« نان و چوب | خانه | شکافهای اجتماعی میان بلوچها و غیر بلوچها »

تحليلي از وضع كنوني ايران و چشم‌انداز آينده(در باره مساله هسته ای) 84/11/30

1ـ طي نزديك به سه دهه عادت كرده‌ايم كه در هر مقطع، آن دوره را سرنوشت‌ساز و حياتي تلقي كنيم، گويي كه طي اين سال‌ها در ايران هيچ دوره زماني كه فاقد از اهميت حياتي باشد وجود نداشته است، بنابراين جامعه و نظامي كه طي اين چند دهه در شرايط خطير و سرنوشت‌سازي زندگي كرده‌اند، لاجرم شرايطي به نام بااهميت و سرنوشت‌ساز برايشان فاقد استثنا و بلكه تبديل با قاعده خواهد شد، در نتيجه وضعيت كنوني كه در شرف ارجاع كامل پرونده هسته‌اي ايران به شوراي امنيت سازمان ملل متحد است مي‌تواند به عنوان يكي از حلقه‌هاي اين زنجيره سرنوشت‌ساز تلقي شود، اما واقعيت اين است كه مسأله اخير از جهاتي با مسايل و موارد گذشته متفاوت است و بطور جدي مي‌تواند سرنوشت خيلي از امور را تغيير دهد، و دلايل چنين ادعايي در ادامه روشن خواهد شد. بنابراين ضرورت پرداختن به شرايط جامعه و حكومت و منطقه و چالش‌هاي پيش‌رو و احتمالات قابل تصور و راه‌هاي برون‌رفت از اين بحران بيش از هميشه ضروري است. در اين نوشته اساس چالش و ماهيت و ساخت آن و نيز موقعيت‌هاي داخلي و بين‌المللي طرفين اصلي چالش و نيز سناريوهاي محتمل و تبعات آنها و نيز راه‌هاي برون‌رفت اشاره خواهد شد.

2ـ براي ارايه يك تحليل مفيد، لازم است كه ابتدا چالش موجود را به خوبي بشناسيم. اين چالش خواست غرب به رهبري آمريكا براي تعليق كامل و تضمين شده غني‌سازي اورانيوم در ايران است به نحوي كه ايران را از دستيابي به تكنولوژي هسته‌اي محروم كند، تكنولوژي كه در صورت دارا بودن آن از سوي هر كشوري ساخت بمب هسته‌اي صرفاً به يك تصميم نيازمند خواهد بود، در نتيجه كشورهاي صاحب اين تكنولوژي بالقوه هسته‌اي محسوب مي‌شوند. البته ارزيابي غرب اين است كه ايران به نقطه لازم براي بازگشت‌ناپذير بودن توان آن در ساخت بمب هسته‌اي نرسيده است. اين خواست غربي‌ها با شواهد و قرائني نيز مستدل و تكميل مي‌شود. از جمله عدم نيازمندي ايران به انرژي هسته‌اي، اقتصادي و عقلاني نبودن ايجاد تأسيسات هسته‌اي و غني‌سازي موجود در اصفهان، اراك و نطنز براي تأمين سوخت نيروگاهي در حد بوشهر، فقدان معادن اورانيوم كافي براي تأمين خوراك اين تأسيسات و بالاخره تخلفات متعدد قبلي در فرآيند احداث اين تأسيسات. بديهي است كه چنين قرائني مي‌تواند آنان را نسبت به نيات كشوري چون ايران با سوابق تعارضات قبلي با غرب و اظهارات اخير رييس‌جمهورش كاملاً بدبين كند.

تفاوت بحران هسته‌اي موجود با بحران‌هاي قبلي ميان ايران و ديگر كشورها در ساختار حاكم بر اين بحران است. علي‌رغم اين كه جك استراو چندين بار اعلام كرده است كه ما مي‌خواهيم راهي پيدا كنيم كه حيثيت ايران نيز حفظ شود، اما روشن است كه همين جمله به ميزان كافي نافي حيثيت ايران است بدين معنا كه قضيه هسته‌اي تبديل به بازي صفر و يك شده و پيروزي يك طرف معادل از دست دادن حيثيت طرف ديگر شده است و همين ساخت است كه پيدا كردن راه‌حلي ميانه را سخت نموده و هزينه عقب‌نشيني را براي هر يك از طرفين بسيار زياد كرده به نحوي كه آنان را مجبور مي‌كند براي عقب‌نشيني يك تصميم استراتژيك گرفته و بنيان سياست‌هاي خود را در برابر يكديگر تغيير دهند و اين تغيير صرفاً محدود به موضوع هسته‌اي نخواهد بود.

ظاهر چالش اخير موضوع هسته‌اي است، اما باطن و واقعيت اين چالش بسيار فراتر و به معناي عام به رابطه حكومت ايران و غرب يا نظام بين‌المللي و بطور مشخص ايالات متحده آمريكا مربوط مي‌شود. در واقع عقب‌نشيني از قضيه هسته‌اي خواه ناخواه مترادف عقب‌نشيني در برابر غرب و بويژه آمريكا خواهد بود، و اساساً مبناي بروز اين چالش نيز همين نقطه محوري است كه در ادامه به آن اشاره خواهد شد، بنابراين آنان كه مي‌كوشند موضوع را فقط به مسأله هسته‌اي محدود كنند از درك ماهيت اين چالش آگاهانه يا ناآگاهانه غفلت مي‌كنند. به مفهوم دقيق‌تر همچنان كه برخي از صاحب‌نظران بين‌المللي (از جمله البرادعي) عنوان كرده‌اند، حل اين چالش جز در قالب حل مسايل في‌مابين ايران و آمريكا چندان قابل تصور نيست، براي درك بهتر اين گزاره لازم است كه به موقعيت و سياست‌هاي طرفين قضيه اشاره شود.

3ـ چرا ايران به سوي انرژي هسته‌اي و سپس تكنولوژي هسته‌اي گام برداشت؟ شروع آن به قبل از انقلاب مربوط مي‌شد و افزايش درآمدهاي نفتي پول‌هاي زيادي را بر رژيم شاه داشت كه طبعاً مي‌بايست به نحوي به پرداخت‌كننده‌هاي آن از جمله فرانسه برمي‌گشت، و يكي از موارد مي‌توانست ساخت راكتور هسته‌اي باشد، گرچه قيمت اين انرژي گران و نيز تكنولوژي آن خيلي بالا بود اما از يك طرف به لحاظ پرستيژ براي شاه خوب بود، زيرا داشتن يك نيروگاه هسته‌اي في‌نفسه اعتبار داشت، از سوي ديگر حفظ يك نيروگاه هسته‌اي مي‌توانست ايران را بالقوه با تكنولوژي هسته‌اي آشنا و در صورت نياز زمينه را براي تبديل ايران به قدرت هسته‌اي فراهم نمايد، بويژه آن كه شاه مدعي بود كه پنجمين قدرت نظامي جهان است و طبعاً چنين قدرتي حيف بود كه توان هسته‌اي نداشته باشد!

اما انقلاب به شاه فرصت نداد و پس از انقلاب اكثر اموال و تجهيزات نيروگاه بوشهر به دست ارگان‌ها و ادارات ديگر تصرف شد و بوشهر پروژه‌اي فراموش شده بود، و اگر توجه كنيم كه دو مشكل ديگر هم موجب فراموشي آن شد، يكي اختلافات ايران و غرب به عقب‌نشيني آنان از شركت در پروژه مي‌انجاميد و ديگري خزانه خالي از دلار كه نيازهاي جنگي و غيرجنگي ضرورتي بيش از يك نيروگاه هزار مگاواتي داشت. اما به مرور روشن شد كه چالش اصلي ايران در نظام پس از جنگ سرد و فروپاشي شوروي با آمريكاست، و بايد به نحوي خطر آمريكا را از حكومت رفع كرد. اين مهم يا از طريق تغيير سياست‌هاي بين‌المللي و سازش و مصالحه ـ‌حتي نسبي‌ـ با آمريكا حاصل مي‌شد، يا از طريق كسب تضميني امنيتي و ضمناً عيني براي خنثي كردن خطرات آمريكا. بخشي از ساختار قدرت در ايران مخالف راه‌حل اول بود، و طبعاً گرايش به راه‌حل دوم وجود داشت، گرچه جمع اين دو گرايش نيز مي‌توانست راه‌حل مقبول عده‌اي ديگر باشد، اما نكته مهم اين بود كه دارا بودن تضمين امنيتي از ايالات متحده مستقل از سازش و تفاهم با آنان چگونه عملي بود؟ تنها راه دستيابي به تكنولوژي هسته‌اي بود. فارغ از اين كه در اين راه بمب هسته‌اي توليد شود يا نشود، زيرا در صورت دارا بودن چنين تكنولوژي، ساخت بمب صرفاً به يك تصميم سياسي نياز داشت.

اما از سوي ديگر روشن بود كه علي‌رغم قانوني بودن دستيابي ايران به اين تكنولوژي در چارچوب معاهده NPT، در صورت علني بودن كار، ايالات متحده و غرب اجازه نخواهند داد كه ايران در اين زمينه قدمي بردارد، لذا از يك سو نيروگاه بوشهر با همكاري روس‌ها فعال و از سوي ديگر گام‌هاي لازم براي دستيابي به غني‌سازي اورانيوم برداشته شد. اما سربزنگاه قضيه افشا شد و آمريكايي‌ها كه از قبل نسبت به موضوع هسته‌اي همواره اعلام حساسيت مي‌كردند به يك باره اروپا و آژانس را در كنار خود قرار دادند و مسأله هسته‌اي ايران كليد خورد و بحران سه ساله كنوني آغاز گرديد و هزينه‌هاي فراواني كه ايران در شرايط تنگناهاي مالي شديد براي دستيابي به اين مهم انجام داده بود، متوقف ماند به اين اميد كه در آينده مجدداً راه‌اندازي شود، ولي روشن است كه غرب و در رأس آنها آمريكا مانع اين دستيابي است چرا كه نمي‌خواهد آن را وجه‌المصالحه تضمين امنيتي عملي به ايران قرار دهد. و ايران نيز تنها برگ برنده‌اي كه براي اخذ چنين تضميني را داشت فعلاً از دست داده است و در صورت رسميت دادن به چنين فقداني، ديگر نمي‌تواند براي تضمين امنيت خود در برابر ايالات متحده حسابي باز كند.

اگر در گذشته از ميان چند چالش هسته‌اي، حقوق بشر، دموكراسي، تروريسم و فلسطين، ميان ايران و غرب، موضوع هسته‌اي در انتهاي اين عناوين قرار داشت، اكنون سه سال است كه به صدر جدول آمده و تمامي موارد ديگر را تحت‌الشعاع خود قرار داده است.

4ـ موقعيت ايران در مواجهه با چالش اخير از برخي جهات ضعيف و از برخي جهات نيز قوي است، اما آنچه كه تعيين‌كننده است سرجمع ضعف و قوت‌هاست كه در ادامه به آنها پرداخته مي‌شود، ضمن اين كه قوت و ضعف يك موقعيت، امري نسبي است و چه بسا احتمال دارد كه نقطه قوت به دليل عملكرد و سياست نامطلوب به نقطه ضعف تبديل شود.
ـ مهمترين نقطه قوت ايران مسأله نفت است. چشم‌انداز توليد و مصرف و تقاضاي نفت به گونه‌اي نيست كه در كوتاه مدت اميد چنداني به كاهش قابل ملاحظه تقاضا و قيمت‌هاي نفت باشد، و در نتيجه ايران از دو حيث در رابطه با نفت واجد نقطه قوت خواهد بود. يكي از جهت افزايش زياد درآمدهاي نفتي، و ديگري از جهت وابستگي بازار انرژي به ثبات و آرامش در عرضه نفت ايران و منطقه خليج فارس تا از افزايش بيشتر قيمت نفت ممانعت به عمل آيد.
اين نقطه قوت ايران وجوه ديگري نيز دارد كه نبايد پنهان بماند، از جمله افزايش وابستگي اقتصاد ايران به نفت و در نتيجه ضربه‌پذيري بيشتر اقتصاد در صورت بروز تحريم‌هاي نفتي، ضمن اين كه بالا رفتن مصرف بنزين موجب وابستگي شديد به واردات بنزين شده كه اين نيز آسيب‌پذيري ديگري است. مورد ديگر افزايش اهميت نفت و امنيت عرضه آن براي جهان غرب و مصرف‌كننده است و در نتيجه وجود ايراني هسته‌اي و در تعارض با غرب در منطقه خليج فارس كه بخش اعظم نفت صادراتي اوپك را توليد مي‌كنند (ايران، عربستان، كويت، عراق، امارات، قطر، عمان و بحرين) در بلندمدت موجب افزايش بيشتر قيمت نفت و ناامني عرضه آن خواهد شد، در نتيجه حل مسأله ايران گرچه ممكن است در كوتاه‌مدت قيمت نفت را بالا ببرد اما در بلندمدت موجب ثبات اين قيمت و عرضه انرژي خواهد شد و از اين حيث نفت به عاملي جهت توجه بيشتر جهان غرب به ايران براي حل قطعي مسأله آن خواهد بود و از اين حيث نقطه ضعف ايران تلقي خواهد شد.
ـ نقطه قوت ديگر ايران، شرايط منطقه‌اي است كه در برخي از موارد چون افغانستان و عراق دشمنان ايران از ميان رفته‌اند، و ظاهراً نيروهاي همراه با ايران مصادر امور شده‌اند، و نياز آمريكايي‌ها را به همكاري‌هاي ايران براي حل و فصل معضلات موجود بيشتر كرده است. اما به نظر مي‌رسد كه اين نقاط قوت نمي‌توانند در شرايط بحراني در مواجهه با آمريكا و غرب محل اتكاي حكومت ايران باشند، زيرا آنها در انتخاب ميان ايران و آمريكا به دلايل متعدد چاره‌اي جز انتخاب آمريكا ندارند و در بهترين شرايط مي‌توانند بي‌طرف باشند، زيرا بقاي خودشان مرهون و در گرو حمايت آمريكايي‌هاست، كه در اينجا مجال و امكان شرح و بسط جزييات اين مسأله نيست. تنها موارد استثنا حزب‌الله لبنان و مقاومت فلسطين است كه به دلايل روشني آنان نيز نمي‌توانند به دليل حمايت از ايران وارد درگيري با اسراييل يا آمريكا شوند، چون از يك طرف هر گونه درگيري آنها كه حالت هجومي و نه دفاعي داشته باشد، فوراً با اتهام تروريستي مواجه مي‌شود و سركوب سخت را به دنبال خواهد داشت، ضمن اين كه پرونده حمايت از تروريسم ايران را نزد غربي‌ها قطورتر خواهد كرد. به علاوه وضعيت موجود در فلسطين و لبنان كه به دليل عملكرد ملي حماس و حزب‌الله حاصل شده است، با اقدام عليه ايران كه حمايت بين‌المللي داشته باشد، تغيير جهت چنداني نخواهد داد. البته در اين ميان اقدامات منفرد و به دور از مسئوليت اين گروه‌ها در منطقه يا اروپا و آمريكا حتي اگر محتمل باشد، فضاي تبليغي را عليه ايران بيش از پيش افزايش مي‌دهد.
ـ نقطه قوت ديگر ايران وجود اجماعي نسبي در افكار عمومي مردم در دفاع از حق برخورداري از غني‌سازي اورانيوم است، كه اين امر موجب مي‌شود حكومت براي پيشبرد سياست‌هاي خود در تقابل با غرب در كوتاه‌مدت دچار مشكلي نشود، اما نقطه ضعف اين افكار عمومي در اين است كه اولاً: به دليل عدم اتكا به تعامل افكار مختلف و در غياب نخبگان سياسي و اجتماعي شكل گرفته، افكار عمومي مذكور به شدت ناپايدار و شكننده خواهد بود. ثانيا: در صورت بروز بحران و مواجهه با خطرات قابل توجه مثل جنگ و تحريم، گوش مردم براي شنيدن صداي مخالف از جمله ضعف‌هاي ايران در سياست هسته‌اي باز خواهد شد و به سرعت متوجه خواهند شد كه حداقل برخي از مسايلي كه تاكنون از مجاري رسمي به آنان گفته شده است صحيح نبوده و همين مسأله موجب سلب اعتماد بيشتر از ساختار تصميم‌گيري و سياست‌گذاري در اين زمينه شده و افكار عمومي در جهت معكوس شكل خواهد گرفت.
ـ در مقابل نقاط ضعف ايران نيز بايد مورد توجه قرار گيرد. نقطه ضعف اصلي ايران مواجهه با اجماع جهاني و آژانس انرژي هسته‌اي و شوراي امنيت سازمان ملل است. روند اين اجماع در دو قطعنامه اخير كه با رأي‌گيري حاصل شد به خوبي نمودار است و انتظار مي‌رود كه در مراحل بعد هم اين روند تشديد شود، و دل خوش كردن به آراي سوريه، كوبا و ونزوئلا چندان مرحمي بر زخم اين اجماع نخواهد بود.
ـ نقطه ضعف ديگر ايران موضوع مناقشه است. مسايل هسته‌اي هميشه مورد توجه گروه‌هاي زيست محيطي و صلح طلب غرب بوده است و اين گروه‌ها معمولاً مخالف جنگ و سلطه و حمله كشورهاي قدرتمند به جهان سوم نيز هستند، و نقش مهمي در ساختن افكار عمومي غرب در مخالفت با دولت‌هاي خودشان دارند، اما در اين مورد به خصوص به ناچار در كنار آمريكا و قدرت‌هاي نظامي خودشان قرار مي‌گيرند و فضا را عليه ايران سنگين مي‌كنند.
ـ نقطه ضعف ديگر ايران اقتصاد آن است كه مواجه با امكان تورمي زيادي است كه به دلايل متعدد پنهان مانده و خود را نشان نداده است، و در صورت بروز يك بحران جدي به احتمال زياد آثار خود را بروز مي‌دهد كه مسأله تورم در كنار بيكاري وسيع مشكلات متعددي را در جامعه ايجاد خواهد كرد.
ـ نقطه ضعف ديگر ايران فقدان روحيه مبارزه‌جويي نزد مردم در موضوع حاضر است و برخلاف تصور كساني كه فكر مي‌كنند ايران به دليل سابقه حضور مردم در جنگ تحميلي در وقايع آينده نيز مقاومت خواهند كرد، بايد گفت كه چنين قياسي به دلايل زير مع‌الفارق است. يكي اين كه جنگ مدتي پس از انقلاب و در اوج وجود روحيه انقلابي و با حضور رهبري كاريزماتيك امام آغاز شد، و روحيه انقلابي و ايثار مردم در حداكثر خود بود. از طرف ديگر اتحاد و حمايت مردم از ساختار قدرت و حكومت بسيار بالا بود و طبعاً آماده پاسخ مثبت دادن به نداي حكومت براي مقاومت بودند، ضمن اين كه مردم و حكومت يقين عرفي داشتند كه با ادامه جنگ نه تنها عراق را از ايران خارج مي‌كنند، بلكه اميد به تغييرات وسيع در عراق و منطقه نيز داشتند. همچنين اقدام عراق عليه ايران ضمن اين كه تجاوز از جانب يك كشور كوچك‌تر با رهبري منفور و به قصد جدا كردن خاك كشور و اشغال منابع نفتي ايران بود از سوي قاطبه ملت با قاطعيت رد شد و پذيرش هر گونه عقب‌نشيني در برابر صدام تحقير تاريخي عليه ايران محسوب مي‌شد. در حالي كه هيچكدام از شرايط مذكور در چالش و بحران اخير يا وجود ندارد و يا بوجود نخواهد آمد، زيرا ضمن اين كه روحيه گذشته بطور طبيعي موجود نيست، اتحاد مردم در حمايت از حكومت ضعيف است، و هرگونه مواجهه‌اي با كل جهان يا حتي جهان غرب، فاقد چشم‌انداز پيروزي خواهد بود، و از همه مهمتر اين كه در صورت بروز فشار، دلايل زيادي در نادرستي سياست‌هاي ايران به گوش مردم خواهد رسيد، و بالاخره اين كه بعيد است حتي در صورت حمله به ايران، خاك ايران اشغال يا با هدف تجزيه تصرف شود.
ـ نقطه ضعف ديگر ايران پس‌رفت در توسعه سياسي و در نتيجه كناره‌گيري نخبگان از ساختار تصميم‌سازي و نيز كمبود چشمگير آزادي‌هاي مطبوعاتي، فرهنگي و سياسي و ضعف عوامل تأثيرگذار داخلي و انحصار آن در ساختار قدرت رسمي است. چنين وضعي حكومت را در مواجهه با چالش پيش‌رو در كوتاه‌مدت و تاكتيك قوي و مبسوط‌اليد مي‌كند اما در بلندمدت و استراتژي به شدت ضربه‌پذير مي‌نمايد. همچنين يك دست شدن ساختار تصميم‌گيري و اجرا نيز اثر دوگانه‌اي دارد كه اگر تصميمات از خلال اجماع ملي اخذ شود چنين ساختاري مفيد و اگر نه مضر خواهد بود.
ـ در اين ميان شكاف‌هاي عمومي و افقي موجود در جامعه ايران نيز بايد مورد توجه قرار گيرد. مسايل قومي چون خوزستان و كردستان و در مراحل بعد آذربايجان و نيز شكاف‌هاي مذهبي (از همه انواع آن) و شكاف‌هاي طبقاتي و بالاخره، شكاف‌هاي سياسي و فرهنگي جملگي ايران را به جامعه‌اي با شكاف‌هاي متعدد افقي و عمومي تبديل كرده است كه چسب موجود كه مانع از هم پاشيدگي جامعه مي‌شود، عمدتاً فشار و حضور قدرت است، و در غياب يا ضعف قدرت، جامعه ايران آمادگي از هم گسيختگي‌هاي شديدي را دارد كه به نوعي مي‌توان آن را بالقوه فرو پاشيده يا در آستانه فروپاشي تصور نمود، كه مستندات مويد اين ادعا در پژوهش‌هاي موجود كشور قابل مشاهده است كه در اينجا به دليل محدوديت وارد آن نمي‌شويم. در همين زمينه نيز مي‌توان به اتكاي بيش از حد حكومت به درآمدهاي نفت به جاي ملت اشاره كرد كه آثار و عوارض مذكور را داشته است.
5ـ انگيزه و اهداف مواجهه با ايران را در قضيه هسته‌اي به سه سطح مي‌توان طبقه‌بندي كرد. در سطح اول كشورهاي غيرغربي هستند كه عليه ايران رأي مي‌دهند. اين كشورها بطور مشخص تحت تأثير منافع خودشان چنين آرايي را اتخاذ مي‌كنند و نسبت به مسأله هسته‌اي ايران چندان حساسيتي ندارند، گرچه در اين ميان كشورهاي منطقه و همسايه ايران بي‌توجه به اين حساسيت‌ها نيستند، اما در هر حال در موقعيتي نيستند و نبودند كه در اين زمينه پيشگام شوند. اين دسته از كشورها به لحاظ منافع كاملاً درك مي‌كنند كه ايران را نمي‌توانند در كفه ترازو با غرب و آمريكا قرار دهند، ضمن اين كه ايران نشان داده است كه قادر به استفاده از ابزار اقتصادي نيست (تجربه برخورد با كره و هند) ولي جهان غرب كاملاً آمادگي دارد كه از اين ابزارها استفاده كند.
در سطح دوم كشورهاي اروپايي هستند كه عمدتاً به مسأله هسته‌اي ايران حساس هستند، و فراتر از مسأله هسته‌اي قصد اعمال فشار خارج از عرف را ندارند و علاقه‌مند هم هستند كه با كوتاه آمدن ايران در مسأله هسته‌اي روابط خود را با ايران بهبود بخشند، گرچه مسايلي همچون حقوق بشر و فلسطين و دموكراسي كماكان ميان دو طرف باقي خواهد ماند ولي از نظر آنان اين موارد عاجل و فوري نيست و در طول زمان قابل حل يا ناديده گرفتن است.
در سطح سوم آمريكا قرار دارد كه ضمن حساسيت نسبت به مسأله هسته‌اي ايران، اين چالش را سكوي حمله همه جانبه براي تغيير رژيم قرار داده است، گرچه تغيير رفتار نيز اگر در حد زياد صورت گيرد براي آنان مطلوب‌تر است البته از نظر حكومت ايران چنان تغيير رفتاري به منزله تغيير رژيم نيز هست، بنابراين با كوتاه آمدن ايران در قضيه هسته‌اي (حتي چنان شكلي كه آمريكايي‌ها مي‌خواهند) باز هم حكومت فعلي ايران را رها نخواهند كرد. ايالات متحده ضمن اين كه قصد ممانعت از دسترسي ايران به سلاح هسته‌اي را دارد، در صدد است كه ايران را از غني‌سازي محروم كند، با اين توجيه كه ايران حكومت غيرمسئول است و طبعاً پذيرش اين محروميت از سوي ايران نيز صحه گذاشتن بر مقدمه اين گزاره است و اثبات چنين ادعايي راه را براي اقدامات بعدي ايالات متحده فراهم‌تر مي‌كند.
در اينجا به بيان نقاط ضعف و قوت طرف مقابل يعني ايالات متحده در مسأله هسته‌اي ايران پرداخته مي‌شود.
ـ اولين نقطه قوت ايالات متحده در موضوع حاضر، اين است كه پس از جنگ دوم جهاني شايد اين مورد اولين نمونه‌اي باشد كه آمريكا نيازي نمي‌بيند يك چالش مهم جهاني را با حضور در صف مقدم مذاكره حل كند، صفي كه به طور طبيعي مستلزم دادن تعهداتي نيز هست. در قضيه هسته‌اي ايران، ايالات متحده در صف دوم قرار گرفته و چنين تبليغ مي‌كند كه اين مسأله جهان است كه بايد حل شود و نه صرفاً مسأله ايالات متحده. و در اين راه هم حاضر به دادن هيچ امتيازي به طرف ايران نيست (امتيازات قبلي هم اصولاً اهميتي جدي نداشت) و كشورهاي مذاكره‌كننده هم در مقامي نيستند كه بتوانند امتيازات ارزشمندي در غياب آمريكا به دولت ايران بدهند كه مهمترين آنها تضمين امنيتي، لغو تحريم‌ها، حذف فشارها و... است.
ـ نقطه قوت ديگر آنان، تشكيل اجماع جهاني عليه ايران است. شايد در سطح تبليغات تلويزيوني بتوان ادعا كرد كه عليه ايران اجماعي صورت نگرفته ولي واقعيت امر را نمي‌توان انكار كرد و اين موضوع براي دولت ايران بسيار نقطه منفي و بدي خواهد بود.
ـ اجماع نسبي داخلي ايالات متحده عليه ايران نيز اهميت زيادي دارد، بويژه آن كه اين اجماع پس از قضاياي عراق و تجربه ناموفق آمريكا در آنجا عليه ايران رخ داده است. در خصوص اين اجماع مي‌توان گفت كه چالش هسته‌اي از معدود موضوعاتي است كه دموكرات‌هاي آمريكا هم به اندازه جمهوري‌خواهان عليه ايران نظر دارند. و حتي بعضاً از جمهوري‌خواهان تندتر هم هستند و معتقدند به جاي عراق بايد به ايران حمله مي‌شد. نمونه اين اجماع قطعنامه اخير كنگره عليه ايران است (28/11/1384). همچنين نظر‌سنجي‌ها حكايت از پيشي گرفتن خطر دولت ايران از القاعده براي ايالات متحده از نظر شهروندان آمريكايي است، و براي اولين بار ايران در چنين جايگاهي قرار گرفته است. همچنين نظرسنجي‌هاي موجود در آمريكا نشان‌دهنده روند رو به رشد نگرش ضد حكومت ايران است. بطوري كه در ژانويه 2006 نزديك به نيمي از آمريكايي‌ها موافق حمله نظامي به ايران و بيش از 70 درصد موافق تحريم جهاني عليه ايران بوده‌اند و 80 درصد نيز معتقدند ايران در صدد توليد بمب هسته‌اي است.
البته در صورت وقوع بحران و جنگ ممكن است اين افكار تغيير يابد و عليه دولت آمريكا شود، همچنان كه در قضيه عراق شد، ولي اين مسأله پس از وقوع واقعه رخ مي‌دهد و نفعي براي ايران نداشته بلكه در رقابت‌هاي داخلي آنجا كاربرد خواهد داشت. همچنين اگر حمله به ايران مشابه حمله به عراق نباشد (كه تصور مي‌شود چنين تشابهي وجود نخواهد داشت) و آمريكايي‌ها كشته ندهند، اين تغيير نگرش ملموس و تأثيرگذار نخواهد بود.
ـ در مقابل نقاط ضعف آمريكايي‌ها هم قابل توجه است. مهمترين آن مسأله نفت و افزايش قيمت آن است به ويژه اگر بحران در كوتاه‌مدت حل نشود و منطقه خليج فارس با ناامني قابل ملاحظه‌اي مواجه شود، بي‌ترديد زيان‌هاي فراواني متوجه اقتصاد جهاني و غرب خواهد نمود كه در صورت ادامه بحران آنها را وادار به سازش خواهد نمود.
ـ نقطه ضعف ديگر ايالات متحده غيرقابل پيش‌بيني بودن روند امور در منطقه است. مسأله عراق مورد بسيار خوبي براي آنان بود كه شايد اگر تصور چنين وضعي را مي‌داشتند، متفاوت از آنچه كه عمل شد رفتار مي‌كردند.
در هر حال فراموش نكنيم كه ايالات متحده بجز مسأله هسته‌اي چند مشكل ديگر منطقه‌اي دارد كه حل آنها را نيازمند حل نسبي معضل ايران مي‌دانند. طرح خاورميانه جديد، تضمين امنيت عرضه نفت و حل مشكل فلسطين و لبنان ارتباط مستقيمي با مسأله ايران دارد، گو اين كه آمريكايي‌ها حل مسأله تروريسم جهاني را نيز مرتبط به اين موضوع مي‌كنند، و در نتيجه عزم خود را در مواجهه با ايران بيش از پيش جزم نموده‌اند كه افزايش بودجه تبليغاتي عليه ايران از 10 ميليون دلار به 85 ميليون دلار در روزهاي اخير مصداق بارزي از اين سياست است. (تأثير سياست اخير بر اوضاع داخلي ايران و بحران‌هاي آينده در كشور موضوع ديگري است كه جداگانه بايد بحث شود.)
6ـ سناريوهاي محتمل در جريان چالش هسته‌اي موجود در روزهاي آينده و تبعات اين سناريوها را مي‌توان در حالات زير خلاصه نمود.
الف‌ـ ادامه وضع موجود
ادامه وضع موجود به معناي عدم پذيرش طرح روسيه، ادامه غني‌سازي تا مرحله صنعتي و عدم التزام به پروتكل الحاقي است.
در صورت ادامه وضع موجود، بي‌ترديد پرونده به شوراي امنيت ارجاع خواهد شد. در واقع عده‌اي معتقدند كه هم اكنون پرونده ارجاع شده است ولي گزارش البرادعي و به سر آمدن مدت مذكور در قطعنامه بهمن ماه رسيدگي شوراي امنيت را الزامي مي‌كند. به احتمال زياد موافقت با تصميم بعدي آژانس نسبت به قطعنامه قبلي بيشتر شود و اين نكته منفي براي ايران خواهد بود. ورود پرونده به شوراي امنيت هزينه عقب‌نشيني را براي ايران سنگين‌تر مي‌كند، زيرا متابعت از دستورات شوراي امنيت الزامي است و نيازي به مابه‌ازاي اقتصادي از جانب ديگران ندارد. اين شورا به احتمال زياد در مرحله اول ايران را ملزم به تبعيت از قطعنامه‌هاي آژانس مي‌كند و چنين مسأله‌اي ابعادي الزامي و حقوقي به قطعنامه‌هاي آژانس مي‌دهد و تعليق را از حالت داوطلبانه حاضر خارج مي‌كند، گرچه كلمه داوطلبانه در متن‌هاي موجود نيز كلمه‌اي نامربوط است زيرا هيچ كشوري خود را داوطلبانه از حقوق حقه خود محروم نمي‌كند، ولو براي مدتي محدود، و اگر چنين كند برخلاف منافع ملي خويش گام برداشته است.
با الزامي شدن قطعنامه‌هاي آژانس حتي اگر ايران آمادگي پذيرش آن را داشته باشد، در اين صورت اروپا يا غرب ديگر ضرورتي بر دادن امتياز براي توافق با ايران نمي‌بيند و در نتيجه هزينه عقب‌نشيني براي ايران بيشتر مي‌شود و طبعاً در صورت عدم تمكين حكومت ايران به قطعنامه شوراي امنيت به صورت پله‌اي با تحريم مواجه مي‌شود، و در هر مرحله بر اثر استنكاف ايران تحريم‌ها شديدتر خواهد شد و تداوم اين وضع جز اين كه ابعاد تحريم را گسترده مي‌كند، حمله نظامي محدود و حتي اعلان نشده از جانب آمريكا يا با همكاري برخي كشورهاي غربي به مناطق هسته‌اي و نظامي را محتمل مي‌كند.
در صورتي كه اين فرآيند واقع شود، عقب‌نشيني در هر مرحله آن موجب چند اشكال مهم خواهد بود، يكي اين كه هزينه لازم براي خارج كردن پرونده از شوراي امنيت بسيار بيشتر از هزينه‌اي است كه مي‌توان صرف كرد تا پرونده وارد اين شورا نشود، بعلاوه برحسب اين كه در چه مرحله‌اي عقب‌نشيني رخ دهد هزينه‌هاي متفاوتي بر كشور تحميل خواهد شد و تأخير در عقب‌نشيني، موجب افزايش هزينه‌ها خواهد بود. مسأله ديگر اين است كه عقب‌نشيني در اين مراحل با شكست و نه سازش تقارن بيشتري دارد و اين مسأله نيز بار رواني بر جامعه تحميل خواهد كرد. و بالاخره مسأله مهم اين است كه عقب‌نشيني لزوماً به معناي حل مسأله نيست، زيرا آمريكا فشار خود را در ابعاد ديگر موضوعات مورد اختلاف و حتي در زمينه هسته‌اي چند برابر خواهد كرد. زيرا روابط بين‌المللي ميدان قدرت است و اگر طرف مقابل ضعيف باشد، فشارها بيشتر خواهد شد.
در مقابل كوتاه نيامدن از مواضع فعلي نيز به تشديد بحران منجر مي‌شود، و اگر دولت ايران در برابر اقدامات غرب و شوراي امنيت واكنش حاد نشان دهد، فشارها بر حكومت ايران مضاعف خواهد شد. و طبعاً اين راهي است كه سرانجام آن هر چه باشد، استحكام و قوام حكومت فعلي نخواهد بود.
ب‌ـ پذيرش طرح روسيه
يكي از بدترين سناريوهاي موجود پذيرش طرح روسيه است، به نظر مي‌رسد كه غربي‌ها طرح روسيه را به توقف موقت چرخه سوخت هسته‌اي ايران ترجيح مي‌دهند، زيرا از يك طرف مسئوليت را از شانه خود برمي‌دارند. و از طرف ديگر خواهند گفت كه دولت ايران هم امتيازي كسب كرده و دست خالي نمانده است و از اينها مهمتر اين كه فعال ماندن طرح UCF اصفهان و تبديل كيك زرد به گاز موجب خواهد شد كه اولاً به دلايل مشخص فني قيمت تمام شده آن بسيار زياد باشد، از جمله مسأله گران بودن و خلوص كمتر اكسيد اورانيوم استخراجي در ايران و نيز اقتصادي نبودن حجم مواد مورد نياز براي توليد سوخت. ثانياً: پس از چند سال كار و فعاليت، اكسيد اورانيوم ايران كاهش چشمگير مي‌يابد و چون غرب توانايي نسبي جلوگيري از صدور اين ماده اصلي به ايران را دارد، عملاً نه تنها كارخانه اصفهان مفيد فايده اوليه نخواهد بود، بلكه ايران از معادن اورانيوم ناچيز خود هم براي استفاده احتمالي در آينده محروم خواهد شد. ثالثاً: عملاً طرح روسيه منجر به نتيجه جدي نخواهد شد، زيرا مسأله ايران در اختيار داشتن تكنولوژي غني‌سازي است و نه دارا بودن كارخانه‌اي نزد روس‌ها كه توليدات آن با شرايط ويژه براي ايران باشد.
بعلاوه اصولاً مسأله انرژي هسته‌اي بوشهر يا هر نيروگاه احتمالي ديگر كه تا سال‌هاي سال ساخته نخواهند شد، اهميت بسيار ناچيزي در انرژي برق ايران دارد و در آينده اين اهميت كمتر هم خواهد شد (1000 مگاوات از 40000 مگاوات كنوني يعني 5/2 درصد) و لذا مشكل ايران سوخت نيروگاه هسته‌اي نيست. بلكه دسترسي به تكنولوژي است كه دولت ايران را در برابر غرب و بويژه آمريكا ضمانت نمايد. و روشن است كه پذيرش طرح روسيه همراه با صرف تبليغات به اين معناي غيرواقعي كه ايران داراي تكنولوژي غني‌سازي است مشكل دولت ايران را حل نمي‌كند و آن را در برابر آمريكا بيش از پيش ضربه‌پذير مي‌نمايد.
بعلاوه پذيرش طرح روسيه بجز اين كه مخالفان چشمگيري دارد، مسأله ايران و آمريكا را حل نمي‌كند، و آنها فشار خود را بر ايران افزايش خواهند داد و حتي زمينه هسته‌اي كماكان به عنوان فشار باقي خواهد ماند ضمن اين كه حقوق بشر، فلسطين و تروريسم نيز در خط مقدم اين فشارها قرار خواهد گرفت.
ج‌ـ توافق با اروپا
گرچه شانس اين سناريو به مقدار زيادي كم شده، ولي از يك سو اروپايي‌ها امتيازات زيادي در شرايط كنوني نخواهند داد، و از سوي ديگر بطور واضح مي‌بايست اصل شعار غني‌سازي كان‌لم‌يكن تلقي شود و برقراري مجدد آن به زمان‌هاي نامعلوم احاله خواهد شد، ضمن اين كه ايران در هر دو سناريوي اخير بايد قرارداد الحاقي را تصويب كند و طبعاً در اين فاصله سوالات بيشتري در باره برنامه هسته‌اي‌اش رديف خواهند كرد. و از همه مهمتر اين كه طرف اصلي كه آمريكاست پس از اين مرحله وارد ميدان خواهد شد و با تشديد فشار خود روحيه حكومت ايران را به شدت تضعيف خواهد كرد و نيروي بسيار زيادي از آن را صرف خود خواهد نمود.
بنابراين مي‌توان نتايج سناريوهاي موجود را در ذيل دو حالت خلاصه كرد. يكي عدم پذيرش و سازش‌ناپذيري و ديگري سازش و كوتاه آمدن.
در حالت اول بي‌ترديد فشارهاي ناشي از تحريم و در مراحل بعد حتي نظامي (به صورت حمله به اماكن مورد نظر و نه ارسال نيروي نظامي) امان جامعه را خواهد بريد و اگر حكومت ايران تلافي نكند، مشكلات رواني آن بيشتر خواهد شد و اگر تلافي كند، واكنش آنان سخت‌تر خواهد شد. و در وضعيت موجود بر مقاومت مردم نبايد حساب كرد، ضمن اين كه پيگيري دقيق‌تر موضوع از جانب افكار عمومي، آنان را با ابهامات زيادي پيرامون برنامه هسته‌اي ايران مواجه خواهد كرد كه پاسخ دادن به آنها سهل و آسان نيست. اين حالت منجر به فاجعه اقتصادي و حتي در نهايت عينيت يافتن فروپاشي اجتماعي و سياسي خواهد شد كه بزرگترين خطري است كه تماميت ارضي كشوري به نام ايران را تهديد مي‌كند.
سناريوي دوم كوتاه آمدن و سازش است. كه اين سناريو مي‌تواند در مراحل و شكل‌هاي مختلف عملي شود و اساس و بنيان انواع سازش‌ها پذيرش توقف فعاليت‌هاي نطنز و از دست دادن حق غني‌سازي است، چنين حالتي نيز منجر به نتايج متنوعي خواهد شد. از جمله اين كه پذيرش و هضم شكست در داخل كشور براي حكومتي كه مسأله را ملي كرده است بسيار سخت و با تبعات زياد خواهد بود، و آن را نمي‌توان با مسأله قطعنامه 598 مقايسه كرد چرا كه اين قطعنامه در مجموع عرف جهاني به نفع ايران بود، ولي ايران خواهان سرنگون كردن صدام بود كه در اين هدف موفق نشد و به همان قطعنامه رضايت داد، ولي قضيه هسته‌اي محروم شدن از موضوعي است كه برحسب ادعاي حكومت حق مسلم ايران است، در اين صورت گفته خواهد شد كه چرا حكومت نمي‌تواند اين حق مسلم مردم را استيفا كند؟ روشن است كه پاسخ به آن جزو موضوعات سياست داخلي است و چندان هم ساده نيست.
نتيجه ديگر اين است كه بنيان تئوريك نظام موجود در عرصه سياست به ويژه سياست بين‌المللي فرو مي‌پاشد، زيرا در صورت عقب‌نشيني از بديهي‌ترين حق، چگونه مي‌توانند خواهان محو و نابودي اسراييل باشند و از فلسطيني‌ها هم خواست كه چنين كنند؟ آيا از حكومت ايران نخواهند پرسيد كه چرا يك كشور بزرگ و جمعيت و درآمد كلان در برابر كوچكترين فشار كوتاه آمده ولي در عين حال انتظار مقاومت از ديگران را دارند كه وضعيت آنان بسيار نامناسب‌تر است.
نتيجه ديگر عقب نشيني اين است كه حكومت ايران ادعاي ايالات متحده را عملاً پذيرفته است، زيرا ايالات متحده به اين دليل دنبال توقف دايم غني‌سازي در ايران است كه حكومت ايران را غير مسئول و فاقد صلاحيت بين‌المللي در اين زمينه معرفي مي‌كند و پذيرش اين ادعا نه تنها به لحاظ رواني، بلكه به لحاظ نتايج بين‌المللي آن نيز براي ايران مسأله‌ساز خواهد بود.
نتيجه ديگر عقب‌نشيني اين است كه چنين اقدامي علي‌القاعده يك طرفه يا حداكثر در توافق با اروپا خواهد بود و ايالات متحده از اين عرصه خود را بركنار نگه مي‌دارد، در نتيجه بلافاصله ساير فشارهاي خود را بر حكومت ايران كه به لحاظ داخلي و خارجي ضعيف شده است خواهد افزود، اين فشارها در حوزه‌هاي مورد اختلاف و حتي موضوع هسته‌اي خواهد بود، زيرا شرط عقب‌نشيني پذيرش پروتكل الحاقي و بازرسي‌هاي آژانس نيز است كه مطابق سه سال گذشته اگر چه به مرور برخي ابهامات را بر طرف مي‌كنند ولي برخي ديگر اضافه مي‌نمايند. بديهي است مسأله حقوق بشر، تروريسم و فلسطين بيش از پيش در دستور كار فشار آمريكا قرار خواهد گرفت.
بنابراين روشن است كه هر دو راه موجود براي حكومت ايران خطرناك و همراه با آثار منفي است، البته راه دوم (كوتاه آمدن) تبعات كمتري براي مردم دارد، اما در عرصه ذهن مي‌توان راه ديگري را نيز در نظر گرفت كه گرچه مفيدترين راه خواهد بود، اما عملاً غيرمحتمل‌ترين آنها نيز هست. اين راه مبتني بر توقف يك‌جانبه و كامل برنامه‌هاي هسته‌اي و سپس بازسازي ساختار سياسي در داخل از طريق افزايش مشاركت مردم، آزادي‌هاي سياسي و فرهنگي، حاكميت قانون، اصلاح ساختار سياسي متناسب با شرايط ايران و... است و مي‌تواند جايگاه ايران را در حوزه بين‌المللي به نحوي ارتقا دهد كه پس از رفع كليه ابهامات و پذيرش مسئوليت‌ها از جانب ايران اقدام به غني‌سازي در صورت صلاحديد ساختار سياسي متكي به قاطبه مردم، مورد مخالفت قدرت‌هاي جهاني قرار نگيرد، و حقي از حقوق ايران ضايع نشود. در غير اين صورت دو راهي موجود براي حكومت ايران دو راهي بد و بدتر است كه كوتاه آمدن، گزينه بد آن است.
30/11/1384