« الطاف كيهان | خانه | فروپاشي اجتماعي؛ ابعاد و احتمالات(2) »

فروپاشي اجتماعي؛ ابعاد و احتمالات(1)

مقاله حاظر بخش اول در باره مساله فروپاشی اجتماعی است که بخش دوم آن فردا منتشر می شود

مقدمه
چندي قبل براي شركت در مباحثه‌اي پيرامون وضعيت آسيب‌شناسي جامعه ايران، از من خواسته شد كه نظرم را درباره فروپاشي اجتماعي مشابه مجموعه يادداشت‌هايي كه در اوايل سال 1381 در اين زمينه نوشتم بيان كنم و متن حاضر محورهاي اساسي و مباني نظري موضوعي است كه ارايه شد.
ابتدا لازم مي‌دانم كه عقيده خود را به طور خلاصه بيان كنم. به نظر من جامعه ايران به لحاظ معيارهاي جامعه‌شناختي در معرض فروپاشي است، يا حداقل روند رو به ضعف بنيان‌هاي انسجام و وحدت اجتماعي آن طي سال‌هاي متمادي محسوس بوده است، و چون بيماري كه به مرور وضع وخيم‌تري مي‌يابد، مي‌توان منطقاً نتيجه گرفت كه دير يا زود چنين اتفاقي رخ خواهد داد مگر تحت شرايطي كه در ادامه خواهم گفت. آنچه كه جامعه ايران را به ظاهر سرپا نگهداشته است، عناصر و مولفه‌هاي دروني جامعه نيست، بلكه چسب قدرت و زور است كه اجزاي جامعه را به يكديگر پيوند داده است، آن هم پيوندي مكانيكي، چون آجرهاي يك ديوار نه چندان راست و نه چون سلول‌هاي يك بدن زنده و پويا. و اگر شرايطي پيش آيد كه خاصيت چسبندگي اين چسب از ميان برود يا تضعيف شود، آجرهاي اين ديوار به شكل غيرقابل انتظاري از يكديگر جدا خواهند شد، و جامعه ذره‌اي و غيراخلاقي چون دملي چركين سرباز خواهد كرد. قدرت چسبندگي اين چسب نيز كمابيش وابستگي مستقيم به درآمدهاي وصولي از لوله‌هاي نفت دارد و تا وقتي كه درآمدهاي كلان فعلي وجود دارد، طبعاً چسبندگي آن نيز مشهود است، اما به علت برون‌زا بودن متغير مذكور و نيز احتمال بروز متغيرهاي برون‌زاي ديگر از جمله افزايش تنش با جهان خارج، تصور مي‌رود كه چسبندگي اين چسب همواره در خطربي خاصيت شدن قرار دارد، و تنها راه جلوگيري از فروپاشي اجتماعي اصلاحات اجتماعي به نحوي است كه اين چسب اگر چه در كوتاه‌مدت قدرت مكانيكي چسبندگي خود را حفظ مي كند، اما همزمان شرايط را به نحوي بايد فراهم كرد كه نهادها و هنجارهاي اجتماعي مناسب در تمامي وجوه جامعه (اعم از سياست، اقتصاد، فرهنگ و اجتماع) شكل بگيرد و روابط ميان اجزاي جامعه از حالت مكانيكي و نيازمندي به چسب قدرت درآيد و به وحدت وانسجامي ارگانيك برسد كه قدرت و سياست نيز يكي از وجوه جامعه و در عرض ديگر وجوه آن قرار گيرد نه آن كه در رأس جامعه و غيرمرتبط با آن باشد، و به نظر من راهبرد سياسي موثر و صحيح هم از دل چنين تحليلي در مي‌آيد.
ماهيت فروپاشي
فروپاشي اجتماعي چيست؟احتمالا بتوان در اين زمينه تعاريف علمي و تئوريك ارايه داد، اما شايد بهتر باشد كه به مرور نمودهاي عيني رخ داده بسنده كنيم. اتحاد جماهير شوروي. عراق كنوني و ايران 1357، نمونه‌هاي مناسبي هستند. در اواسط دهه هشتادميلادي هيچ كس تصور نمي‌كرد كه در عرض چند سال امپراطوري شوروي چنان مضمحل شود كه براي سال‌هاي سال با بحران‌هاي داخلي و عظيمي مواجه گردد. اگر روزگاري مسكو مركز تصميم‌گيري درباره بسياري از كشورهاي جهان بود، پس از فروپاشي براي مدت‌ها، باندهاي جنايتكار بر اين شهر حاكم شدند، كه اتفاقاً بسياري از آنان هم روس‌تبار نبودندو از اقليتهاي تحت سلطه بودند. اگر در جوامع سوسياليستي و شوروي سابق فقر و بيكاري و احياناً جرم و جنايت نمود بيروني نداشت، به يك باره چنان شد كه در اين زمينه‌ها گويي سبقت را از تمامي كشورهاي ديگر ربودند. قدرت مركزي آن كه بر جهان اشراف داشت، نه تنها به پانزده جمهوري تجزيه شد كه از پس جمهوري‌هاي خودمختار كوچكي مثل چچن هم برنمي‌آيد. جامعه‌اي كه ادعا مي‏شد در پرتو سوسياليسم، انسان‌هاي طراز نوين توليد كرده است به نحوي كه همه مردم آموزش ديده و فرهيخته‌اند، چنان غرق جنايت و تروريسم (آن هم به شديدترين شكلي كه القاعده را شاگردان خلف و درس‌خوان آنان مي‌توان ناميد) شده است، كه گويي اين مردم هيچگاه چنانچه شايسته است اجتماعي نشده‌اند.
عراق كنوني هم گرچه گفته مي‌شود كه درگير نوعي جنگ داخلي است، اما جناياتي كه طرفين عليه هم انجام مي‌دهند، در واقع پژواك نظام بسته صدامي است كه با زور و سركوب از مردم عراق جامعه‌اي به ظاهر منسجم ساخته بود، اما در واقع چسب صدام بود كه آنان را در زير چتر عراق واحدو ملت واحد نگهداري مي‌كرد، و اكنون كه آن چسب از ميان رفت، ماهيت فروپاشيده اين جامعه به ظهور رسيده زيرا نيروهاي ائتلاف هم فاقد ماهيت سياسي قدرت صدام حسين در چسبندگي اجتماعي هستند. برخي‌ها معتقدند كه حضور اين نيروها موجب اين بحران‌ها شده است. اما دير يا زود و هنگامي كه قدرت صدام فرو مي‌پاشيد، اين فجايع و شايد بدتر از آن نيز بروز مي‌كرد، مگر آن كه فرآيندي اصلاحي مي‌توانست ماهيت ساختار قدرت در عراق را در مسيري متناسب با ساخت اجتماعي آن قرار مي‌داد.
ايران در اواسط دهه پنجاه نيز واقعيتي مشابه داشت، و هيچ كس تصور نمي‌كرد كه رژيم شاه با آن وضعيت در اندك مدتي دچار اضمحلال به معناي واقعي كلمه شود. اما اگر فروپاشي به شكل دو مورد قبلي رخ نداده، به علت بروز انقلاب بود كه در واقع ارايه‌كننده نظم بديل است و به سرعت يا همزمان جانشين نظم فروپاشيده مي‌شود، اما در هر حال عوارض خود را دارد. بحران‌هاي متعدد در كردستان، آذربايجان، گنبد، بلوچستان، جنوب و خوزستان و... نمودهاي اين بحران اجتماعي بودند كه در برابر نظم بديل شكست خوردند، در واقع هنگامي كه شاه مي‌گفت من اگر بروم ايران، ايرانستان مي‌شود، به يك تعبير درست مي‌گفت و اقرار عظيمي عليه خودش بود، چرا كه نظم اجتماعي را وابسته به قدرت و زور خود نموده بود و نظمي درون‌زا و خودجوش نبود. همچنان كه اين نظم در عراق نيز به صدام و در شوروي به حزب كمونيست وابسته بود. اما به تعبيري اظهارات شاه غلط بود، چرا كه در كنار فروپاشي رژيم وي، نظام بديل توانست مانع آن مسايل گردد، نه تنها چنين شد، بلكه انسجام و وحدت اجتماعي در انقلاب حتي در كوتاه‌مدت رشد كرده و ارتقا مي‌يابد و به نوعي نظم اجتماعي ماهيتي خودجوش و ارگانيك و پويا مي‏يابد.
آنچه كه گفته شد بدين معنا نيست كه جامعه پس از فروپاشي از ميان مي‌رود. ممكن است در مواردي به چند جامعه تجزيه شوند تا هر كدام برحسب شرايط خود نظم خودجوش و ارگانيكي را تجربه كرده و سامان دهند، ممكن است چنين تجزيه‌اي هم صورت نگيرد، (مثل روماني). اما در هر حال سال‌هاي متمادي و با صرف هزينه‌هاي مادي و معنوي فراوان مي‌توان جامعه را بازسازي كرد و نظمي خودجوش و پايدار و ارگانيك در آن ايجاد كرد.
بنابراين فروپاشي با اين مصاديق در واقعيت خارجي مشاهده شده است، و تبعات و عوارض رواني و مادي آن نيز فراوان است و چه بسا جامعه را براي سال‌هايي طولاني عقب بياندازد، اما علي‌رغم اين نكات ماهيت جامعه در حال فروپاشي به گونه‌اي است كه صاحبان قدرت و تصميم‌گيران را از خطرات در كمين غافل مي‌كند، و بسياري از آنان تصور نمي‌كنند چنين واقعه‌اي رخ دهد، به عبارت ديگر فروپاشي به موضوعي غيرقابل پيش‌بيني در عرف سياسي و اجتماعي تبديل مي‌شود، به خصوص اين كه براي جلوگيري از فروپاشي، ملات زور و قدرت در استحكام بناي جامعه به ميزان بيشتري بكار گرفته مي‌شود و همين امر موجب كاهش انسجام ارگانيك و همبستگي ميان اجزا و بيگانه شدن آنان با يكديگر مي‌شود. و هنگامي كه ملات زور براي حفظ اين ساختمان بيشتر شود، بازسازي همبستگي و انسجام ارگانيك نيز براي ساخت قدرت سخت‌تر و پرهزينه تر مي‌شود و در مسير بازگشت‌ناپذير قرار مي‌گيرد، مسيري كه بيش از پيش نيازمند ملات زور براي حفظ انسجام و نظم است.
دلايل فروپاشي
پرداختن به دلايل فروپاشي نيازمند مباحث مفصل و همه جانبه‌اي است، اما اجمالاً مي‌توان گفت كه وقتي روابط ميان اجزاي جامعه دچار اختلال و غيركاركردي شد، فضاي لازم براي اجتماعي شدن فرد نيز از ميان مي‌رود، و افراد كمابيش در موقعيت طبيعي جامعه رشد نمي‌كنند و تحت فشار قدرت سياسي حاكم نسبت به يكديگر تعاملي ظاهري را تجربه مي‌كنند. ساختار سياسي انسدادي با بستن فضاي جامعه ،اختلال ارتباطي واختلال در امر اجتماعي شدن را موجب مي شود، هر چقدر انسداد ايجاد شده از سوي حكومت داراي عمق و گستره بيشتري باشد، اختلال عميق‌تر و خطرناك‌تر است. منظور از عمق انسداد، ميزان استبداد و منع‌هاي رفتاري و مشاركت‌جويانه براي مردم است، و منظور از گستره انسداد، وجوه اجتماعي است كه انسداد شامل آن مي‌شود، مثلاً برخي از حكومت‌ها، انسداد را فقط در ساختار سياسي اعمال مي‌كنند و به ساختارهاي ديگر از جمله اقتصاد و اجتماع و تا حدي فرهنگ كاري ندارند، يا در دو وجه از چهار وجه انسداد ايجاد مي‌كنند، چنين نظام‌هايي كمتر با فروپاشي كامل مواجه مي‌شوند، زيرا تعامل اجتماعي در وجوه آزاد از انسداد كمابيش و به صورت طبيعي رخ مي‌دهد و نهادهاي اجتماعي و مدني لازم خود را نيز ايجاد مي‌كند و در نتيجه دير يا زود توسعه جامعه فشار لازم به وجه انسدادي براي باز شدن فضارا وارد مي‌كند و حتي ممكن است انقلاب يا جنبش‌هايي هم صورت گيرد اما در هر حال به فروپاشي منجر نخواهد شد. بنابراين فروپاشي عموماً گريبان نظام‌هاي ايدئولوژيك كه در همه وجوه جامعه دخالت مي‌كنند را مي‌گيرد و هنگامي كه عمق انسداد در چنين نظام‌هايي زياد شد، حتي اصلاح ساختار سياسي هم امكان‌پذير نخواهد شد.
در چنين شرايطي دو عنصر مهم اجتماعي يعني سرمايه رابطه‌اي و سرمايه نهادي كاملاً تضعيف مي‌شوند. مهم‌ترين ويژگي سرمايه رابطه‌اي، اعتماد (به خود، به حكومت، به ديگران و...) و ارزش‌هاي اجتماعي و رفتاري است. و سرمايه نهادي نيز شامل نهادها و سازمان‌هاي مدني مستقل از حكومت و نيز شيوه‌هاي متنوع مشاركت مدني مردم است.
مطالعات موجود معرف آن است كه سرمايه رابطه‌اي طي سال‌هاي اخير به مقادير بسيار نازلي سقوط كرده است. مطالعات جامع پيمايشي ارزش‌ها، نگرش‌هاي ايرانيان (سال‌هاي 1379 و 1382) به خوبي اين واقعيت را نشان مي‌دهد كه براي اطلاع از جزئيات بايد به آنها مراجعه كرد. در اين زمينه مي‌توان بدبيني شديد مردم را نسبت به وجود ارزش‌هاي اجتماعي يا ميزان واقعيت‌هاي ناخوشايند هم‌چنين احساس بسيار بد نسبت به وجود عدالت، پارتي‌بازي، برابري در برابر قانون، بي‌عدالتي قومي و نيز نسبت به آينده و فقدان بصيرت اجتماعي و... به عنوان معيارهاي مناسب براي فقدان اين سرمايه رابطه‌اي مثال آورد.
تقويت سرمايه نهادي نيز كه يكي از اهداف جنبش اصلاحي بود، با شكست اين جنبش و عقب‌گرد كامل به مرزهاي خطرناكي رسيده است. يكي از نهادهاي مهمي كه پيش از انقلاب هم استقلال خود را حفظ كرد و مثمرثمر واقع شد، نهاد دين و روحانيت بود، اما اين نهاد نيز طي سال‌هاي اخير چون نهادهاي ديگر به ساختار سياسي وابستگي يافته است، به طوري كه نمي‌توان براي آن استقلالي تأثيرگذار قايل شد.

Comments

پس از بررسی کامل ابعاد فروپاشی نوبت پاسخ به این پرسش است.یک فعال اجتماعی یا فرهنگی یا سیاسی در دوره انسداد چه کاری میتواند انجام دهد تا در صورت فروپاشی احتمالی کمترین زیان ممکن به کشورش برسد؟
یکی از نقاط مشترک سه مثال ذکر شده این است که رهبران همگی تا قبل از فروپاشی ادعاهای خیلی بزرگ و دهان پرکنی میکردند.به همین دلیل وقتی شرایط تغییر کرد خیلی زود دستشان رو شد و رسوا شدند.سنگ بزرگ نشانه نزدن است.

مثل همیشه تحلیلتان عالی بود
به وبلاگ من هم سربزنید
خوشحال می شوم

Salam Agheye Abdi.
It was the highes time to writig this article.
best regards.

سلام بر جناب عبدی
با نظر شما کاملأ موافق هستم و بر خلاف مسوولان که فضای جامعه را آکنده از اميد ميدانند معتقد هستم در حال فرو پاشی هستيم واگر خدای نکرده خدای نکرده اين چسب به طور کامل از ميان رفت به تمامی دوستان عزيزم توصيه ميکنم خود را به .........
.MU
عبدی : از انتشار توصیه شما معذورم چنین توصیه هائی موثر نیست.

جناب عبدی
با اصل ایده فروپاشی اجتماعی و بسیاری از انگیزه های مورد اشاره شما موافقم. در عین حال تجربه زندگی من در غرب هم نشان می دهد که آنچه نظم اجتماعی در غرب خوانده می شود نیز به نوعی صرفا در پرتو وفور منابع، تعدد حق انتخاب و بالاخره سرگرمی فراوان حاصل شده است . به تجربه دیده ام که در قلب اروپا اگر ترافیک بصورت غیرمعمولی راکد بشود به راحتی صدای بوق اعتراضات بلند می شود. لذا به تجربه به این نتیجه رسیده ام که در غرب هم به تعبیری می توان از معادله سه مولفه ای و بویژه وفور امکانات بعنوان چسب نظم اجتماعی سخن گفت. اعتراضات آشکار و پنهان مردم و صنایع مختلف در جریان افزایش اخیر بهای فرآوردهای سوختی را باید نمونه ای از این بحث دانست.
لطفا در این زمینه اظهار نظر کنید.

عبدی : اعتراضات در آنجا به فروپاشی منجر نمی شود نمونه روشن آن وقایع سال گذشته فرانسه که در چارچوب محدود خود بود و در نهایت هم پایان یافت.وقایعی که اگر در جامعه ما رخ می داد فورا ابعاد بسیار گسترده ای به خود می گرفت و کلیت نظام سیاسی را به چالش می کشید ودر نهایت هم یا پیروز می شد یا سرکوب می شد و حل نشده باقی می ماند.

سلام مجدد
موافق هستم که از کاربرد خشونت بايد پرهيز کرد.قصد من تنها باز آفرينی صحنه ای بود که در اثر فروپاشی گريبانگير افراد جامعه خواهد شد.هر چند که می دانم دليل اين بحث افزايش آگاهی وپيشگری است ولی جناب عبدی عزيز در صورت به وجود آمدن صحنه هايی مانند عراق که بعضی افراد حتی به صندلی های منازل و دانشگاه ها هم رحم نکردند و وحشيانه و مسلح به همجا هجوم آوردند.درآن شرايط چه بايد کرد؟آيا مجاز هستيم در اين شرايط برای دفاع از حريم شخصي..مال و ناموس خود اقدام کنيم يا همواره بايد به يک سری اصول اخلاقی پايبند بود؟
متشکر از تماس مستمر و همراه با دقت شما با بازديد کنندگان سايت

عبدی : تمام کوششها براین است که این اتفاق ولو کم احتمال رخ ندهد و طبعا بحثها ی کنونی بر این محور متمرکز است .اما در شرائط احتمالی دیگر سخن گفتن از اخلاقیات و عقلانیت و امثالهم موثر نخواهد بود اگر در شرائط ای حرف زدن از اخلاق و عقلانیت ممکن و موثر باشد به آن شرائط فروپاشی گفته نمی شود.


باسلام
استاد گرام من زمانی اقدام به نوشتن این پانوشت کردم که شما بخش دوم را منتشر نکردید
بازیه هسته ای که هم اکنون درحال اجرا میباشد ودولتیان روز به روز بجای حذر از این
بازی که بازیگران آن همه ازقماربازان عالم سیاست جهان میباشند بعد ازبه بازیجه گرفتن
قواعد بازی توسط گروهی بازیگران خیابانی بدون توجه به منافع مردمی اقدام به دادن
برگهای آس می کنند .امروزشما استاد دموکراث که شكي نيست در افکار دلسوزانه شما در جهت پیشرفت
درست این سرزمین اشاره به نکته ای کردید در مورد بی اثرشدن چسب درآمد نفتی که عاقبتی جز
گسیختگی در آجرهای اجتماعی ندارد .اما شما تصور کنید به بازی گرفته شدن این برگ زرین
توسط بازیگران جهانی که بازیگران منتصب با بستن چشمان شهلائی ازاین درآمد وندیدن
سطوح اجتماعی پائینی شروع به هدر دادن این برگ آخرین می کنند.
آیا نفت روزی حلال چسب نگهدارنده جامعه می شود؟ ** **
علیرضا

آنچه ايران رااز هم خواهد پاشيد خيزش ملل غير فارس خواهدبود كه ديگر چون گذشته قابل سركوب نخواهند بود. اول خرداد در تبريز راحتما فراموش نكرده ايد.

عبدی : البته اگر مردمسالاری شکل نگیرد این هم یکی از موارد است اما اگر این مساله در هر مورد صادق باشد در مورد آذربایجان بعید می دانم.آذری هاتا وقتی که تهران را دارند چنین تفکری نخواهند داشت و به نظر نمی رسد که هیچگاه تهران را از دست بدهند.

با ديدگاه سنتي نمي توان جامعه اي مدرن ايجاد كرد
اگرنگاهي به جهت‌گيري حركت جهان بيندازيم، حركت كلي جهان به سمت نو شدن وتجدد است واين پيشرفت به سمت تجدد گاهي با شتاب وگاهي به كندي صورت مي گيرد.اين پسشرفت گاهي طبيعي وگاهي گلخانه اي است،اما سمت وسوي كلي حركت همان است.مسئله مهم دراين حركت ميزان هزينه وزماني است كه اجزاي جهان متحمل مي شوند.گاه اين حركت بسيار پرهزينه ودر زماني طولاني خواهد بودو گاه با هزينه هاي متعارف قابل دستيابي است.تعيين ميزان اين هزينه‌ها تا حد زيادي به اداره كنندگان اين حركت بستگي دارد.
در جايي كه علم جديدبه عنوان يك واقعيت وحقيقت مورد پذيرش واقع شده ومديريت جامعه براين اساس پايه‌ريزي مي‌گردد،رسيدن به اهداف آسانتر خواهد بود.اما درجوامعي كه هنوز حركت بر مدارسنت است،دشواري‌ها چندين برابر مي‌باشد.
جامعه كنوني ما با يك تعارض درحركت مواجه است.همكنون راهبردهاي حركت جامعه به سمت پيشرفت از سوي سنتي‌ترين نهادهاي جامعه تعيين مي‌شود وكاملا روشن است كه با "ذهن سنتي"نمي‌توان به سمت"جامعه صنعتي" حركت كرد وحتي در صورت حركت ،دوربرگردان‌هاي اجباري مانع از آن خواهد بود."حوزه"در اين جامعه به عنوان نگاهبان سنت‌ها همواره از اين جايگاه دفاع كرده وحركت خود را نيز برهمين اساس تنظيم نموده است.
بنابراين با مديريت حوزوي مبتني برسنت كه خاستگاه مديران است ،نمي‌توان اميدوار بود كه جامعه اي مدرن ايجاد گردد.البته ممكن است از "حوزه سنت"،چهره هاي روشنگرتري نيز رخ بنمايند اما آن قاعده با اين استثناها راه به جايي نمي برد.آنچه كه مهم است سيطره كامل انديشه مبتني بر سنت برمديريت جامعه است. البته هيچ انسان منصفي منكر زحمات ديگر حوزه ها درالهيات،فقه،وحتي مبارزات اصلاحي نيست چرا كه مدت مديدي روحانيت جزو تنها طبقه باسواد غير حكومتي بوده است امادر اينجا بحث درباره مديريت علمي اجتماع است.در اين زمينه حتي اگر بهترين وسايل امروزي نيز بكار گرفته شود بازمسئله اصلي به قوت خود باقي است وجامعه بايد دغدغه "حكم" استفاده از-حتي- ابزار را نيز داشته باشد.بنابراين بي دليل نيست كه مادر استفاده ازبسياري از وسايل وابزار نيز مي‌بينيم كه اولين چيزي كه به دنبال آن هستند مشخص شدن "حكم" آن است.
مي توان اين فرض را درنظر گرفت كه با گذشت زمان ممكن است حوزه متحول گرددكه البته اين فرض ،فرض نادرستي نيست امادراينجا بايد مئله زمان را درنظر گرفت.
همكنون پس از گذشت نزديك به سي سال از وقوع يك انقلاب با رويكرد احياي سنتها در دنياي رو به حركت به سمت تجدد ،بخش اندكي از حوزه ها تا حدودي سعي بر درك زمان و مكان نموده است اما درباره بدنه اصلي بايد گفت "در" برهمان پاشنه مي چرخد وپاشنه آشيل در اين حركت همين است.
پس با مديريت سنتي-حتي با بهره‌گيري از مدرن ترين ابزار نيز- نمي توان جامعه اي مدرن ايجاد كرد،چون انديشه هادرسنت مستقر هستندوانديشه مستقر درسنت امكان ايجاد تحول وظرفيت پذيرش پويايي را ندارد.

- سیستم ایران یک سیستم نیمه دموکراتیکه. یعنی رقابت سیاسی توش معنا داره و تازه بخش عمده ای از مشکلات کشور (مشکلات اقتصادی و اجتماعی) درست تو بخشیی که مردم حق تصمیم دارند و تو انتخابات گزینه زیاد دارند. نتیجه اینکه الزاما دموکراسی راه حل نهایی نیست.
-کشورهای زیادی هم هستند که دموکراسی (به معنی انتخابات آزاد و رای اکثریت) نسبتا قوی دارند اما مشکلاتشون عمیقه مثل کشورهای امریکای جنوبی، پاکستان (تا قبل مشرف)، و خیلی نقاط دیگه.
- سیستم حکومت ایران به نظرم تا حد بالایی پایداره و همینطور به حد کافی منعطف هست. نگاه کنید به تغییرات در طول زمان در حاکمان و اندیشه هاشون. اگه لازم باشه در حد نیاز سیستم حکومتی از خودش انعطاف نشون میده و به رای مردم احترام میگذاره. نگاه کنید به انعطافهای حکومت در تایید صلاحیتها و یا تغییرات مداوم دولت و مجلس.
- الزامی نداره که وضع بد اجتماعی منجر به فروپاشی بشه. راه زیاده. میشه همینطور که این 30 سال رفته باز هم پیش بره. میتونه یه کشور بشه مثل کره شمالی. میتونه یه کشور بشه مثل کشورهای ضعیف جهان یا مثلا سوریه یا کشورهای افریقایی. میتونه یه کشور نیمه دیکتاتوری بشه و اگه خوش بین باشیم (که من نیستم) بشه حتا در حال توسعه جدی مثل شیلی یا چین کوچولو. صرفا با دیدن اوضاع رو به اضمحلال نمیشه نتیجه گرفت که سیستم حکومت یا اجتماع از هم میپاشه.
- وجود نفت این اجازه رو میده که حکومت سالهای سال به همین شکل ادامه حیات بده. فقط تنها عاملی که میتونه تغییرش بده عوامل خارجیه. حکومت عراق هم اگه لشگرکشی امریکا و کله خریهای بیش از حد صدام نبود میتونست تا سالهای سال ادامه پیدا کنه. حکومت ایران هم چنین رفتاری نخواهد کرد.

عبدی : تقریبا مخالف نظر شما نیستم.به همین دلیل تورم و عامل خارجی را به شرطی که دومی تبدیل به تورم شود خطر بروز فروپاشی می دانم.خدا کند شاهد انعطاف پذیری باشیم.

در این که روند به سمت فروپاشی است هیچ تردیدی نیست. چه خوب شد شما که این مسئله را در سطح وسیع مطرح کردید. من به مناسبت های مختلف اشاراتی به آن داشته ام. خدا آن روز را نیاورد ولی اگر چنین اتفاقی بیفتد حوادثی که رخ خواهد داد در تاریخ بیسابقه خواهد بود! برخی فاقد آن عقلانیتی هستند که بتوانند روندها را درک کنند... بعضی ههم که منتظرند چون آقا زودتر ظهور خواهند کرد!!

با سلام و آرزوي توفيق

آقاي عبدي، ضمن تشكر از طرح مسائلي چنين مهم شايد بد نباشد به آسيب پذيري چنين طرح موضوع هايي نيز بپردازيم. همانطوريكه مي دانيد اين مقاله شما اولين در اين خصوص نيست هشدار هاي اينچنيني چندان موثر نبوده است شايد به چند علت از جملع اينكه ١- گروهي كه بر مسند سوارند چندان علاقه ندارند به جريانات بدي كه در آينده نامعلوم رخ مي دهد تمركز كنند بلكه براي آنها حال و آينده خيلي نزديك مطرح است مهمترين مثال آنها مسئله بنزين و بطور كلي اولويت دادن به حفظ آنچه نظام مي خوانند در كوتاه مدت است.. ٢- دست اندر كاران گمان مي كنند راه حلي براي موضوع وجود ندارد لذا طرح آن راضمن بيفايده بودن باعث تشويش مي دانند. در فيلمي قرار بود تا يك ساعت بمبي اتمي در يك شهر بزرگ منفجر شود. مسئولين حساب مي كردند اگر اعلام عمومي شود. چون ظرفيت گذرگاه هاي خروجي شهر محدود است تعداد كشته شده هاي ناشي از رفتار مردم بيش از انفجار خواهد شد لذا كمر به قتل خبرنگاراني كه از موضوع مطلع شده بودند بستند. ٣- براي مسئله راه حل هايي انديسيده اند. شايد بسياري از رفتار هاي به ظاهر غير معقولانه مانند ايجاد محدوديت ها در وسايل ارتباطي همچون اينتر نت و ماهواره و يا ارتباط با خارج و ... راه حل هايي باشد كه آنها براي اين مسئله تعبيه كردند . ٤- به باور موضوع نرسيده اند. همانطوريكه مي دانيد براي پيشبيني آينده يا بايد رابطه تئوريك بين پديده ها را بدانيد مانند اينكه با دانستن قانون جاذبه و فرمول شتاب براي يك سقوط آزاد بدانيد پس از زمان معين جسم به كجا مي رسد. يا بايد برداشت هاي ميداني قابل استنادي داشته باشيد كه روند حركت به سوي فرو پاشي را مشخص كند مثلا مفهومي قابل اندازه گيري مانند شركت مردم در انتخابات يا تظاهرات و يا مثلا آمار طلاق يا دختران فراري و يا ...را ملاك گرفته و با بررسي روند آن به نتيجه گيري برسيد و سومين راه توسل به آنالوژي و شباهت است كه در شيوه نوشتار و استدلال ها ي موجود در كشور از اين روش بيشتر استفاده مي شود. چون در شوروي و يا ايران زمان شاه شرايط اينطور بوده و الان هم شرايط شبيه همان است پس همان نتيجه اي كه براي آنها حادث شد براي ما هم پيش خواهد آمد. راستش اين روش داراي كمترين قابليت پذيراندن و دقت بخصوص در مسائل اجتماعي است. هرچند به آنهم نياز است اما بهتر همان است كه با فعاليت هاي ميداني قابل قبول از همان نوعي كه شما در زماني به آن اشتغال ورزيده بوديد تقويت گردد .در غير اينصورت هركس مي تواند با ذكر چند مثال ديگر به نتيجه اي ديگر برسد. يكي مي گويد نتيجه انتخابات ايران و عراق و فلسطين به نتيجه مخالف نظر شما مي رسد و ديگري رشد علمي و ... را مثال مي آورد. لذا بد نيست ابتدا بگوئيد فروپاشي اجتماعي را معلول وقوع چه مي دانيد و چگونه سنجش آن ها را پيشنهاد مي دهيد و نهايتا نتايج اين سنجش ا بيان كرده و از نتيجه بگيريد.

يادم مي آيد كه در سال 64 آقاي مهرجويي فيلمي ساخته بود بنام "اجاره نشينها" كه در آن فيلم متولي خانه به توصيه هاي اهالي خانه بر اي تعميرات اساسي خانه توجه نكرد تا اينكه خانه از هم فرو پاشيد.
وقتي متوليان يك جامعه به توصيه ها ي شهروندانشان براي اصلاح ساختار كشور وقعي نميگذارند بالطبع نارضايتي و بدبيني شكل ميگيرد و به اوج ميرسد كه نتيجه آن فروپاشي اجتماعي خواهد بو د.حال انديشمندان براي بعد از فروپاشي چه انديشه هايي كرده اند تا سرنوشت شوروي و عراق براي ايزان بوجود نيايد.

به نظر من جامعه ما علاوه بر سیاست در حوزه اقتصاد هم به انسداد رسیده و نمی تواند با چنین سیاستهائی بیش از این رشد کند. در شرایطی که رشد وجود ندارد همه از هم میدزدند و اخلاق جامعه و فرهنگ جامعه که چسب اجتماعی آن است گسسته می شود. در حقیقت معنی آن این است که زندگی اجتماعی چنداد سودی برای مردم ندارد و لذا به آن پایبند نیستند.

متاسفانه بر خلاف جریان تند رودخانه شنا کردن توان وانرژی زیادی لازم است که بدبختانه وجود ندارد جربان اب به مسیری بر شتاب رسیده

با عرض سلام و تشکر از شما به دلیل نگاه عمیق به مشکلات فرهنگی و اجتماعی گریبانگیر جامعه ایران،
در صورت امکان درباره سقوط ارزشهای اخلاقی و فرهنگی جامعه مانند رواج دروغگویی، ریاکاری، بی مسئولیتی، عصبیت افسارگسیخته و ... بنویسید. آیا این مشکلات به دلیل رفتار و عملکرد حکومت است یا زاییده فرهنگ خود مردم است و یا شاید به دلیل رواج مصرفگرایی؟

سلام آقاي عبدي ، آيا امکان دارد که ايران دچار حنگ داخلي بشود؟

عبدی : منطقا این امکان برای همه کشورها وجود دارد اما عملا در حد بسیار ناچیز است و بقول معروف النادر کالمعدوم.

با سلام و خسته نباشید، سوال مندرج در قسمت آخر کامنت "حمید" مورد نظر اینجانب نیز هست : "به طور مشخص فروپاشی اجتماعی معلول چه عوامل یا واقعیات اجتماعی است و نحوه سنجش آنها در جامعه ایران و نتیجه سنجش انجام شده " از پاسخ شما ممنون ضمنا اطلاعات جامعه شناسی اینجانب اندک و فارغ التحصیل حقوق هستم.

عبدی : بخش دوم هم مطالعه شود شاید پاسخ دریافت شود.

جناب عبدی ، با سلام و آرزوی توفیق برای شما.
1 ایا می توان نظام چین را با توجه به وجوهی که برای فروپاشی برشمرده ایدیک نظام در حال فروپاشی دانست؟
2 - ایا این شرایط بعد از استقرار رزیم جمهوری اسلامی و بالاخص شروع جنگ (البته با تعدیلهائی در دوره اصلاحات)در ایران مهیا نبوده است؟

عبدی : اظهار نظر در باره کشوری مثل چین مستلزم داشتن اطلاعات کافی است که من بی بهره از آن هستم.اما بطور کلی اصلاحاتی که تنگ شیائوپینگ از چند دهه قبل آغاز کرد روند معکوس فروپاشی را طی می کند.نظام چین بسیار کمتر از گذشته در همه زمینه ها دخالت می کند.رشد اقتصادی دو رقمی برای سالهای متمادی و سیاست همزیستی با جهان خارج تماما موجب کاهش بحرانهای داخلی وقرار گرفتن در مسیر توسعه ای متوازن است. در هر حال دانش کافی در این مورد ندارم.
در مورد سوال دوم نظرم را در برخی مقالات قبلی نوشته ام و در آینده هم مفصل تر تقدیم می کنم.