انتقادهاي بيفايده
این روز ها که بحثهای کار شناسی داغ شده و عده ای هم از باب تعهد نسبت به سرنوشت کشور به این اقدامات اعتراض می کنند یکی از دوستان پیشنهاد کرد مطلب زیر که در روزنامه مرحومه شرق چاپ شده بود ودر این سایت هم بود مجددا برای یاد آوری تاریخ آن بروز شود و من هم چنین نمودم..
تا چند دهه قبل در برخي از جزاير اقيانوس آرام مردماني زندگي ميكردند كه به لحاظ طبقهبندي تمدني جزو جوامع اوليه بشري محسوب ميشدند، جوامعي كه از حداكثر 30 تا 40 نفر تشكل شده و زندگي آنان از طريق شكار و گردآوري دانه ميگذشت و همه نيازهاي جميعت خود را نيز رأساً تهيه ميكردند. انسانشناسان پس از كشف اين جوامع خيلي خوشحال بودند تا آنان را موضوع مطالعه خويش قرار دهند و سير تحول جوامع بشري را كشف كنند، بدين منظور يكي از آنان را به اروپا آوردند، تا با ياد گرفتن زبان اروپاييان او را ديلماج خود قرار دهند و سپس همراه وي به جامعه بدوي اين جزاير (پولونزي) مراجعت كنند. اما معلوم شد كه ياد دادن زبان به وي چندان هم كه تصور ميكردند ساده نيست، مثلاً آن فرد بدوي معناي ضمير مالكيت را نميفهميد، مثلاً اگر كلمه «تبر» براي او به انگليسي توضيح داده ميشد ميفهميد، اما كلمه «تبرِ من» را مطلقاً نميفهميد. آنان حتي كلمهاي مترادف دزدي نداشتند، زيرا در نظام اجتماعي آنان مالكيت وجود نداشت تا مفهوم ضمير ملكي را بفهمد، ضميري كه بجههاي ما قبل از ياد گرفتن كلمات بابا و مامان، با آن آشنا ميشوند و بسياري از اشياء را در حوزه مالكيت خود تعريف و ديگران را از ورود به آن منع ميكنند. غرض اين است كه گفته شود تفاوتهاي زباني و حتي منطقي ميان برخي از گروهها، ناشي از عناد يا حتي ضعف درك مطلب يا غير منطقي بودن آنان نيست، بلكه چه بسا ناشي از پيشفرضهاي اوليهاي است كه آنان را در كهكشانهاي متفاوتي قرار ميدهد. اين از مقدمه.
***
اين روزها برخي تصميمات رسمي، از سوي گروهي از صاحبنظران مورد نقد قرار گرفته است، و اين انتقادها به گونهاي است كه گويي تصميمگيرندگان افرادي پياده و فارغ از حداقل دانش هستند، در حالي كه واقعيت مسأله چنين نيست. براي نقد يك تصميم بايد با منطق تصميمگيرنده آشنا بود و به قول معروف از روش تفهيمي آن را فهميد و سپس نقد كرد. ما نميتوانيم با منطق دنياي خود، رفتار و اعمال ديگران را نقد كنيم. اگر هم چنين كنيم، اين كار تأثيري بر طرف نقدشونده ندارد، زيرا او مباني و اصول منطقي ما را قبول ندارد. نقد بيروني فقط براي افرادي كه بيرون هستند ميتواند مفيد باشد. براي فهم بهتر چند مورد از اين تصميمات را با هم مرور ميكنيم.
1ـ عدم تغيير در ساعت رسمي كشور موجب بهت و حيرت عدهاي شد، گويي كه نظام آفرينش هم در آخرين ساعات سال يك ساعت جلو ميپريد و اكنون حكومت اين امر را نديده گرفته است! استدلالها پشت استدلال ارايه ميشد كه مثلاً صرفهجويي ناشي از سياست قبلي در ساعت پيك مصرف برق به اندازه ثلث نيروگاه اتمي بوشهر كه اينقدر برايش هزينه ميدهيم ارزش سرمايهگذاري دارد، يا اين كه سالانه چند صد ميليارد ريال يا تومان (چه فرقي ميكند) صرفهجويي در مصرف برق دارد و يا اين كه تصميم اخير فاصله زمان رسمي ايران و اروپا را زياد ميكند كه اثرات منفي غيرمستقيمي بر روابط اقتصادي دارد و از اين قبيل استدلالات! در حالي كه طرف مقابل معتقد است كه انقلاب دوم حادث شده لذا منتقدين اصولاً به دو نكته توجه نكردهاند، يكي اين كه مردم براي تحقق اين اهداف كه انقلاب نميكنند، مردم براي ارزشها و نفي گذشته انقلاب ميكنند، اصولاً انقلاب يعني نفي گذشته. مگر نه اين كه پس از انقلاب اول هم ساعت تغييري نكرد و از سال 1358 تا 1370 يعني 12 سال طول كشيد تا به گذشته رجعت شد؟ هزينههاي مذكور در فوق در برابر اداي نماز در ساعت 12 ظهر كه يك مسأله كاملاً ارزشي است هيچ ارزش و اعتباري ندارد، ولي از اين نكته مهمتر، مسأله متفاوت بودن است، امري كه از نظر برخيها موضوع پيش پا افتادهاي است، در حالي كه اصولاً متفاوت بودن مبناي هويت بخشي انقلابيون است. مگر نه اين كه در صدر اسلام چون غير مسلمانان سبيل ميگذاشتند و ريش خود را ميزدند، دستور داده شد كه مسلمانان ريش بگذارند و سبيل را بزنند تا علامت تشخص و هويتيابي باشد. بنابراين اگر قرار بود كه امسال هم ساعت يك ساعت به جلو ميرفت پس چه فرقي با نظامهاي قبلي وجود ميداشت؟ «متفاوت بودن»، مسأله اين است. هيچ مردمي براي صرفهجويي در مصرف برق كه آن نيز از سوختن نفت مفت و خدادادي به دست ميآيد انقلاب نميكنند.
2ـ موضوع ديگري كه برخي از افراد پيرامون آن جنجال بپا كردهاند، كاهش سود بانكي از طرف دولت و مجلس است. طبيعي است كه منتقدين در چارچوبهاي اقتصاد بازار آن را نقد كردهاند. در حالي كه طرف مقابل اصولاً اين چارچوب را نميپذيرد. مگر نه اين كه ابتداي انقلاب آقاي بنيصدر با حذف سود بانكي و تعيين 4 درصد كارمزد، اقتصاد كشور را اسلامي كرد و اتفاقاً رييس جمهور هم شد، مگر نه اين كه ربا از بدترين حرامهاي شرعي است، و مگر نه اين كه سياستهاي پولي ربوي بوده است، و مگر نه اين كه كاهش سود بانكي از طرف همه مردم و مراجع و... با استقبال روبرو ميشود، و مگر نه اينكه بايد با قبليها متفاوت بود، پس مبناي مخالفت چيست؟ نقد رفتارهاي انقلابي با منطق ضدانقلابي امكانپذير نيست.
3ـ موضوع ديگر استرداد لايحه حريم خصوصي از سوي دولت است. اين لايحه از سوي دولت قبلي به مجلس هفتم داده شده بود كه اخيراً از سوي دولت مسترد شد. اتفاقاً اين مورد خاص هم از موضع انقلابي قابل دفاع است و هم از موضع ضدانقلابي. از موضع انقلابي قابل دفاع است چرا كه لايحه را دولت پيشين داده است، و همين دليل براي استرداد آن كفايت ميكند، به علاوه پيشينيان هم كه به واسطه نگراني از تجاوز به حريم خصوصي افراد نبود كه چنين لايحهاي را دادند، چون اگر نگران بودند از همان قوانين موجود كه به خوبي از اين حريم صيانت ميكند، دفاع ميكردند و نيازي به قوانين جديد نبود، بلكه هدف پيشينيان نوعي پز دادن نزد بيگانگان بود تا بگويند ما قوانين مكتوب [و نه الزاماً معمول] مترقيانهاي داريم، فراموش نشود كه در جريان مخالفت با حكم اعدام آقاي آقاجري هم اعلام كردند كه اين كار آبروي ما را در جهان ميبرد، و بطور طبيعي به اصل خلاف بودن و نبودن آن كاري نداشتند، در حالي كه دولت انقلابي هيچگاه در بند چنين چيزهايي نيست. اگر نگرش جهانيان بد باشد، مشكل از آنان است و چه نيازي است كه براي خود شيريني نزد بيگانگان قوانيني بنويسيم كه ميدانيم اجرا نميشود و اجرا نخواهيم كرد.
استرداد آن لايحه از موضع ضدانقلابي هم قابل دفاع است. خيليها عقيده دارند ميان دو حالت قوانين خوب و اجرا نشدني با قوانين بد و اجرا شدني، بايد دومي را پذيرفت. در واقع تأمين و دفاع از حاكميت قانون مقدم بر خوب و بد بودن قانون است. من حدود 15 سال قبل در دانشگاه تهران گفتم كه اگر در جامعهاي قانون ياساي چنگيز حاكم باشد بهتر است از جامعهاي كه بهترين و مترقيترين قوانين را داشته باشد ولي اجرا نشود، چون در حالت اول همه وضع خود و جامعه را ميفهمند و رفتار خود را با آن تنظيم ميكنند، ولي در حالت دوم چنين نيست. با اين حساب چه نيازي به تصويب اين لوايح و قوانين است. مگر هنگامي كه پيشينيان از باب رفع مسئوليت طرح حقوق شهروندي را تصويب كردند، مشكل حل شد كه ديگران بخواهند حريم خصوصي را تبديل به دژ و حصن مستحكم كنند؟ به علاوه از منظر انقلابيون، مردم مشكلي از اين بابت ندارند، سفره آنان خالي است كه بايد پول نفت را به آن وارد كرد و اين طرحها و لوايح مال آدمهاي بيدرد و روشنفكران شكم سير است. اگر اين آقايان را در يكي از سفرهاي استاني ببرند و دهها هزار نامه مردم مستأصل را در اختيارشان قرار دهند كه مطالعه كنند، مشاهده خواهند كرد كه مردم حتي يك مورد هم از تعرض به حريم خصوصي خود گله ندارند. همه آنان وام بلاعوض ميخواهند و خانه و نان و شغل و...
با اين حساب معلوم ميشود كه انتقادات وارده اصولاً از منظر برون انقلابي است. به همين دليل اگر اعتراض هست بايد به اصل مسأله حدوث انقلابي جديد باشد. نه تنها سه مسأله فوق، بلكه تغيير مديران، بيان ضرورت نابودي اسراييل، سخنراني سازمان ملل و حتي رويت هاله نوراني تماماً متأثر از اعتقاد به حدوث انقلاب نوين است و تمام اين موارد نيز در انقلاب اول شاهد دارد، حتي رويت هاله نوراني را مي توان با رويت تصوير در ماه مقايسه كرد. مسأله امام زمان نيز از همين سنخ است. آنهايي هم كه نسبت به اصل حدوث انقلاب دوم اعتراض دارند، ميتوانند به كوششهاي فكري مستمر يكي از آقايان طي دهه اخير مراجعه كنند، حتي معلم انقلاب هم وجود دارد و هفتهاي حداقل يك بار در تلويزيون انقلابيون را «ارشاد» ميكنند. به علاوه گروههاي مسلح انقلاب هم در اين سالها فعال بودهاند، فقط ابهام كوچكي باقي ميماند كه انقلاب معمولاً عليه حاكميت است، در حالي كه در اين انقلاب قضيه كمي فرق ميكند، كه در اصل موضوع خدشهاي وارد نميكند.
البته برخي از طرفداران انقلاب اول از اين كه ميان واقعه اخير و اول مقايسه شود به شدت ناراحت هستند، و حتي معتقدند كه مطرحكنندگان حدوث انقلاب اخير نيز به اين گزاره اعتقادي ندارند، اما بايد گفت كه چه اعتقاد داشته باشند و چه نداشته باشند، در هر حال براساس اين باور عمل ميكنند، به علاوه استنباط آنان از انقلاب 1357 نيز لزوماً مانند طرفداران آن انقلاب نيست، بلكه استنباط آنان از انقلاب اول چيزي در حد واقعه تابستان 1384 و حتي پايينتر از آن است.
آناني هم كه نسبت به عمق اين انقلاب شك و شبههاي دارند، ميتوانند در آينده شاهد عمق و غناي آن باشند، اگر انقلاب اول 12 سال مقاومت كرد تا ساعت رسمي را چون گذشته يك ساعت جلو ببرد، و در نتيجه به همين اندازه مقاوم بود، عمق و غناي انقلاب اخير نيز به اندازه زماني خواهد بود كه در برابر جلو بردن ساعت مقاومت كند.
***
به داستان اوليه خود باز گرديم، كه آن انسان اوليه معناي ضمير ملكي را نميدانست، اما وقتي هديهاي گرفت و به ميان قبيلهاش بازگشت، ضمير ملكي را با تمام وجود حس و دروني كرد، و از اين طريق مفهوم مذكور را به قبيلهاش نيز منتقل كرد
Comments
با سلام
جناب آقای عبدی ، ضمن تأیید مباحث جنابعالی و احترام به آن ، باید گفت در کنار انتقادان زیادی که به دولت نهم و شخص آقای احمدی نژاد وارد است نکات مثبتی نیز در کار ایشان وجود دارد که شاید بتوان بصورت زیر آنرا خلاصه کرد :
1 – ایشان از برخی جهات ، مدیریت بسیار قوی تری از آقای خاتمی اعمال میکنند که در اینجا به برخی موارد آن اشاره میشود:
- امضای میثاق نامه با وزرا و ارزیابی آنان بعد از یکسال بر اساس آن ، صرفنظراز مفاد آن میثاق نامه ، یک اصل مدیریتی مهم است که کمتر کسی در سطوح عالی در نظام جمهوری اسلامی ایران چنین کاری کرده است ، علی الخصوص که ایشان با عزل وزیر رفاه جدیت خود در این زمینه را نشان داد(البته یک رییس جمهور باید آنقدر آگاهی و اطلاعات داشته باشد که وزیری را انتخاب نکند که یکسال بعد مجبور به عزل او شود. ضمن آنکه یکسال فرصت برای یک وزیر، فرصت مناسبی برای ارزیابی نیست . ولی ارزیابی بی تعارف مدیران زیر دست ، یکی از اصول مهم مدیریت است) . در زمان آقای خاتمی ما در حسرت چنین حرکتهایی ماندیم .
- نمونه مهمتر دراین زمینه مصمم بودن ایشان در تصمیماتی که میگیرند و مصر بودن به عمل به چیزهایی که اعتقاد دارند، بدون ترس و واهمه از عکس العملهایی که دیگران نشان میدهند یا ممکن است نشان دهند. نمونه این کار بحث ایجاد امکان حضور بانوان در ورزشگاهها ، تغییر رویکرد در قبال پرونده هسته ای ، تغییر ساعات کار بانکها ، عدم تغییر ساعت در نیمه سال ، الحاق سازمان مدیریت استانها به استانداریها و بحث تایید رشد جمعیت و ذکر ایده های عجیب و غریب در موردآن(صرفنظر از اشتباه بودن این تصمیمات و ایده ها) و عکس گرفتن در سازمان ملل درکنارهمانهایی که آقای خاتمی علی رغم اینکه به تندی آقای احمدی نژاد علیه آنها موضع نمیگرفت و لی جرأت نداشت بدون موافقت برخی ها ، با آنها عکس بگیرد . در زمان آقای خاتمی ما در حسرت چنین حرکتهایی نیز ماندیم .
2 – مسافرت دولت به استانها و انتقال منابع به استانها (علی رغم اشکالات فراوان در مکانیزمهای انجام اینکار و هدفهای پوپولیستی آن) و جدیت و مصمم بودن آقای احمدی نژاد در اینکار و گستردگی بیشتر آن نسبت به دولتهای گذشته امر مثبتی تلقی میشود.
عبدی : البته معلوم نشد که اینها مدح بود یا ذم؟از بسکه اشکالات خاتمی برجسته است که وجود این رفتارها در هر کس دیگری حسن تلقی می شود.یکی از رهبران موجود مجلس هم در مدح رییس جمهور گفته بود که قاطعیت و پیگیری او در پیشبرد ائده هایش خوب است اما کارها یش کارشناسی نیست!!در اینجا نکات مثبت در زمینه منفی بکار می رود.
اما یک نکته که نباید فراموش کرد این است که ما نباید به پیگیر و قاطع بودن مسئولین کشور زیاد اعتماد کنیم ما باید طالب آزادی برای مردم و جامعه باشیم که خودشان بطور مستمر خواسته هایشان را پیگیری کنند.مسئولین عوض می شوند.اما آنها وقتی همیشه قاطع پیگیر و مصمم و....هستند که ملت آنان بتواند آزادانه چنین باشد.
Posted by: پدرام | October 25, 2006 10:29 PM
baa dorood
aghaye abdi in mabhas az oon mabhas haast ke agar chizi benvisim mashmoole saansoor va ya kollan hazfe comment khaahad shod.
montazer mishinam bebinam che comment haaee ro montasher mikonid ta man ham benvisam.
ba tashakkor
عبدی :یک توصیه دوستانه دارم.منتظر ننشینید.سعی کنید مطلب را طوری بنویسید که منتشر شود اینجا محدودیت کم است ضمنا هر (تاکید می کنم هر)مطلبی را میشود نوشت فقط باید قدری سعه صدر و حوصله داشت و زیاد دنبال این نبود که مطلب را جویده و کاملا هضم شده تحویل خواننده داد.خوانندگان هم به اندازه ما می فهمند ولو مطلب با اجمال باشد.
Posted by: Taahaa | October 25, 2006 10:48 PM
سلام بر جناب عبدی عزيز
جالب بود.ما نبايد از رفتار نابخردانه انقلاببون جديد متعجب باشيم.چون اينجوری رفتيم سر کار وبرنامه اين افراد پياده شده.از اين فرصت استفاده کنيم خيلی عميق تر به مسائل نگاه کنيم يا به هنر طنز رو ی خوش نشون بديم چون اين 2 سال و10 ماه باقی مانده به اندازه 210 سال سوژه طنز داريم که البته بعد از لبخندی کوتاه اگر غيرتی مونده باشه گريه هم مشيه کرد.
ممنون از اينکه همچنان با دوستداران افکار خودتون در تماس هستيد جناب عبدی
Posted by: Amir | October 26, 2006 12:02 AM
Well done , i'm reading your page everyday.
yours.
amir
Posted by: amir irani nejad | October 26, 2006 12:23 AM
مطالب جالبی بود ولی آقای عبدی نیاز به استدلال نداره و حتی نیاز به نقل استعاره های و داشتانهای آن چنانی نیست این آقایان که زبان ما - فکر ما - انتقاد مارا که نمی فهمند بنابرین متاسفانه علی رغم اینکه ماها مطالب زیبائی را می توانیم طرح کرده و در قالب صنایع غنی ادبی مطرح نمائیم باید توجه داشته باشیم که این سلسله گفتمان برای بین خودمان عالی است ولی برای قومی که هیچی را نمی پذیرد و اصلا دوست دارد سر به تن ما نباشد و متاسفانه وقتی به آنها می خواهیم بگوئیم تبر سریع داد می کشند تبر دست شما چکار می کنه اصلا به ضمیرملکی نمی رسه - نه می فهمند و نه به رو می آورد که نمی فهمند ... چکار باید بکنیم ! قومی که هیچ وقت شجاعت اذعان به اتخاذ تصمیمات هزینه ساز و دردسر ساز را ندارند . به عنوان مصداق عینی به هم ریختن ساعات کار بانکهاو ادارات و ... در اول مهر ماه را فهمیدند که اشتباه کرده اند ولی به رو نیاوردند خواستند درست کنند ولی باز خرابتر کردند ! در جدیدترین رویه تعطیلی چهار روز متوالی نیز از همین کارها بود ! که با برگزاری جلسه هیات دولت در روزجاری 3/8/85 همه فهمیدند که اشتباه کرده اند خودشان جلسه هیات دولت داشتند و متاسفانه جلسه را برگزار کردند یا شاید هم نمی دانم جلسه را قبلا برگزار کرده بودند و در روز جاری گزارش آن را با فیلمی از آرشیو اعلام نمودند . در هر حال آقا شما بخدا بگردید! شما واردید زبان فهم و ... اینها در یابید می تونید باور کنید می تونید تا دیر نشده باید تمام تلاش را را بکار بست تا فهمید که چگونه به اینها می توان فهماند که این مملکت و ... همه اش مال آنهاست و فقط حرص نزنند! باور کنند که ما هیچ کاری از دستمان غیر از این نق و نوق ها برنمی آید! و وقتی زبان مریخی آنها فهمیدم عاجزانه به آنها بگوئیم
که لاکردارها یه زره این عقل و فکر لعنتی را برای رفاه حال خودتان برای خودتان بکار بیندازید چه دلیل داره که به قول خودتان شبانه روز فعالیت کنید ولی تفکر ناب شما همین های باشه که هر از چند وقت جوی بشید و تصمیمات آین چنینی اتخاذ کنید مثلا اعلام کنید آقا چهار روز تعطیله که متاسفانه خودتان را گیر می اندازه برای خودتون دردسر ایجاد می کنه !
عبدی :یکی از خوشمزه ترین پاسخهای آنان این است که اگر کار ما اینقدر اشکال دارد اجازه بدهید که زمین بخوریم!!گوئی مردم باید قید مملکت را بزنند تا دیگران به حساب مردم زمین بخورند .در این صورت یقه کی را باید گرفت؟
همچنین می گویند که کا ما کاشناسی است .خوب اگر راست است بجای همه این حرفها گزارشهای کاشناسی را منتشر کنید.حتما گزارشها شفاهی است.
Posted by: نجفی | October 26, 2006 12:36 AM
tanze talkhi bood va gazandeh ! leza bifaydeh nist .merci
Posted by: talkhak | October 26, 2006 10:04 AM
فکر میکنم وقایع پانزده ماه گذشته درسی باشد برای کسانی که با منطقی ضعیف بر طبل تحریم انتخابات میکوفتند و حالا باید برای وجدان خود پاسخگو باشند آیا این است آن نتیجه ای که انها میخواستند.
به نظر شما ایا تحریم کنندگان کارشان درست بوده است؟
موید باشید
عبدی : اگر منظورتان افراد سیاسی است باید بگویم اگر این افراد تحریم هم نمی کردند کسی پای صندق نمآمد همچنان که در انتخابات شورا ها نیامدند.
توضیح قضیه مفصل است بماند برای بعد.
Posted by: ایلیا | October 26, 2006 11:11 AM
سلام
به نظرم بد نیست در مورد این نوع تعطیلات (چهار روز گذشته)و شعار جدید احمدی نژاد "2 بچه کافی نیست"!! هم مطلبی بنویسید
عبدی: در مورد تعطیلی با روزنامه کارگزاران مصاحبه ای انجام شده که پس از چاپ در سایت نیز قرار می گیرد.
Posted by: امیر | October 26, 2006 07:45 PM
با سلام
ضمن تشکر از وقت گذاشتن برای یادداشت اینجانب ، باید عرض کنم که من نه قصد مدح داشتم نه ذم ، بلکه فقط خواستم عرض کنم که اگر حسنهایی که در ایشان وجود دارد آقای خاتمی داشت چقدر خوب بود . البته نداشتن این حسنها برای آقای احمدی نژاد بهتر از داشتن آن است چرا که دادن تیغ تیز به یک فردی که از آن درست استفاده نمیکند شرط عقل نیست . جمله آخر جوابتان درباره یادداشت اینجانب نیز واقعاً دوای درد اصلی ماست و هر حاکمی که قصد خدمت دارد همین را برای ماها فراهم کند بهترین خدمات است.موفق باشید.
Posted by: پدرام | October 26, 2006 08:36 PM
جناب عبدي
سلام
سلام به تلاشتان در نظر سنجي
يه جمله مي خواستم بگم كه به گوش دوستان اصلاح طلب
برسد .
در انتخابات قبلي دكتر معين ميگفتند اگر مردم شركت كنند ما پيروزيم و اين روز ها شنيدم كه آقاي رمضان زاده اين جملات را گفته .به نظر شما چه بايد كرد
عبدی : وظیفه خزب سیاسی این نیست که پیروزی خود را مشروط به حضور مردم کند بلکه می بایست مردم را قانع به شرکت ورای دادن به خود نماید.
اگر نتوانست مردم را به حضور دعوت کند مشکل مردم نیست مشکل حزب است.مثل مغازه داری که مغازه اس را در جای پرتی باز کرده یا جنس خوب ارائه نمی دهد یا فروشنده بد اخلاقی دارد یا گرا می فروشد یا جنس مورد نیاز مردم را ندارد.پش اگر فروش نداشت باید شرائط خود را تغییر دهد و به مردم انتقادی وارد نیست.
Posted by: ramin | October 26, 2006 08:52 PM
آقای عبدی چون خودشان یک انقلابی دو آتشه بوده اند در تحلیل رفتارهای انقلابی استادی خاصی دارند.جناب عبدی من یا سنم قد نمیده یا تا حالا نشده تحلیلی از شما در باره کارهای اول اتقلاب و بویژه اشغال سفارت آمریکا و عواقب آن که گویا شما هم مستقیما در آن نقش داشتید بخوانم یا بشنوم.حالا اگر قبلا این موضوع را تحلیل کرده اید آدرس بدهید تا ما هم مطالعه کنم اگر تا حالا اینکار را نکرده اید اگر صلاح دانستید ما مشتاق شنیدن تحلیل شما هستم.
در ضمن چه رابطه بین سیاست افزایش جمیعت در اوایل دهه 60 و صحبت های جدید احمدی نژاد در مورد تولید جمیعت تا 120 میلیون نفر هست؟آیا هر انقلابی برای پیدا کردن نیرو به جمیعت جوان احتیاج داره آیا کار کردن روی مغز بچه ها برای آینده و تربیت نسل انقلابی یکی از اصول هر انقلابی هست؟
عبدی : حتما نکاتی را خواهم گفت قبلا هم مفصل و مکرر نوشته ام .اما برای درک عقلانیت منجر به رفتار اوائل انقلاب بناچار باید بخشهای ابتدائی حیف و صد حیف را در این سایت مطالعه کنید.
Posted by: بابک | October 27, 2006 01:18 AM
آقای عبدی
من هرچی فکر میکنم میبینم همه چیز برمیگردد به پول نفت.
اگر حکومتها خرجیشان را از مردم (بواسطه مالیات) میگرفتند، آنها مجبور بودند به زبان مردم صحبت کنند
و از نخبگان جامعه کمک بخواهند.
و حتی برای رای جمع کردن به خیابان بیایند و با مردم کوچه و بازار و به زبان آنها حرف بزنند، به مدرسه ها بروند و بزبان دانش آموزان صحبت کنند یا به دانشگاهها بروند
و بزبان دانشگاهیان حرف بزنند.
در هر مقطعی حساب پس دهند و گزارشها ارائه کنند که خودشان و حسابشان را شفاف نشان دهند.
اگر حکومت حیات و مماتش را به دست مردم بداند (که خرد و عرف چنین حکم میکند) این حکومتیان هستند که باید بزبان نخبه ها حرف بزنند نه بالعکس.
در واقع تمام جریانهایی که منشاء قدرت و مشروعیت آن را به جایی غیرقابل آزمایش و حسابکشی منتسب میدانند هدفشان دور نگاه داشتن صاحبمال از دارایی اوست.
من معتقدم باید آگاهی جامعه نسبت به حقوق خود را افزایش داد. مگر بعضی از بزرگان چند سال پیش نگفتند که "مردم ولینعمت ما هستند"؟ آیا مردم (بعنوان ولینعمت حکومتیان) حدود حقوق خودرا بیاد دارند؟
Posted by: طاها | October 27, 2006 02:11 AM
با نوشنه شما
کاملن موافقم
با نظر امیر
کاملن مخالفم
اگر جدیت و قاطعیت در انجام تصمیمات بود الان باید نفت سر سفره ها می بود.وقتی برنامه غیر کارشناسی و هوایی بود قاطعیت در اجرایش بی معنی است.
Posted by: Anonymous | October 27, 2006 03:24 PM