« سرنوشت بنزين، سرنوشت كيست؟ | خانه | نامه ای برای امروز »

پاسخ به نظرات 3

دوست محترمي در ذيل مطلب «چند نكته حاشيه‌اي درباره نامه امام» تذكري را مرقوم داشتند كه پس از آن توضيحي از سوي من درباره آن، تحت عنوان پاسخ به نظرات (2)، تذكر بعدي اين خوانده را موجب شد كه به شرح زير مشاهده مي‌كنيد:

"امین:استاد عزیز از صعه ی صدر شما و این که به درستی مرا دوستدار خودتان دانسته اید بی نهایت خوشحال و ممنون ام. و باز تاکید می کنم باریک بینی شما را همواره ستوده و از آن آموخته ام.
اما حق بدهید که رابطه شما و هاشمی را مثل رابطه خودم و شما ندانم! من تمامی نوشته هایی را که از شما یافته ام _ قدیم و جدید_ با علاقه و ولع خوانده ام و حتی در یکی از آنها کوچکترین التفاتی نسبت به هاشمی ندیده ام. بلکه برعکس زمانی هم که نتوانسته اید به نفس اقدامی انتقاد کنید ، نیت اش را سوء دانسته اید! یعنی هیچ هیچ هیچ اقدام یا گفتار مثبتی در طول این 27 سال مسوولیت، از این آدم سر نزده است؟؟! (اگر نمونه ای بوده و من ندیده ام _ که هیچ بعید هم نیست_ لطفا به آن اشاره کنید)
این که هاشمی را به احمدی نژاد ترجیح داده باشید یا آن یادداشت هشدارآمیز را (که چه دقیق و درست بود) برایش فرستاده باشید دلیل دوستی نمی شود. صرفا انتخابی اجباری میان بد و بدتر بوده.
البته بحث این نیست که چرا از طرف بدتان می آید! اختیار دل هر کسی با خودش است! (انصافا چندان دوست داشتنی هم نیست!) بحث این است که این احساس، قضاوت شما را مخدوش می کند و امثال مرا از خواندن یک تحلیل عمیق و دقیق محروم.

مثلا در مورد همین مطلب اخیر:
اولا این نامه (به گفته مسوول مرکز نشر اسناد امام و توضیحات دفتر مجمع و خیلی های دیگر) سری و محرمانه نبوده. هیچ نکته جدیدی هم که قبلا در مصاحبه های فرماندهان جنگ و از جمله خود هاشمی نیامده باشد در آن نیست.
ثانیا چگونه است که آدمی که در برابر تخریب یا انتقادهای خیلی سنگین تر و مهم تر در مقابل افرادی که در مسند قدرت بوده اند (مثلا انتخابات ششم مجلس و نهم ریاست جمهوری) سکوت می کند در برابر یک حرف تکراری از کسی که در حال حاضر جایگاه مهم و موثری هم ندارد دست به افشاگری می زند؟
اصلا دارم حرف بیخود می زنم! شما خیلی بهتر از من او را می شناسید...
گفته اید "از روزي كه اين نامه نوشته شده است تا امروز، هيچ زماني به نامناسبي زمان حاضر (به لحاظ مصالح حكومت) براي انتشار اين نامه نبوده است. و اتفاقاً اين نامه مي‌بايست سال‌ها قبل و حتي در زمان امام يا بلافاصله پس از رحلت ايشان منتشر مي‏شد"
واقعا اعتقادتان این است آقای عبدی؟ آیا می شد این نامه را در زمانی که هنوز صلح برقرار نشده بود و هر لحظه احتمال حمله مجدد می رفت منتشر کرد؟! کدام عاقلی می آید جار بزند که ما (در حال حاضر) پول و نیروی جنگیدن نداریم؟؟!
در ثانی، هدف نفس انتشار نامه نبوده که حالا دنبال زمان مناسب برای آن بگردیم! هدف مستند کردن حرفی بوده که مطرح شده و امروز کسی تکذیبش کرده. (و جالب است که بعد از انتشار این نامه آن تکذیبیه از سایت بازتاب برداشته می شود!)
اگر دلیل این اقدام کنار گذاشته شدن از قدرت بوده چرا سال گذشته همین موقع اتفاق نیفتاده؟
پرسیده اید که چرا این نامه در خاطرات هاشمی چاپ نشد! می بینید آقای عبدی احساس تان چطور دقت تان را تحت الشاع قرار داده؟ این نامه مال سال 67 است و آخرین کتاب خاطرات هاشمی مربوط به سال 62!!

اتفاقا یکی از احتمالاتی که به عنوان دلیل این اقدام از سوی افراد مختلف مطرح می شود موضوعی است که شما در بند چهارم نوشته تان به آن اشاره کرده اید. آیا در این صورت این اقدام در راستای منافع شخصی قلمداد می شود؟!

نه آقای عبدی. اگر احساس تان در این قضاوت دخیل نبود شما تک تک احتمالا ت را با ریزبینی و دقت بررسی و پس از آن با منطقی که مو لای درزش نمی رفت نتیجه گیری می کردید. همان طور که درباره جنگ اسراییل و حرب الله نوشته بودید..."

من سعي مي‌كنم كه مختصر توضيح دهم.
1ـ ابتدا بايد دست‌ها را به عنوان تسليم بالا برد. آنجا كه به مسأله كتاب خاطرات آقاي هاشمي اشاره كرده‌ام. و از اين حيث انتقاد وارد است و اين خطا را بر خودم نمي‌بخشم. ولي درباره زمان انتشار ضمن اين كه اشكال شما منطقاً وارد است، اما اگر به متن توجه كنيد، نوعي سهوالقلم تلقي مي‌شود و قصد من ضرورت طرح نامه در گذشته و نه در يك مقطع زماني خاص بوده است. البته بديهي است كه اگر قرار بود در زمان پذيرش قطعنامه منتشر شود كه مرحوم امام رأساً چنين مي‌نمودند.
2ـ اما فارغ از اين مسأله فراموش نشود كه اين دو اشكال در هسته استدلال من قرار نداشتند. آن مطلب پنج بند دارد كه يكي درباره نامحرم بودن مردم و محرم بودن بيگانگان، بند ديگر درباره علت خودسانسوري مطبوعات، بند سوم درباره شخصي برخورد كردن با اسناد و مدارك كشوري و زمان نامناسب پخش آن، بند چهارم در بهره‌جويي از چرايي پذيرش قطعنامه و بالاخره بند پنجم در خصوص ضررهاي ناشي از عدم انتشار اسناد از طرف حكومت است. اما درباره بند سوم كه مربوط به زمان انتشار است، بايد گفت كه حساسيت من صرفاً بر اشاره به ذكر تسليحات اتمي بود. گرچه استناد به اين مسأله هيچ ارزش حقوقي ندارد، ولي چون پرونده ايران سياسي است، حتي آقاي هاشمي مي‌بايست به آثار سياسي آن بر روند پرونده توجه مي‌كرد. خوب ممكن است خيلي‌هاي ديگر از اين تأثير استقبال كنند، من هم مخالفتي ندارم، اما نمي‌توان در رياست مجمع تشخيص مصلحت و بالاي دست روساي قوا نشست و چنين اقدامي را كرد؟ چنين امكاني براي امثال من كه زندان رفته‌ام و هيچ خيري هم از حكومت به ما نمي‌رسد (برخلاف آقاي هاشمي) كه شرش كم باد، نيز فراهم است كه رفتارهاي مشابهي داشته باشيم. اما اگر چنين شود كه سنگ روي سنگ بند نمي‌شود. من از نتيجه فعل آقاي هاشمي خوشحال هستم، اما اين امر نبايد ما را از منطق رفتار صحيح غافل كند. آقاي هاشمي در نقطه مركزي حكومت نشسته و چنين مي‌كند، و اين فرق مي‌كند با رفتار ديگران.
3ـ اين اقدام آقاي هاشمي را با انتقادات وارد به وي در انتخاب مجلس ششم نمي‌توان مقايسه كرد، زيرا آن موقع ايشان از جانب حاكميت دفاع مي‏شد و حتي آقاي خاتمي سخنراني غرايي در دفاع از وي در رفسنجان كرد، آن زمان انتقادات از جانب جامعه مدني بود و نه از ساختار قدرت. اما اين بار قضيه فرق مي‌كند اين كار محصول برخوردي است كه از سال گذشته تاكنون با وي شده و پاسخ به آقاي رضايي هم نيست (آن طور كه شما فرموده‌ايد) بلكه پاسخ به كليت رژيم است و به همين دليل هم آنان جوابش را دادند و مي‌دهند. البته الان چون در هنگام انتخابات خبرگان است اين پاسخ داده نمي‌شود، اما دير يا زود شاهد آن خواهيم بود.
4ـ در خصوص اشاره به ذكر وجوه مثبت افراد، به نظر من اين كار لزوماً وظيفه منتقد نيست، اثبات شي نفي ما عدا نمي‌كند. برخي افراد اين كار را مي‌كنند و عده‌اي هم خير.
در هر حال مجدداً از تذكر شما كه قطعاً براي من آموزنده است و حتماً رعايت خواهم كرد، متشكرم.

Comments

آقای عبدی! این توضیح من به یادداشت قبلی شما باز می گردد در مورد قیمت بنزین. من با حرف شما موافقم فقط در مورد یک جمله شما تردید دارم. اینکه گفته اید افزایش قیمت بنزین از نظر منطق اقتصادی ربطی به تورم ندارد تصور می کنم صحیح نباشد. هزینه بنزین یکی از اصلی ترین نهاده های هزینه حمل و نقل است طبعا با افزایش قیمت آن هزینه حمل بالا رفته و بدین ترتیب هزینه تمام شده بخش مهمی از کالاها و خدمات افزایش می یابد. که شامل اکثر کالاهای سبد مصرف خانوار در فرمول محاسبه تورم می شود.. البته این نکته تاثیری در سخن اصلی شما در آن یادداشت ندارد

عبدی: بله همین مقدار که شما فرمودید تاثیر دارد مثلا اگر بنزین 100% گران شود و نقش آن در حمل و نقل هم 40% باشد ، در نتیجه فقط 40% به قیمت حمل و نقل اضافه می شود که چون حمل و نقل هم کمتر از 10% تولید نا خالص داخلی است لذا حداکثر 4% به تورم اضافه می شود اما در ایران 100% افزایش قیمت بنزین در شرایط حاضر جامعه را احتمالا با ارقام بسیار بیشتری از 4% تورم مواجه می کند..

من هم یک بار دیگر به خاطر همه آنچه از شما آموخته ام _از جمله در همین مقاله آخر_ تشکر می کنم. با وجود جواب شما شاید لزومی به بازگویی نکات زیر نباشد اما ان شاء الله ضرری هم ندارد. به هر حال اگر زیاده گویی است امیدوارم ببخشید:
دو:حرف من فقط و فقط در مورد قسمتی بود که به هاشمی بر می گشت. باقی بندها بی شک بسیار منطقی بود و خیلی هم ممنون به خاطر واکاوی این زوایا.
سوء استفاده ای که از یکی از عبارات کوتاه نامه شد (اگر منظورتان آن باشد) فکر می کنم بیشتر به خاطر رفتار خبرگزاری ها در حذف آن عبارت و جایگزین کردن چند نقطه بود. اگر عادی برخورد می شد شاید جلب توجه نمی کرد. برداشت شخصی من این است که بی توجهی هاشمی به عوارض منفی احتمالی این اقدام، یک اشتباه سهوی یا یک «هزینه ناگزیر» بوده. به هر حال _ چه خوش مان بیاید چه نه_ هاشمی به این نظام شدیدا احساس تعلق می کند و همیشه از بد و خوب آن دفاع کرده و می کند و به هیچ وجه حاضر نیست عمدا به آن ضربه بزند. طبیعی هم هست! چون در این صورت خودش را و ثمره تمام عمرش را نابود کرده! در مذاکرات با خارجی ها و موضع گیری های رسمی آیا هاشمی از موضع نظام _ که می دانیم با نظر شخصی او بسیار متفاوت است_ با همه توان دفاع نکرده؟ بنا بر این فکر می کنم این که او آگاهانه مصالح نظام را فدای منافع شخصی اش کرده باشد چندان محتمل نیست؛ گرچه غیرممکن هم نیست.
سه : قبول ندارم! اولا حاکمیت شاید از راه یافتن او به مجلس ششم دفاع می کرد ولی از خود او و عملکردش هرگز. حتی اگر یک مثال پیدا شود که آنها هاشمی را از اتهاماتی که منتقدان به او وارد می ساختند مبرا دانسته باشند من این ادعای خودم را پس می گیرم! هاشمی اگر با اصلاح طلبان در روش اختلاف داشته باشد با آنها از اساس و مبنا اختلاف دارد... ثانیا: انتقادها ابتدا از طرف مردم نبود و از طرف جناح دیگر حکومت مطرح می شد. آیا هاشمی نمی توانست رفتار متقابلی نسبت به سران "چپ سابق" داشته باشد؟ در همین انتخابات اخیر آیا رفتارهای ستاد کروبی و معین تلافی شد؟ حالا آن هیچ. اقدامات همین گروه در انتخابات اخیر ریاست جمهوری چطور؟ آیا انتخابات ریاست جمهوری برای هاشمی مهم تر و سرنوشت سازتر از خبرگان نبود؟ آیا برای چنین عکس العملی زیادی دیر نیست؟
شاید حکم مقاله شما مبنی بر این که انتشار نامه در جهت منافع شخصی منتشر شده درست باشد ولی حرف این است که هیچ دلیل و برهانی برای این ادعا ارائه نمی شود بلکه این به مثابه یک اصل قطعی گرفته می شود که نیازی به اثبات و حتی بررسی ندارد. این روش اگر برای جوسازی باشد ایرادی به آن نیست؛ ولی در یک مقاله تحلیلی بی طرف که هدفش تنها حقیقت نمایی است چه؟...
چهار: در این که منتقد حتما به وجوه مثبت موضوع مورد نقد اشاره کند البته که هیچ ضرورتی نیست اما جملات تاییدآمیزی که شما در مورد مثلا خاتمی و بعضی از دیگران صرف کرده اید باعث شد من آن سوال را بپرسم. ضمن این یک بار دیگر تاکید می کنم اصولا احساس دوستی یا دشمنی نسبت به افراد موضوعی است که تنها به خود شخص مربوط است و هیچ کسی (بخصوص من) حق حتی چون و چرا ندارد.
پنج: صد بار دیگر ممنون. قلمتان پایدار.

جناب عبدي من هم به مانند نوشته دوستم معتقدم كه شما در نقد هاشمي مسائل شخصي را دخالت مي دهيد . اما اين كار را ايراد نمي دانم ، چون معتقدم كه شما خبر نمي دهيد ، بله نظر ميدهيد و هر كسي كه نظري مي دهد اين اختيار را دارد كه هر نظري را كه دوست دارد بدهد ، اما ديگران هم اين اختيار را دارند كه درباره نظر شما قضاوت كنند . من هنگامي كه شما در سال 1378 مطلبي نوشتيد و خواستيد كه هاشمي به مجلس نرود نوشته اي را در روزنامه آفتاب امروز نوشتم و با استناد به نوشته هاي شما در كتاب از لس آنجلس تا قزوين و كتاب ديگري كه انتشارات طرح نو از يادداشتهاي شما انتشار داد نوشتم كه ايده محوري در نوشته هاي شما توجه به خواست و بستر اجتماعي است و اينكه اگر بستر اجتماعي كسي يا حركتي را قبول نداشته باشد از دست كسي كاري ساخته نيست ،اما شما همين نظريه را در آن نوشته نقض كرديد ، چرا كه به گمان من برخوردتان شخصي بود. من شما را معصوم نمي دانم و حتي حق مي دهم كه شما نسبت به افراد كينه داشته باشيد ، چون كينه هم يك امر انساني است . اما نوشته هاي شما درباره آقاي هاشمي بدجوري با نوشته هايي كه شما ردباره ديگر موضوعات مي نويسيد تفاوت دارد و اين از منظومه بودن نوشته هايتان كم مي كند . در ضمن بستر اجتماعي حركت هاشمي را تحسين كرد و شما بر خلاف اين بستر اجتماعي به شقي ديگر از اين كار اشاره كرديد . براي نوشتن درباره اسناد واينكه چرا اين اسناد منتشر نمي شوند و دسترسي آزا د به اين اسناد وجود ندارد هيچ وقت دير نيست . هر روز از سوي مركز اسناد انقلاب اسلامي و يا كتابخانه ملي و سازمان اسناد برخي كتابهاي واسناد انتشار مي يابد كه نقص آنها از چشم برخي از اهلش دور نمي ماند . شما مي توانيد به بهانه انتشار اين نامه ها و كتابها واسناد بخشاي ديگر نوشته تان را بنگاريد .در هر حال من همه گاه نوشته هاي شما را تعقيب كرده و مي كنم و صراحت و منطق آنها رامي ستايم واما درباره نوشته ايي كه درباره هاشمي مي نويسيد اين عناصر را كمتر در آن ها مي بينم

کامنت دوست مان آقای امین و همین طور آقای مختاباد از خیلی وقت پیش حرف دل من هم بود و خوشحالم که مطرح شد و شما هم به آن پرداختید

نظر من اين است که هاشمی کاملن آگاهانه و با توجه به شرايط کشور و وضعيت پرونده‌ی هسته‌ای اقدام به انتشار آن نامه در اين زمان خاص کرده. چون نظر تصميم‌گيرنده‌گان فعلی نظام با او مخالف است و او نظرات آنان را در جهت نابودی نظام می‌داند، نظام‌ای که مشخص است سعی کند به هر نحوی از آن دفاع کند. شايد فکر کرده با انتشار اين نامه، با دادن يک برگ قوی به نيروهای خارجی، نيروهای داخلی را مجبور به پذيرش نظر خودش و کوتاه آمدن جلوی غرب کند. اگر اين چنين باشد و موفق هم شود، کار خيلی خوبی هم کرده!

سلام آقای عبدی
دوست دارم در رابطه با مسائل جوانان مصاحبه ای با شما داشته باشم. اگر موافقید لطف با ایمیل من تماس بگیرید.
موفق باشید

عبدی : امیدوارم فرصتی در فرصتی دیگر خدمت باشم.

اگر مي شود نظراتن در باره هاشمي و بازي جديد اصلاح طلبان و قديس جلوه دادن هاشمي توسط رفقايتان ( اصلاح طلبان ) بفرماييد.

عبدی :
1-در سیاست حدی از تغییرات را باید پذیرفت زیرا قاعده کلی دشمن دشمن من دوست من است همیشه در سیاست جاری است.
2-فکر نمی کنم چنین قدسیتی یا حتی نزدیک به آن در مورد وی نزد اصلاح طلبان مشاهده شود
3-مشکل ایجاست که در این مورد خاص احتمالا بیش از حد حساب نباید باز کرد.