88 باید بگویم که آقای خاتمی بالاخره از ورود به عرصه انصراف داد و انتخابات ماند و آقایان کروبی و موسوی و لذا ثابت شد که حتی با وجود نیامدن آقای خاتمی هم آش همان آش شد و کاسه همان کاسه ! مگر اینکه بگوییم اصلاح طلبان از جناب موسوی یک خاتمی دیگر و بلکه خاتمی تری از خاتمی ساختند . اگر این تحلیل صحیح باشد این پرسش مطرح میشود چرا جناب عالی و دیگر دوستانتان یک خاتمی تر از خاتمی از جناب کروبی ساختید ؟ و اساسا چرا کمپ انتخاباتی جناب کروبی برنامه های رادیکالی را مطرح میکرد و لذا کمپ آقای موسوی را ناگزیر می نمود برای آنکه از قافله عقب نماند به سرعت همان ایده ها را به عنوان برنامه بیان نماید ؟ و این روال چنان روشن بود که داد کیهان هم درآمده بود که آقای کروبی ؛ آقای موسوی را به دنبال خود میکشد!
در مورد بازداشت فله ای فعالان سیاسی هم این فاجعه به حامیان اصلاح طلب آقای موسوی محدود نشد و گریبان حامیان جناب کروبی را هم سخت گرفت و بنابراین میتوان نتیجه گرفت احزاب اصلاح طلب از اساس نباید از هیچ کاندیدایی حمایت میکردند و همچنین از عدم بازداشت جنابعالی و آقای کرباسچی و از طرف دیگر برخورد شدید با سازمان ادوار تحکیم اینطور بر می آید که به دنبال تسویه حساب و انهدام تحزب و تشکیلات بوده اند . حال جای این پرسش وجود دارد که جنابعالی این خطر را به دوستان ادوار تحکیمی تان گوشزد کردید ؟
//////////////////////////////////////////////////////
عبدی: فکر می کنم با ارجاع شما به نظر من در باره اهمیت رای آوری یا کم اهمیتی آن بتوان پاسخ ماجرا را یافت متاسفانه الان نمی توان بیش از این در این باره سخن گفت.
۹ بهمن ۱۳۹۰ ۰:۱۱ بֽظֽ | Reply
احسان :
آقای عبدی عزیز،
با تشکر از نوشته های روشنگرانه تان،
در مجموع فکر می کنم بهتر بود، در مقدمه ای که بر روی این مقاله نوشته اید، تنها به ذکر این نکته که این پاسخی بر مقاله پیشین شماست بسنده، و از هر تحلیل دیگری اجتناب می کردید. اینطور فکر می کنم فرصت بیشتری را به خواننده در قرائت آزادانه هر دو نوشته می دادید. اگرچه مطمئنم نهایتا هیچ تفاوتی را در برداشت از آرا و حسن نیت شما ایجاد نمی کرد.
قبراق و موفق باشید
۱۶ بهمن ۱۳۹۰ ۶:۰۵ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1442