« بزرگداشت دكتر طبيبيان | خانه | مصاحبه با نيويورک تايمز »

پاسخ به آقاي اميرانتظام

وقتي كه چاپ اول خاطرات آقاي اميرانتظام منتشر شد، ملاحظه گرديد كه دروغ‌هاي متعددي در آن به من نسبت داده شده است، اگرچه منطقي بود كه ناشر محترم قبل از چاپ حداقل استعلامي مي‌كرد، اما در هر حال بلافاصله پاسخ زير را از طريق اداره كل كتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي براي درج در چاپ‌هاي بعدي ارسال كردم كه اين پاسخ همراه توضيح مختصري از آقاي اميرانتظام در چاپ‌هاي بعدي منتشر شده كه مجموعه اين مطالب به همراه تعليقي بر توضيحات پاياني آقاي اميرانتظام در ادامه آمده است.

جناب آقاي صيادي

باسلام
پيرو مذاكرات تلفني، خواهشمند است دستور فرماييد كه متن پيوست كه بصورت مصاحبه با يك سايت خبري انجام شده به عنوان پاسخ بنده در رد ادعاي عباس اميرانتظام در كليه چاپ‌هاي بعدي خاطرات وي درج شود. ضمناً پيشنهاد مي‌كنم كه ناشر رسماً پاسخ دهد كه اين كار را انجام خواهد داد، تا بعداً با مشكلي مواجه نشويم.
با تشكر
عباس عبدي
جناب آقاي همايي
مدير محترم انتشارات نشرني

باسلام
احتراماً، پيرو مذاكره حضوري توضيحات جناب آقاي عباس عبدي در خصوص مطالب مطرح شده در كتاب «آن سوي اتهام» به انضمام نامه درخواست ايشان جهت اقدامات لازم ارسال مي‌شود.
لطفاً نتيجه را به اين اداره كل منعكس نماييد.
مجيد صيادي
مديركل مراكز و روابط فرهنگي

جوابيه آقاي عباس عبدي در مورد مطالب كتاب
خبرنگار: آقاي اميرانتظام در جلد اول خاطرات خود در برخي موارد نام شما را آورده و سعي كرده تصويري كينه‌جويانه از شما نشان دهد، واقعيت ماجرا چيست؟
عبدي: بنده تاكنون آقاي اميرانتظام را جز از تلويزيون نديده‌ام.
ـ مي‌خواهيد بگوييد كه آقاي اميرانتظام بطور كلي دروغ گفته است؟
ـ وي برخي موارد را اشتباه كرده كه دليل آن را خواهم گفت و در برخي موارد نيز به كلي خلاف واقع گفته است كه خلاف بودن آنها به سهولت قابل اثبات است. من پس از اطلاع از اين ادعا، احتمال دادم كه اميرانتظام مرا با كس ديگري اشتباه گرفته است، همانطور كه مي‌دانيد وي در پاورقي كتاب (صفحه 72 چاپ دوم) مي‌نويسد كه بعدها دانستم كه نام كامل او عباس عبدي است و اين ادعا در متن نيست، علت هم روشن است، زيرا دانشجويان هميشه يكديگر را با اسم كوچك صدا مي‌كردند و آن موقع وي نمي‌توانسته از نام خانوادگي مطلع باشد و در سال‌هاي اخير چون اسم من مشهور بود، وي براي آرام كردن خود از آنچه كه فكر مي‌كرد، عليه او بي‌عدالتي شده نام مرا به عنوان آن «عباس» اضافه مي‌كند. با صحبتي كه با چند تن از دوستان داشتم، فكر مي‌كردم كه يكي از دانشجويان به نام عباس زري‌باف با وي تماس داشته است، ولي بعداً متوجه شدم كه يكي از دانشجويان دانشگاه شهيد بهشتي نگهبان وي بوده است و از آنجا كه در آن زمان يكي از گروگان‌ها قصد خودكشي داشت، دستور داده بودند كه بيش از معمول از اميرانتظام مراقبت كنند به همين دليل تمامي حركاتش را تحت كنترل داشتند، بعلاوه به دستور دادستاني موظف بوده‌اند كه از مفاد مكالمات تلفني‌اش مطلع باشند. و اصولاً آمدن اميرانتظام به آن ساختمان براي اين بود كه در محيط زندان نباشد و اين براي احترام گذاشتن به وي بوده است، در حالي كه اگر او را به زندان مي‌بردند همانطور كه در ادامه خاطراتش مي‌نويسد، محيط ناخوشايندي بود. بعلاوه آقاي اميرانتظام هم به دانشجويان نگهبان پرخاش مي‌كرده و آنها هم متقابلاً لفظ جاسوس را برايش بكار مي‌برده‌اند در هر صورت ظاهراً بهتر بود از ابتدا او را به اوين منتقل مي‌كردند در مجموع چون اميرانتظام نام فاميل آن فرد را نمي‌دانست امروز فاميلي «عبدي» را كه مي‌شناسد به آن اضافه كرده است.
بعلاوه بنده در آن زمان (دي ماه 1358) بيشتر در شهرستان‌ها و مكان‌هاي ديگر از طرف دانشجويان سخنراني مي‌كردم و اصولاً در واحد اسناد و مسايل مرتبط با آن نبودم ضمن آن كه كار من نگهباني از افراد نبود، بنابراين اگر حسن ظن داشته باشيم مي‌توان گفت كه وي در اين مورد اشتباه كرده است.
اما يك مورد ديگر وجود دارد كه صريحاً خلاف واقع گفته است. وي در صفحه 74 (خاطرات 5 دي ماه 1358) مي‌گويد كه «امروز روزنامه‌ها مصاحبه افشاگرانه ديشب دانشجويان خط امام (عباس عبدي، ابراهيم اصغرزاده) در راديو و تلويزيون را چاپ كرده بودند. گذشته از اين كه من در آن تاريخ در سفارت نبودم اصولاً تمام كساني كه آن مصاحبه را ديده‌اند مي‌دانند كه ابراهيم و رحيم (از شوراي مركزي دانشجويان) در اين مصاحبه شركت داشتند و من هيچگاه در مصاحبه‌هاي تلويزيوني دانشجويان شركت نداشته‌ام. فيلم مصاحبه و عكس‌هاي آن موجود است. همچنين آقاي اميرانتظام زحمت پاسخ به اين سوال را به خود نداده‌اند كه چطور مي‌شود دانشجو از يك طرف محافظ وي باشد و از سوي ديگر در بالاترين سطح دانشجويان اقدام به مصاحبه افشاگرانه كند؟!! اشتباه ديگري كه اميرانتظام مي نمايد و نشان از نوعي كينه‌توزي مي‌كند، اين است كه در صفحه 114 فرد ديگري را به نام حسن عباسي معرفي مي‌كند و مدعي مي‌شود كه نام مستعار بنده است. در حالي كه اولاً دانشجويان نام مستعار نداشتند، ثانياً براي كسي كه اسمش عباس و نزد اميرانتظام شناخته شده بود، چگونه مي‌توان نام مستعار ديگري انتخاب كرد؟ بعلاوه تا آنجا كه من شنيده‌ام آن اسم حقيقي و غيرمستعار است.
بنابراين واضح است كه مجموعه ادعاهاي آقاي اميرانتظام از همين اعتبار برخوردار است.
ـ با اين اوصاف چرا شما شكايت نمي‌كنيد؟
ـ به چند دليل، يكي اين كه بنده قبول ندارم كه به مراجع رسيدگي‌كننده فعلي مراجعه كنم. ديگر اين كه به نظر من آقاي اميرانتظام بيش از آن چه حقش بود در زندان مانده، حدود پنج سال زندان برايش كافي بود و الآن هم در شرايط روحي مناسبي به سر نمي‌برد. با توجه به اين نكات مجازات كردن وي به دليل شكايت بنده ناجوانمردانه است. نكته ديگر اين است كه به دليل ناملايماتي كه متحمل شده طبيعي است كه عليه عده‌اي فرياد بكشد، به هر دليل مرا هم در ميان آنان قرار داده و از همه مهمتر اين كه آن ادعاها را وقتي به طريق غيرقضايي جواب بدهيم، اثرگذاري بيشتر دارد.
ـ در مجموع فكر مي‌كنيد نسبت به اتهامات وي چه قضاوتي وجود داشته باشد؟
ـ به نظر من آقاي اميرانتظام اول بايد بكوشد دوستان سابقش را قانع كند. چند سال قبل در ميزگردي با حضور يكي از رهبران نهضت آزادي در اردوي دانشجويان پلي‌تكنيك حضور داشتم، كه تمامي مطالب آن در روزنامه آريا چاپ شد، وي در برابر اين پرسش كه چرا اميرانتظام در دولت موقت بود با ذكر اين كه كشميري (همان كسي كه انفجار نخست‌وزيري را انجام داد) هم در دولت رجايي و باهنر نفوذ كرده بود به سوال‌كننده جواب داد، و با اين حرف خود بطور روشن ميان آن دو نفر از حيث موردنظر تشابه برقرار كرد كه خانم اميرانتظام هم خيلي عصباني شد و واكنش نشان داد.
شما مي‌دانيد كه اين روزها هر كس مي‌رود زندان محبوب مي‌شود، ولي آقاي اميرانتظام بايد بگويد كه چرا حتي دوستانش او را طرد كرده‌اند. به نظر من پاسخ روشن است، آقاي اميرانتظام بجاي آن كه وارد محتواي اسناد شود، آنها را ساخته و پرداخته سيا براي خراب كردن خودش مي‌داند، به عبارت ديگر بطور صريح معتقد است كه مفاد آن اسناد خيلي بد و زشت است، ولي براي دفاع از خويش مي‌گويد كه آنها را سيا براي خراب كردن وي ساخته است، كه اين ادعا از طرف هيچ آدم حتي متوسطي هم قابل بحث نيست و فكر هم نمي‌كنم كه اين ادعا را جدي مطرح كند، مگر آقاي اميرانتظام چه هيزم تري به آمريكايي‌ها فروخته بود كه بخواهند خرابش كنند؟
يادداشت اميرانتظام براي چاپ سوم
بسيار خوشحال هستم كه زنده مانده‌ام و شرايط سياسي ايران اجازه داد كتاب‌هاي من چاپ شود و به اطلاع هموطنانم برسد. از آنجا كه حقيقت هيچگاه مخفي نخواهد ماند براي پاسخگويي به اعتراض آقاي عبدي و ديگر معترضين در انتظار تشكيل دادگاه صالحه‌اي هستم كه پس از پذيرش درخواست اعاده دادرسي طبق اصل 168 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران تشكيل گردد. من اميدوارم در آينده نزديك در دادگاهي علني، با حضور هيأت منصفه، وكلا و نمايندگان رسانه‌ها و همه سازمان‌هاي ملي و بين‌المللي كه حقوق انسان‌ها را ارج مي‌نهند، حقايق بسيار مهمي را براي دفاع از خودم و دولت ملي مهندس مهدي بازرگان به اطلاع هموطنانم برسانم.
من به آينده‌اي بسيار روشن براي هموطنانم اميدوارم و آماده‌ام تا در اعاده دادرسي با اثبات حقايق و اعاده حيثيتم تا پايان عمر در خدمت ملت ايران باقي بمانم.
اميرانتظام
19/6/1381
تعليقي بر اين يادداشت
بسيار عجيب است كه آقاي اميرانتظام پاسخ را به شرايطي موهوم و غيرقابل تحقق احاله مي‌دهند، زيرا از نظر اين رژيم پرونده وي مختومه است و اعاده دادرسي معنايي ندارد، و اگر رژيم ديگري سر كار آيد هم اين محاكمه تجديد نخواهد شد، پس ظاهراً آقاي اميرانتظام هيچگاه نمي‌خواهند جواب اين سوال‌ها را به همراه حقايق بسيار مهم ديگر مورد ادعاي خويش در اختيار مردم قرار دهند، در حالي كه يك فرد سياسي براي دفاع از خود هيچگاه منتظر تشكيل دادگاه موردنظر نمي‌ماند، بلكه به دقت تمامي موارد اتهامي را مطرح مي‌كند (مستند به كيفرخواست) و پاسخ آنها را نيز تحت عنوان دفاعيه تهيه و در اختيار افكار عمومي يا همان هيأت منصفه واقعي قرار مي‌دهد و آيا بهتر نبود كه آقاي اميرانتظام بجاي آن كه به «آن سوي اتهام» بپردازد، مستقيماً به اصل اتهام مي‌پرداخت، حداقل در زمان چاپ كتاب حاضر مشكلي براي انتشار اين حقايق بسيار مهم نداشت.
از همه اينها گذشته، آقاي اميرانتظام چند مورد دروغ فاحش را عليه من گفته است، و من هم صريحاً و بطور مستدل آنها را رد كرده‌ام، آيا براساس اصول اخلاقي مورد ادعاي خودش بهتر نبود بجاي احاله پاسخ به زماني موهوم، در همين جا پاسخ مي‌داد؟ خوب روشن است وقتي كه پاسخي نباشد و از آن بدتر اين كه شهامت اقرار به خطا نيز نباشد، نتيجه همين مي‌شود كه آقاي اميرانتظام نوشته است.
عباس عبدي