زمهرير تزوير؛ خزان تظاهر(نگاه میهمان)
مطلبی از یکی از خوانندگان محترم
عبدي: چندي قبل مطلبي در ذيل يكي از مقالات من از سوي يكي از خوانندگان محترم ارسال شد كه دربارهي دانشگاه امام صادق(ع) بود. مطلبي از سردرد و سوزدل با ادبياتي خوب ولي همراه با اندكي عصبانيت، كه امكان انتشار آن نبود. از نويسندهي محترم درخواست كردم كه به دليل اهميت مسأله كه به وجود ريا و نفاق و دورويي در جامعهي ايران مربوط ميشود آنرا بازنويسي كند كه قابل انتشار هم باشد. زحمت كشيد و چنين كرد باشد که اين نوشته را فتح بابي بدانيم دربارهي تحليل علت بروز نفاق و رياكاري در جامعهي ايران. برخي آنرا معلول تعبير و تفسير خاصي از دين و جامعهي ديني و تفوق قشريون ديني در تاريخ ايران ميدانند، برخي ديگر اين ويژگي را معلول ساختار استبدادي و خودكامگي در چند هزار سال تاريخ ما معرفي كردهاند و طبعاً برخي نيز تعامل ميان ايندو عامل را مهم دانستهاند.
به نظرم رسيد كه سايت آينده را محدود به مطالب خودم نكنم و اين فرصت را فراهم نمايم كه دوستان به ويژه كساني كه به مسايل مطرح شده در این سایت علاقه دارند نيز از اين موقعيت بهرهمند شوند و طبعاً من و خوانندگان نيز در اين بهرهمندي شريك خواهيم بود. البته اگر نويسنده فرد شناختهشدهاي بود، طبعاً در صورت انتشار تمام و كمال مطلب او منتشر ميشود، اما دوستان ديگر (كه مهم نيست اسم و رسمشان چه باشد و فقط نظرشان اهميت دارد) اين حق را براي من قايل باشند كه اندكي حك و اصلاح (در صورت ضرورت) بنمايم. بعلاوه اگر نظري هم داشته باشم در ذيل مطلب تقديم ميكنم. گرچه اين بخش از نوشتهي من خودخواهانه است، اما ميكوشم كه نكات آموزشي را نيز تقديم كنم، تا به جز استفاده از مطالب دوستان، زمينهاي باشد براي ارتقاي توان دوستان جوانتر در چگونگي طرح مسايل و نوشتن يادداشت.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
«هوا بس ناجوانمردانه سرد است!»؛ دلها چندان خوش نيستند؛ اعتماد و اتكاي متقابل از ميان انسانها، حتي نزديكترين دوستان، برخاسته است؛ دروغ، دلوي شده كه همه با آن آب ميگيرند و تظاهر دلقي شده كه همه بدان تفاخر ميورزند؛ خزان و زمهرير ريا و زرق و تزوير، روز به روز، برگهاي سبز بيشتري را زرد و افسرده ميكند و دلمردگي و پژمردگي را فزونتر ميسازد؛ و در يك كلام، اخلاق، قرباني حقارتها شده و به همهچيز و همهكس، نظري ابزاري دوخته ميشود و بسياري انسانها وسيلهاي شدند در جهت مطامع و منافع معدودي انسانهاي ديگر. اينهمه براي چيست؟ گوهر و گلاب حقيقت، صداقت و عقلانيت انتقادي و زبده و گزيدة انسانيت، در ميان ما كمفروغ شده و صدفِ بيهدفِ ريا، نفاق، تزوير و تظاهر، سكة روز شده. بسياري از ما براي كسب منافع زودگذر يا ديرپاي خود، خواسته يا ناخواسته، ناآگاهانه يا فريبكارانه و مزورانه، همرنگ جماعت و همسو با جريان جاري زمانه شدهايم و در جريان آبي غوطهوريم كه روز به روز به تعفن آن و تفرعن و تبختر شناگران آن، افزوده ميشود و از شمار و عداد نجاتيافتهگان آن كاسته ميشود. شرايط اجتماعي، سياسي، فرهنگي و روانشناختي، به مدد زر و زور و زيور، بسط و دامنگستريِ عنانگسيختة تزوير و ريا را تسهيل و تعميق ميكند.
آري، با تشديد سرماي جانكاه زمهرير تزوير، در حوزة روابط ميان انسانها، هر روز شاهد يخزدگي و فسردگي دردآور عاطفه، انسانيت، اخلاق و عقلانيت هستيم. روز به روز، انسانهاي بيشتري دچار نارضايتي دروني، احساس خلأ معنايي، نفرتانديشي، دلزدگي از روابط اجتماعيِ غيرانساني و شرايط حاكم بر جامعه ميشوند.
شايد يكي از علل و عوامل بروز روزافزون تزوير و تفرعن در جامعة امروز ما، وجود نگاه خشك و بدون انعطاف به ظواهر و مظاهر ديني و عدم حضور و ظهور گوهر مشترك همة اديان، اخلاق و معنويت انساني، و نيز، تنگنظري، انحصارانديشي و عدم مدارا و تكثرگرايي، در سپهرهايي چون ديانت، سياست، اجتماع، فرهنگ، محيط كاري و روابط ميان انسانها باشد. و شايد يكي از درمانهاي درد تزوير، بازگشت به گوهر مشترك همة اديان، فارغ از نگاه انحصاري و ابزاري به ديني خاص، تعميق فرهنگ تساهل و تكثر و مدارا، و عدم ورود انحصارگرايي و انجمادانديشي ديني در حوزة سياست و جدايي سياستانديشي از دينورزي باشد.
ميتوانم به عنوان نمونه و مصداقي از فضاهاي پر از تزوير و ضرر و زيانهاي حاصل از تلفيق سپهر سياست با سراي ديانت، دانشگاه امام صادق در تهران را مطرح سازم. من خود زماني از دانشجويان اين دانشگاه بودهام و هفت سال تمام، با تمام وجود، فضاي آن را لمس كردهام؛ و در عين حال كه نميتوانم اين دانشگاه را مطلقاً و قطعاً نفي و رد كنم ـ چرا كه تنها چيزي كه مطلق نيست، عدم اطلاق است و تنها چيزي كه قطعيت ندارد، عدم قطعيت است ـ بايد بگويم دانشگاه امام صادق، دانشگاهي است كه برخي از جوانان مستعد و پاكطينت اين مرز و بوم را بر ميگزيند ـ و چرا گزينش سليقهاي؟! ـ تا آنها را در جهت اهدافي خاص تربيت نمايد و تعليم دهد. اما شرايط تنگنظرانهاي بر اين دانشگاه حاكم شده است كه ظاهراً ريا و تزويرورزي و تزويرانديشي را جزء جداييناپذير يا اجتنابناپذير زندگي دانشجويان كرده است. و البته، عليرغم روبناي ظاهري، در واقعيت زيربنايي، بسياري از اين دانشجويان، ذهن و ضمير خود را از اين فضا، جدا و مجزا ميسازند و سرشت و طينت تابناك خود را تباه و تاريك نميسازند و در اين شرايط، بسياري از اين دانشجويان، عليرغم تصور بيروني از اين دانشگاه، در جهت اهداف از پيش طراحيشده حركت نميكنند و با ديدن واقعيات دردآورد، يا سعي در نجات خود و دوستان و دانشگاه از اين شرايط ميكنند يا از سر اضطرار و ناچاري، سكوتي زجرآور پيشه ميكنند و البته، برخي نيز اين شرايط را ميپذيرند و واقعاً يا در راستاي منافعشان، با جريان حاكم، همراه ميشوند. در عين حال، بسياري از اين دانشجويان و فارغالتحصيلان، كه به هيچ روي، اندك نيستند، در محافل دوستانه و خصوصي يا نيمهخصوصي خود، درد دل خويش با خاصان و معتمدان ميگويند يا در يادداشتها و خاطرات شخصيشان، درد و زجرشان را و سينة شرحهشرحهشان را نمايان و آفتابي ميسازند؛ كه اين خود، حديثي مفصل و داستاني ديگر است كه ميتوان با پرس و جو از دانشجويان و فارغالتحصيلان اين دانشگاه و گفتگوي صميمانه با آنان، به حقانيت يا عدم حقانيت اين سخنان پي برد؛ به هر حال،
«شرح اين هجران و اين خون جگر / اين زمان بگذار تا وقت دگر»
به اميد رهايي نيكانديشان، پاكدلان و روشنطينتان از زمهرير تزوير؛
و در پايان، يك سؤال:
چرا برخي از ما انسانها حقيقت، صداقت و عقلانيت انتقادي را خطرناك و هولناك ميدانيم و از آن گريزانيم و دروغ، تظاهر، تفاخر و تزوير را نجاتبخش ميدانيم و رو سوي آن شتابانيم؟!
«به كجا چنين شتابان؟!»
«ع...»
Comments
به نظر من نوشته طاقت سوز اين دوست ما كلي است و اي كاش ايشان برخي از مصاديق رياكاري در اين دانشگاه رابيان مي كردند . اين گونه حكم دادنهاي كلي اگرچه اذهان را متوجه برخي از اشكالات در نهادهاي به خصوص فرهنگي مي كند ، اما به دليل همان رويكرد كلي نمي تواند باب بحثي جدي را باز كندو البته تاثير گزاري جدي داشته باشد. ايشان بايد همان كاري رامي كردند كه يكي از دوستان درحال تحصيل در خارج از ايران در وبلاگشان در زمان راي اعتماد به وزير علوم كردند كه برخي وي را برنده جايزه مرد علمي سال كردند واين دوست ما با كد و نشاني مشخص نوشت كه اين موسسه اي كه اين وزير محترم از آنجا مدرك علمي گرفته و تشويق شده موسسه معتبري نيست و آدرس ونشاني دقيق هم داد كه هر فردي مي توانست با اين موسسه تماس گرفته و تقاضاي مدرك علمي كند
Posted by: سيدابوالحسن مختاباد | October 16, 2006 09:38 AM
با سلام و احترام و درخواستی دوباره
خواهشمندم درباره موضوعات زیر هم مقاله بنویسید:
1- فرهنگ مداحی و مداح پروری در جمهوری اسلامی
2-انحطاط و فروپاشی فرهنگی و اجتماعی جامعه ایران
3- بی عملی و عدم موضع گیری صریح اصلاح طلبان در برابر بحرانهای سیاسی و فرهنگی موجود
عبدی : از این که مواردی را پیشنهاد مکنید ممنون. اما نوشتن چندان دستوری نیست بویژه نوشتن ژورنالیستی .دستوری یا در خواستی نوشتن موجب تهی شدن نوشته از روح مورد نظر می شود.با این حال اگر موردی پیش آمد می نویسم.ضمن این که در اکثر مطالبم به این موارد اشاره کردهام.
Posted by: سلیمان | October 16, 2006 03:50 PM
سلام آقاي مهندس
مقالات فوق العاده شما غالبا من را بر سز ذوق مي آورد و بعد يادم مي آيد كه نبايد جواني كنم و زود هيجان زده شوم اما اصل مطلب اينكه مقاله يا گلايه نامه بالا بسيار سنگين بود نه اين كه از لحاظ ادبي بيسواد باشم اتفاقا بدون شكسته نفسي به ادبيات فارسي تسلط خوبي دارم اما معتقدم از ادبيات سنگين نبايد در مقالات روزنامه اي يا ژورناليستي استفاده كرد متاسفانه اغلب روزنامه نگاران ما به اين نكته توجه نمي كنند و براي خواندن مقالاتشان بايد تمركز بيش از اندازه داشت يا از خير خواندنش گذشت گمان ميكنم خواندن مقالات روزنامه هاي معتبر جهاني به روزنامه نگاران ما در نوشتن ساده تر مقالاتشان كمك كند البته من هيچ وقت روزنامه نگار نبودم اما به عنوان يك خواننده اين مطلب هميشه آزارم ميدهد مطلب بالا را مي توان در دو يا سه جمله خلاصه كرد وتمام مطلب را گرفت همانطور كه من از خير خواندن پاراگراف اول گذشتم
Posted by: زينب | October 17, 2006 12:55 AM
با سلام
در مطالب ذکر شده توسط دوستمان جمله اي آمده که فکر ميکنم غلط تايپي باشد .
آنجا که گفته اند:تنها چيزي كه قطعيت ندارد، عدم قطعيت است .
احتمالا بايد:تنها چيزي كه قطعيت دارد، عدم قطعيت است باشد.
با سپاس
Posted by: مرتضي غزنوي | October 17, 2006 01:13 PM
ساخت و تکرار عقایدو تقدس های جعلی وخرافی بر طبق وسبق آیین پیشین مجیز گویی و مدیحه سرایی شاهان وسلاطین توسط انسانهای ضعیف و فاقد تلاش و تولید که متاسفانه از یک یا چند مثال به یک روند وموج اسفبار تبدبل شده و از سوی دیگر بی تفاوتی مراجع و مناصب صاحب نظر وحمایت های تشکیلاتی وبرخورداری این گروه ها از رانت ها وامکانان فراوان بالا دستی دراین جامعه چند چهره اما تهی شده از اندیشیدن منطقی و آموزش و پرورش سالم منجر به تولید. مخاطب را به این نکات فراترو عمیق تر در این جامعه رو به قهقرا معطوف میکند
1- افزایش ضعف شخصیتی در تعریف هویت فردی واجتماعی
2-عدم اعتماد به نفس بمراتب عدم ابتکار وخلاقیت
3- عدم استقلال و ایجاد وابستگی شدید
4-عدم مشارکت در ساخت وتولید
5-ایجاد نشدن انگیزه و نیاز تو سعه
در چکیده این 5 نکته می توان ایجاد وابستگی و حس زبون بودن را در میان اقشار مختلف جامعه به اسانی استخراج نمود که می تواند هدف اصلی گروه پشت پرده این تفکر باشد که برا ی رسیدن مناعع گروهی خویش به کار می برند.
Posted by: Mohsen | October 18, 2006 12:52 PM