« سياست‌هاي انتخاباتي مطلوب | خانه | تورم؛ پاشنه آشيل پوپوليسم »

پاسخ به نظرات 2

آقای عبدی عزیز احساس شخصی شما نسبت به شخص مربوطه! بدجوری منطق تان را تحت الشعاع قرار داده است. حیف است باریک بینی و منطق تان حرام یک خصومت شخصی بشود...در حال حاضر چون افراد زیادی در این احساس با شما مشترکند ممکن است ضعف قضاوت های شما از نظرها پنهان بماند اما بالاخره روزی این گرد و غبار خواهد نشست و آن وقت دیگر چنین قضاوت هایی اعتبار نخواهند داشت. همان گونه که بسیاری از مقالات سالهای قبل شما امروز برای ما _ که از علاقمندان جدی و پی گیر مطالب شما بوده و هستیم _ جذابیت گذشته را ندارد.
البته اگر هدف شما صرفا فضاسازی و مسائل جناحی است _ که بعید است _ بحث دیگری خواهد بود.
این پیام در قسمت نظرات مطلب "چند نكته حاشيه‌اي درباره نامه امام" آمده است.

. عبدی:
ابتدا قصد نداشتم كه توضيحي درباره «تذكر» فوق بدهم. زيرا عقيده‌اي است كه بس محترمانه مطرح شده و شايسته است كه ديگران نيز از آن مطلع شوند، بعلاوه برخي مواقع بهتر است كه فرد از خود دفاع نكند، چون ممكن است عقيده‌اي چنان شايع شود كه به صورت يك گزاره قطعي به تصور درآيد و بديهي است كه رد كردن چنين گزاره‌اي آب در هاون كوبيدن است. اما بعداً به اين نتيجه رسيدم كه پاسخ به مسأله مطرح شده مي‌تواند فراتر از دفاع شخصي تلقي شود و كمكي به درك بهتر ما از يكديگر كند. و اينك پاسخ.
طبيعي است كه فرد موردنظر خواننده محترم آقاي هاشمي است. و اين گزاره قطعي مطرح شده است كه من با آقاي هاشمي دشمن و يا كينه شخصي دارم. اين گزاره از سوي برخي علاقه‌مندان آقاي هاشمي مطرح تا انتقادهاي عنوان شده در مورد عملكرد ايشان بي‌اعتبار جلوه داده شود. در واقع بجاي پرداختن به انتقادات، انگيزه منتقد را مورد سوال قرار داده‌اند. خوب فرض كنيم كه من از آقاي هاشمي كينه شخصي دارم، آيا چنين امري موجب بي‌اعتبار شدن انتقاد من مي‌شود؟ اگر چنين است، تمامي دفاعياتي كه طرفداران آقاي هاشمي از وي مي‌كنند نيز بي‌اعتبار است زيرا به دليل حب و علاقه به وي ابراز مي‌شود. بعلاوه بنده هيچ كينه شخصي از ايشان ندارم كه اتفاقاً اگر نيك به قضيه نگريسته شود از معدود دوستان ايشان هستم. نه دوستي كه مجيز وي را بگويد كه از صد دشمن بدتر است، دوستي كه او را نقد كند. همچنان كه نويسنده محترم، اين «تذكر» نه تنها دشمن من نيست كه قطعاً دوست من است. او در مقايسه با فرد ديگري كه چنين تذكري را داشته ولي اعلام نكرده علاقه و دوستي بيشتري نسبت به من داشته است و احمقانه است كه من نويسنده اين تذكر را به دليل ابراز چنين انتقادي (ولو اين كه آن را قبول نداشته باشم) دشمن خود بدانم.
كسي كه از روي دشمني و چشم بسته به ديگران انتقاد مي‌كند، نه تنها موجب تضعيف آنان نمي‌شود، بلكه خود را تضعيف و نابود مي‌كند. اگر خواننده‌اي توانست يك مورد از انتقادهاي مرا نسبت به آقاي هاشمي غيرمنصفانه و حتي غيرهمدلانه توصيف و ارايه كند، قطعاً ممنون او خواهم شد. ممكن است انتقادي ناصحيح و غيروارد باشد، اما عرفاً بايد ديد كه تا چه حد پا از گليم انصاف بيرون گذاشته شده است. مسأله اصلي اين است كه در ايران صاحبان قدرت مصون از انتقاد بودند و اين به ضرر خودشان بود. من سال گذشته دوستانه به ايشان نامه نوشتم (بعداً آن را منتشر كردم) كه در دور دوم رأي نخواهد آورد و بهتر است تصميم ديگري بگيرد، در حالي كه ميان دو نامزد باقيمانده قطعاً ترجيح مي‌دادم كه آقاي هاشمي رأي بياورد. در مجلس ششم هم به يكي از دوستانش زنگ زدم كه انصراف بدهند بهتر است (يك روز قبل از انتخابات) و نبايد شاهد شكست فاحش وي بود ولي توجه نكردند و... آيا اينها دشمني است؟ ساختار غلط قدرت اين رفتار را دشمني مي‌داند و ما نبايد اسير منطق غلط اين ساختار شويم.
در انتشار نامه اخير هم متذكر شده‌ام كه از انتشار خوشحال هستم، اما نبايد اطلاعات و اسناد را در دعواهاي شخصي خرج كرد، اين رفتار ناشي از نوع نگاه آقايان نسبت به حكومت است و چون اين انتشار عليه جناح مقابل است لزوماً نبايد وجوه خطاي آن را ناديده بگيريم.
بعلاوه در همين قضيه هم انتقاد اصلي من به حكومت است كه رفتار دوگانه‌اي دارد، برخي افراد بايد ده‌ها صفحه بازجويي پس بدهند كه چرا دست نوشته خودشان را كه مهر محرمانه بر آن زده‌اند در اختيار داشته‌اند!! اما ديگران به راحتي اسنادي را كه عرف عمومي انتشار آنها را بسيار مهم دانسته است، منتشر مي‌كنند و آب از آب تكان نمي‌خورد.
البته اين رفتار آقاي هاشمي نتيجه انتخابات سال گذشته و به حاشيه راندن ايشان است و اين بايد درسي براي حكومت‌كنندگان باشد كه با گسترش حاشيه‌نشيني در سياست، متن سياست نه تنها قدرتمند نمي‌شود، بلكه ضربه‌پذيرتر از هميشه خواهد شد.
در پايان خوشحال مي‌شوم كه نويسنده محترم «تذكر» فارغ از موضوع مطرح كرده در خصوص انگيزه من، ضعف قضاوت مطلب «در حاشيه ...» را ارايه نمايند تا كسي منتظر نشستن گرد و غبار آينده براي رخ نمودن حقيقت نباشد.
ضمنا در مورد اصلاحات و اصلاح طلبان هم که حرفی می زنم فورا با اتهام مشابهی مواجه می شوم(ر.ک. متن حیف وصد حیف)

Comments

سلام امیدوارم که حالتون خوب باشه و از این که چند وقتی است که سایتتان را به روز میکند متشکرم می خواهم این سوال را مطرح کنم که شما یک بار برای همیشه راه حلی را پیشنهاد کنید واقعا نمیدانیم گنجی از نافرمانی مدنی سخن میگه اصلاح طلبان از شرکت در انتخابات حرف میزنند و واقعا مردم هنوز مزه اون سه انتخابات ازیادشون نرفته یه عده هم تحریم را پیشنهاد میکنند ویه عده هم از حمله بیگانه دفاع میکنند و شما هم که همه راهها را رد میکنید پس بهتر نیست به رییس جمهور تا با فقر و بدبختی و جنگی که به وجود میاره منتظر ظهور امام زمان باشیم وبا این کار حداقل فکرمون را مشغول نکنیم وبریم دنبال زندگیمون

سلام
امیدوار نتوانند قلم تان را بشکنند
دراین زمان با توجه به اینکه نیاز به اتحادوهمسو بودن همه
احزاب و گروه های دو م خردادی .شاید بهتر باشد از حمله به افرادی که فعلادراین صف ایستاده اندخوداری شود

سلام، اگر لطف کنید و شجاعانه جواب سوال حامد را بدهید خیلی ها ممنون
خواهند شد....واقعا راه حل چیست؟

عبدی:مساله خوبی مطرح شده است کوشش می کنم در چند روز آینده مختصر و مفید نظر م را در این زمینه ارائه کنم گرچه بصورت جسته و گریخته در مطالبم به این مساله پرداخته ام.
اما می کوشم تیتروار و خلاصه آن را عنوان کنم.انشاالله.

استاد عزیز از صعه ی صدر شما و این که به درستی مرا دوستدار خودتان دانسته اید بی نهایت خوشحال و ممنون ام. و باز تاکید می کنم باریک بینی شما را همواره ستوده و از آن آموخته ام.
اما حق بدهید که رابطه شما و هاشمی را مثل رابطه خودم و شما ندانم! من تمامی نوشته هایی را که از شما یافته ام _ قدیم و جدید_ با علاقه و ولع خوانده ام و حتی در یکی از آنها کوچکترین التفاتی نسبت به هاشمی ندیده ام. بلکه برعکس زمانی هم که نتوانسته اید به نفس اقدامی انتقاد کنید ، نیت اش را سوء دانسته اید! یعنی هیچ هیچ هیچ اقدام یا گفتار مثبتی در طول این 27 سال مسوولیت، از این آدم سر نزده است؟؟! (اگر نمونه ای بوده و من ندیده ام _ که هیچ بعید هم نیست_ لطفا به آن اشاره کنید)
این که هاشمی را به احمدی نژاد ترجیح داده باشید یا آن یادداشت هشدارآمیز را (که چه دقیق و درست بود) برایش فرستاده باشید دلیل دوستی نمی شود. صرفا انتخابی اجباری میان بد و بدتر بوده.
البته بحث این نیست که چرا از طرف بدتان می آید! اختیار دل هر کسی با خودش است! (انصافا چندان دوست داشتنی هم نیست!) بحث این است که این احساس، قضاوت شما را مخدوش می کند و امثال مرا از خواندن یک تحلیل عمیق و دقیق محروم.

مثلا در مورد همین مطلب اخیر:
اولا این نامه (به گفته مسوول مرکز نشر اسناد امام و توضیحات دفتر مجمع و خیلی های دیگر) سری و محرمانه نبوده. هیچ نکته جدیدی هم که قبلا در مصاحبه های فرماندهان جنگ و از جمله خود هاشمی نیامده باشد در آن نیست.
ثانیا چگونه است که آدمی که در برابر تخریب یا انتقادهای خیلی سنگین تر و مهم تر در مقابل افرادی که در مسند قدرت بوده اند (مثلا انتخابات ششم مجلس و نهم ریاست جمهوری) سکوت می کند در برابر یک حرف تکراری از کسی که در حال حاضر جایگاه مهم و موثری هم ندارد دست به افشاگری می زند؟
اصلا دارم حرف بیخود می زنم! شما خیلی بهتر از من او را می شناسید...
گفته اید "از روزي كه اين نامه نوشته شده است تا امروز، هيچ زماني به نامناسبي زمان حاضر (به لحاظ مصالح حكومت) براي انتشار اين نامه نبوده است. و اتفاقاً اين نامه مي‌بايست سال‌ها قبل و حتي در زمان امام يا بلافاصله پس از رحلت ايشان منتشر مي‏شد"
واقعا اعتقادتان این است آقای عبدی؟ آیا می شد این نامه را در زمانی که هنوز صلح برقرار نشده بود و هر لحظه احتمال حمله مجدد می رفت منتشر کرد؟! کدام عاقلی می آید جار بزند که ما (در حال حاضر) پول و نیروی جنگیدن نداریم؟؟!
در ثانی، هدف نفس انتشار نامه نبوده که حالا دنبال زمان مناسب برای آن بگردیم! هدف مستند کردن حرفی بوده که مطرح شده و امروز کسی تکذیبش کرده. (و جالب است که بعد از انتشار این نامه آن تکذیبیه از سایت بازتاب برداشته می شود!)
اگر دلیل این اقدام کنار گذاشته شدن از قدرت بوده چرا سال گذشته همین موقع اتفاق نیفتاده؟
پرسیده اید که چرا این نامه در خاطرات هاشمی چاپ نشد! می بینید آقای عبدی احساس تان چطور دقت تان را تحت الشاع قرار داده؟ این نامه مال سال 67 است و آخرین کتاب خاطرات هاشمی مربوط به سال 62!!

اتفاقا یکی از احتمالاتی که به عنوان دلیل این اقدام از سوی افراد مختلف مطرح می شود موضوعی است که شما در بند چهارم نوشته تان به آن اشاره کرده اید. آیا در این صورت این اقدام در راستای منافع شخصی قلمداد می شود؟!

نه آقای عبدی. اگر احساس تان در این قضاوت دخیل نبود شما تک تک احتمالا ت را با ریزبینی و دقت بررسی و پس از آن با منطقی که مو لای درزش نمی رفت نتیجه گیری می کردید. همان طور که درباره جنگ اسراییل و حرب الله نوشته بودید...

عبدی:در روزهای آینده توضیحات مناسب تقدیم می شود.

جناب آقای عبدی عزیز. اول این که مرا هم دوست خود بدانید. دوم این که نقش هاشمی رفسنجانی در پدید ۀمدن فضای باز سیاسی چند سال گذشته و ظهور کارگزارن و اصلاح ظلبان غیرقابل انکار است.

SALAM VA KHASTE NABASHID
MIKHASTAM NAZARETOONO DAR BAREYE MARDOMSALARIYE DINI BEDOONAM

عبدی:بطور خلاصه عرض می کنم مردمسالاری اگر مقید به چیزی شد دیگر مردمسالاری نیست.اما اگر عده ای بکوشند مردمسالاری را متصف به صفتی کنند مانعی ندارد.بنابر این کلمه دینی اگر قید باشد پذیرفتنی نیست ولی به عنوان صفت قابل فهم است.همچنان که رژیمهای مردمسالار موجود را به انواع صفتها می توان متصف کرد.عصاره مردمسالاری حاکمیت بی قید وشرط مردم است.و اگر این مردم دینی بودند آن حاکمیت را هم می توان دینی وصف کرد.دین هم همان برداشت عمومی مردم است و نه تعبیر فلان و بهمان.