از چه چیز باید خجالت کشید؟

منتشر شده در هفته نامه آسمان 24-10-1390


از چه چیز باید خجالت کشید؟
رئیس دولت در اظهار نظری گفته‌ است که :" خیلی وقت‌ها از این‌که بگویم در فلان‌جا بیکار داریم خجالت می‌کشم ". یک تعبیر و برداشت از این جمله این ‌است که برای آن ‌که دچار خجالت نشوند، از اظهار این ‌که در فلان ‌جا یا در کل کشور بیکار داریم اجتناب می‌کنند، ولی یک تعبیر خوش‌بینانه‌تر هم این ‌است که مسئولین دولتی فارغ از این که در باره بیکاری چیزی بگویند یا نگویند از وجود بیکاری در کشور ناراحت و خجالت زده هستند. دراین‌صورت ضمن احترام به این حساسیت اخلاقی باید متذکر شد که وجود حدی از بیکاری در جوامع جدید نه تنها اشکالی ندارد که ضروری هم هست، و اصولا بجز در جوامع سوسیالیستی خاص، درصد بیکاری به‌ندرت از رقم 5 درصد کمتر می‌شود، واگر به رقم 5 درصد برسد به‌معنای آن است که با اشتغال کامل مواجهیم، واگر بیکاری به صفربرسد، دستمزدها به بینهایت خواهد رسید و چنین چیزی برای اقتصاد سم مهلک است. به‌همین دلیل بیکاری صفردرصد در اقتصادهای بازار وجود ندارد و فقط در اقتصادهای خاصی که دستمزدها و تخصیص منابع به‌صورت دستوری تعیین می‌شود، می‌توان بیکاری را حذف کرد، و البته همان‌طور که گفته شد این ‌وضع به ‌نفع اقتصاد کشور نیست.
بنابراین وجود حدی از بیکاری نه‌تنها ناپسند و غیر طبیعی و درنتیجه خجالت‌آور نیست، بلکه ضروری هم هست، ولی این بدان معنا نیست که در زمینه بیکاری هیچ‌ چیز خجالت‌آوری وجود ندارد، از این ‌رو باید به تحلیل وضعیت و روند بیکاری در جامعه خودمان پرداخت تا معلوم شود آن‌ چه که در این زمینه موجب خجالت و شرمساری باید شود چیست؟
نرخ فعالیت در سرشماری سال 1385، حدود 40٪ بود، به‌عبارت دیگر 5/23 میلیون نفر از افراد 10 سال و بیشتر کشور یا شاغل بودند یا بیکار. از این تعداد 3 میلیون نفر بیکار و 5/20 میلیون نفر شاغل بودند. از سال 1385 تا 1390، حدود 5/4 میلیون نفر به جمعیت 10 سال و بیشتر کشور اضافه شده است، در حالی که نرخ فعالیت کمتر شده و در نتیجه در این سال به ‌تعداد کل فعالان اقتصادی (اعم از شاغل و بیکار) فقط 3/1 میلیون نفر اضافه شده است. درمقابل تعداد بیکاران نیز بیشتر شده است و از 3 میلیون نفر در سال 1385 به 1/3 میلیون نفر رسیده است. البته این رقم بیکاران مطلق است و اگر کسانی که اشتغال ناقص دارند را نیز حساب کنیم، تعداد بیکاران به اضافه افراد دارای اشتغال ناقص به حدود 5 میلیون نفر خواهد رسید. درهرحال آن ‌چه که مورد نظر این یادداشت و مهم است، اضافه شدن فقط 2/1 میلیون شغل طی 5 سال اخیر است، یعنی به ‌ازای هر سال و به ‌طور متوسط 240 هزار شغل ایجاد شده‌است. (با لحاظ کردن اشتغال ناقص که شامل یک‌ساعت کار در هفته هم می‌شود!)
ازسوی دیگر در پنج سال اخیر حدود 400 تا 500 میلیارد دلار درآمد ارزی نصیب دولت شده است. به‌عبارت دیگر به‌ازای هر شغل ایجاد شده، دولت ایران 400000 دلار درآمد ارزی داشته است. به‌علاوه دولت مدعی است که فقط درسال جاری 5/2 میلیون شغل ایجاد کرده و در ادامه ایجاد خواهد کرد، حتی سال گذشته هم 5/1 میلیون شغل ایجاد کرده است! با این حساب باید گفت که وجود بیکار در جامعه موجب شرمساری و خجالت نیست، آن ‌چه که در زمینه اشتغال و بیکاری موجب شرمساری و مستلزم خجالت کشیدن است امور دیگری است، ازجمله:
- ایجاد 2/1 میلیون شغل (البته اگر خوشبینانه‌ترین حالت را در نظر بگیریم و آمار رسمی را دربست بپذیریم، زیرا آمار رسمی را باید با احتیاط پذیرفت) در طی 5 سال، یعنی بطور متوسط سالانه 240 هزار شغل، درحالی که حدود 400 تا 500 میلیارد دلار درآمد ارزی نصیب دولت شده است.
- کاهش نسبت فعالیت از حدود 40 درصد به 8/38 درصد، درحالی که تعداد خانوارهای کشور در فاصله 5 سال اخیر بیش از 18 درصد افزوده شده است و این انتظار طبیعی بود که نسبت فعالیت و اشتغال نیز به همین تناسب نیز بیشتر می‌شد.
- درحالی که آمار رسمی با احتساب اشتغال‌های ناقص اعلام می‌کند که تعداد مشاغل ایجاد شده در طول 5 سال 2/1 میلیون مورد است، بارها و بارها و باصراحت اعلام می‌شود که فقط درطول یک سال 5/2 میلیون شغل ایجاد شده یا خواهد شد. درواقع بیش از 10 برابر خطا میان واقعیت و ادعا در زمینه اشتغال.
ـ آن‌چه که گفته شد در سطح ارقام کلان اشتغال بود، اگر جزئیات این اشتغال و بیکاری برحسب سن و جنسیت و محل سکونت متقاضیان شغل و نیز حوزه های اقتصادی که در آن‌ها ایجاد شغل شده بررسی شود، موارد دیگری هم برای شرمنده بودن وجود خواهد داشت که در یک یادداشت نمی‌توان همه آن‌ها را تشریح کرد. فقط به ذکر این آمار بسنده می‌کنم که نرخ بیکاری جوانان شهری کشور بیش از 30 درصد است و اگر اشتغال ناقص را هم تا حدی بیکاری فرض کنیم این رقم خیلی بیشتر خواهد شد.این نرخ برای جوانان استان البرز تا حدود 38 درصد و در بویراحمد تا 53 درصد و در هرمزگان به 39 درصد می‌رسد. . اگر این نرخ را برای جوانان شهری جویا شویم در برخی استان‌ها مثل بویر احمد به 64 درصد هم می‌رسد! و چنان‌چه نرخ بیکاری را برای زنان جوان شهری ببینیم ارقام سرسام‌آور خواهد بود و در کرمانشاه 93 درصد و در کردستان 82 درصد در اردبیل 78 درصد است و الی آخر. اگر از همین موارد شرمنده شویم معلوم نیست که آیا باز هم می‌توانیم سخنرانی کنیم چه رسد به این که باز هم به سیاق سابق وعده‌های گوناگون در محو بیکاری و زیر و زبر کردن جهان و ارائه الگوی اقتصادی به عالم دهیم.
منتشر شده در هفته نامه آسمان 24-10-1390