« فروپاشي اجتماعي؛ ابعاد و احتمالات(2) | خانه | سهم تصرف سفارت در رويدادهاي بعدي (بخش پایانی) »

اصل واقعه يا حمايت‌هاي بعدي :کدامیک مهمترند(4)

بخش چهارم و قبل از پایانی مطالب پیرامون تصرف سفارت تقدیم می شود.

به دلايلي كه روشن است رويداد تصرف سفارت در تاريخ سه دهه گذشته ايران كماكان از اهميت زيادي برخوردار است، اما بايد توجه داشت كه در لفظ، كلمه رويداد واحد را بكار مي‌بريم، اما در عمل با يك رويداد مواجه نيستيم. حدود هفت سال قبل كه به همراه جمعي از ايرانيان در كنفرانسي در قبرس شركت كرده بوديم، به تناسب در اين باره نيز صحبت شد، و يكي از استادان شناخته شده و قديمي روابط بين‌الملل در ايران در پاسخ و همراهي نسبي با نظرات من ابراز داشت، مشكل قضيه 13 آبان نه وقوع آن، بلكه تداوم آن بود و اگر مثلاً طي يك ماه قضيه تمام مي‌شد، دستاوردهاي خود را داشت و عوارض آن به حداقل مي‌رسيد (قريب به مضمون). در واقع قبلاً هم سفارت آمريكا تصرف شده بود (از سوي چريك‌هاي فدايي خلق) و آن زمان چند روزي بيشتر از انقلاب نگذشته بود و فضاي انقلابي و راديكاليسم به تعبیری عميق‌تر هم بود،وحتی اين اقدام با درگيري نظامي همراه بودو ظاهراً يك نفر هم كشته شد و براي ساعت‌ها ساختمان اصلي سفارت به تصرف چريك‌هاي فدايي درآمد، اما آن واقعه به سرعت فراموش شد و يادي از آن در خاطره جمعي نمانده است. چرا؟ آيا اقدام 13 آبان نيز نمي‌توانست همانگونه باشد؟ آيا در هيچ جاي دنيا اقدامات ديگري انجام نمي‌شود كه به سرعت از خاطره‌ها محو مي‌شود؟ آيا مي‌دانيد كه پس از 13 آبان چه اتفاقاتي در پاكستان و عربستان رخ داد، در حالي كه نه در خاطره جمعي ما و احتمالاً نه در خاطره جمعي مردم آن كشورهاو نیز آمریکائی ها نمانده است؟ آيا هيچكدام شما ترور مقامات آمريكايي راقبل از انقلاب در تهران به خاطر داريد؟ در سطح منطقه و جهان، تا چه حد اقدامات حاد و حتي تروريستي در خاطره جمعي مردم جهان باقي مانده است؟
پاسخ به اين پرسش‌ها ما را به اينجا رهنمون مي‌كند كه مسأله بسيار مهمتر از اصل وقوع، واكنش انجام شده نسبت به آن است. براي كساني كه امروز زندگي مي‌كنند، تصور آن واكنش تقريباً ممكن نيست، برخي فكر مي‌كنند كه آن واكنش‌ها و حمايت‌ها پوپوليستي بود، در حالي كه حمايت‌هاي اوليه از جانب گروه‌ها و احزاب سياسي بود، گروه‌ها و احزابي كه نه تنها با حاكميت مخالف بودند، بلكه در گوشه و كنار كشور عليه آن مي‌جنگيدند، اما در اين مورد خاص همه احزاب و گروه‌هايي كه در جريان انقلاب فعال و عمده بودند، از اين واقعه حمايت كردند. حتي بخش مهمي از نهضت آزادي كه به دلايلي مي‌بايست با آن رویدادمخالف باشد، صريحاً از آن حمايت كرد. احزاب و گروه‌هاي چپ اسلامي و غير اسلامي در اين حمايت گوي سبقت را از ديگران مي‌ربودند. البته برخي از گروه‌ها هم از موضع راديكال مخالف بودند و دانشجويان مسلمان را شايسته چنين پیشتازی نمي‌دانستند و از موضع انقلابي‌تر خواهان اقدامات تندتر بودند.
مردم هم که حمایتهای خاص خود را داشتند و دهها هزار نفر فقط بصورت پیاده و دستجمعی از اقصا نقاط کشور برای ابراز حمایت خویش به خیابان طالقانی می آمدند. اين حمايت در سطح ايران محدود نشد و به كشورهاي ديگر هم سرايت كرد، از سوي ديگر نوعي پذيرش در افكار عمومي جهاني را هم شاهد هستيم، چرا كه از يك سو بردن شاه را به آمريكا عامل اصلي وقوع چنين بحراني مي‌دانستند، و از سوي ديگر از نوع گروگان‌گيري‌هاي مرسوم كه افراد را در هول و تهديد نگهداري مي‌كردند،خبری نبود، و حتي افراد بسياري مي‌توانستند از آنان بازديد كنند، و صرفاً يك عمل اعتراضي تلقي مي‌شد. گرچه آمريكايي‌ها كوشش فراواني در عمده كردن وضعيت انساني گروگان‌ها نمودند، اما يكي از دلايلي كه آنان عملاً ‌نتوانستند اقدامي جدي كنند، همين ويژگي‌ها بود. ترديدي ندارم كه اگر اين گروگان‌گيري به كشتن و زخمي شدن تعداد زيادي از گروگان‌ها منجر ،اما به سرعت تمام مي‏شد، باز هم اهميتي كه امروز براي آن واقعه تصور مي‌شود، وجود نداشت، مگر نه اينكه در كشورهاي منطقه تاكنون تعداد زيادي آمريكايي كشته شده‌اند (در عمليات انتحاري) كه آنان مدعي‌اند كه حكومت ايران در اين كارها دست داشته است، پس چرا هيچ كدام از اين اقدامات تاكنون در روابط دو كشور عمده نشده است؟ با اين كه هيچ فرد يا افرادي رسماً از آن اقدامات دفاع نمي‌كنند، چرا كه آنها را قابل دفاع نمي‌دانند، اما در مورد قضيه 13 آبان موضوع به كلي فرق مي‌كند، در این رویداد هيچ موضوع پنهاني (حداقل موضوعات مهم) وجود ندارد، و حتي همه افرادشرکت کننده در آن شناخته شده هستندزیرا دلیلی بر پنهانکاری خود نمی دیدند چون نمی خواستند عمل غیر قابل فهمی انجام دهند ،و به همین دلیل هم حتی گروگانها هم آن را کمابیش درک می کردند بطوری که برخي از آنان علاقه‌مند هستند كه از طرف دانشجويان به ايران دعوت شوند، يا من با يكي از آنان مناظره كردم و خصومتي هم نشان داده نشد، چرا كه طرفين به خوبي درك مي‌كردند كه هيچ دشمني شخصي ميان آنان نبوده و تشنج در سطح روابط دو كشور و به صورتي عميق بوده، اما در عين حال مسأله تصرف سفارت برخلاف اقدامات خشونت بار دیگری که شمردم كماكان مهم تلقي مي‌شود، چرا؟
ريشه اصلي اين اهميت در چگونگي تداوم آن است، حمايت زياد از اين جريان موجب برخي از دستاوردهاي داخلي شد، كه من خيلي خلاصه مي‌گويم، در آن زمان بحران‌ها و درگيري‌هاي شديد داخلي وجود داشت. اگر نگاهي به روزنامه‌هاي آن روز بياندازيد، درگيري‌ها در سطح شهرها تا مناطق مختلف كشور و حتي در تهران به وفور مشهود است، كه اگر يكي از آنها در حال حاضر رخ دهد، بسياري را نگران مي‌كند، چه رسد به اين كه تعداد زيادي از آنها و به صورت مستمر رخ دهد. تشتت در سطح سياسي و دولت و حكومت هم كاملاً مشهود بود، دولت موقت تا آن زمان حداقل دو بار استعفا داده بود، قانون اساسي هنوز به اتمام و تصويب نرسيده بود، رقابت ميان نامزدهاي احتمالي براي رياست جمهوري به صورت بالقوه وجود داشت، ساختار نظامي گذشته با وجود تصفيه‌هايي كماكان برقرار بود و خطر كودتا يا اقدامات مشابه محتمل بود (به ويژه كه مدت زيادي هم از كشف كودتاي نوژه نگذشته بود) و ساختار جديد نظامي هم شكل نگرفته و سلاح هم به وفور نزد مردم بود، اگرچه رفراندوم جمهوري اسلامي برگزار شده بود، اما بقيه نهادهاي اداره‌كننده جامعه موقتي و پيش از قانون اساسي بودند. در چنين شرايطي بردن شاه به آمريكا و سپس تصرف سفارت نوعي همبستگي و اتحاد غير قابل انتظاري را در جامعه ايجاد كرد كه به يك باره بخش اعظم اين مشكلات برطرف شد، مشكلاتي كه هر كدامشان مي‌توانست مسأله‌ساز باشد. كساني كه پس از انقلاب به دلايل متعدد رو در روي يكديگر قرار گرفتند و عليه هم اسلحه كشيدند، در پي اين رخداد به كنار يكديگر آمدند، و همين اتحاد انتظارات را در حل قضيه به شدت افزايش داد، و انفعال ايالات متحده (به دلايل پيش گفته) و ناآمادگي آنها براي حل و انتظارات فزاينده ايران موجب بروز گره در حل بحران شد، و انتظارات چنان بالا رفت كه پذیرش هرنوع راه حلي به منزله سازش تلقي مي‏شد. گروه‌هاي سياسي حمايت‌كننده هم بر اين كوره انتظارات افزودند، دانشجويان هم كه با حمايت‌هاي بي‌دريغ مواجه شدند، به طوري كه ماه‌هاي متمادي اطراف سفارت و به صورت شبانه‌روز از جمعيت مملو بود، دچار غرور شدند و اقدامي كه تصور مي‌رفت حداكثر سه تا 5 روز طول بكشد چون در محيط روابط متشنج دو كشور رخ داد، به سرعت تبديل به يك امر ادامه‌دار گرديد، دستاوردهاي داخلي آن براي ايران اهميت يافت، ايالات متحده هم در اخراج شاه تعلل كرد و آن را با تأخير انجام داد، ضمن اين كه این بحران به موضوع رقابت انتخاباتي آنان تبديل شد، و انتظارات فزاينده هم موجب دور شدن از حل سريع مسأله گشت.
در اينجا لازم مي‌دانم كه به مسأله بسيار مهمي اشاره كنم، مسأله‌اي كه در وراي اكثر تحليل‌ها و نظرات وجود دارد، اما كمتر مورد اشاره قرار مي‌گيرد. همان طور كه قبلاً هم گفته‌ام منظر اصلي مخالفت با تصرف سفارت غير قانوني يا غير اخلاقي بودن اين عمل نيست، و اگر هم در اين مورد چيزي گفته مي‌شود، عموماً فرعي است. به ويژه آن كه در دنياي كنوني آن قدر اعمال شديد ضد قانوني و ضد اخلاقي حتي از جانب دولت‌ها صورت مي‌گيرد، كه اگر جوامع و دولت‌ها اندكي حساسيت اخلاقي بخواهند نشان دهند، آن را بايد صرف مبارزه با اين امور نمايند، در دوراني كه تصرف سفارت رخ داد، ايالات متحده از بدترين رژيم قابل تصور يعني آفريقاي جنوبي علنا دفاع مي‌كرد، يا در همان دوره زماني در گوشه و كنار جهان كاري نبود كه فروگذار كنند، روس‌ها هم در افغانستان بيداد مي‌كردند و... بنابراين مسأله چيز ديگري بود. به نظر من اصل قضيه در تحقير آمريكا بود، ايالات متحده پس از جنگ دوم جهاني كه به عنوان ابرقدرت اول جهاني به ميدان آمده بود، تحقير غير قابل انتظاري را تحمل مي‌كرد. البته اين تحقير هم محصول عملكرد گذشته آنان در ايران به علاوه نحوه حمايت داخلي از اين عمل و هم‌چنين وضعيت ساختار بين‌المللي بود كه وقوع آن را امكان‌پذير ساخت. اگر اعتراضي مي‌توان به تصرف سفارت داشت فقط از اين منظر خواهد بود كه آيا چنين اقدامي عليه آمريكا (تأكيد مي‌كنم فقط آمريكا) و مقابله با آن و تحقيرش صحيح بود يا خير؟ به هزينه‌اش مي‌ارزيد يا خير؟ اجتناب‌ناپذير بود يا خير؟ و الا پرداختن به مسايل ديگر چيزي جز اتلاف بحث نخواهد بود. پاسخ به اين پرسش نيز عموماً (و نه لزوماً) از يك سو به درك و تصور و تجربه و احساس كنوني هر فرد از ايالات متحده و نقش جهاني و منطقه‌اي آن و از سوي ديگر به سوگيري ارزشي فرد در اداره امور جامعه و زندگي شخصي فرد مربوط مي‌شود. و اينجاست كه با عقلانيت‌هاي مختلفي روبرو مي‌شويم، عقلانيتي كه بخش قابل توجهي از آن معطوف به ناخودآگاه جمعي جامعه و معيارهاي نگرش آن است.
در ارزيابي تاريخي يا سياسي آن رويداد بايد ميان دو بعد ارزيابي كاملاً تفكيك قايل شد، اين تفكيك براي ارزيابي هر فعلي ضروري است، مثلاً فعل قاچاق را با فعل سرمايه‌گذاري در توليد كالاي كشاورزي مقايسه كنيد. مي‌توان فعل اول را تحت هر شرايطي محكوم كرد، چه اين قاچاق دقيق و بي‌خطر و كم‌هزينه و پرمنفعت طراحي شده باشد و چه اين كه برنامه‌اي احمقانه و شكست خورده محسوب شود. اما سرمايه‌گذاري در توليد كالاي كشاورزي به طور اصولي ممدوح و پسنديده است، ولي مستلزم ارزيابي هزينه و فايده است، اگر فوايد آن به هزينه‌اش برتري نداشته باشد، چنين كاري عاقلانه نيست. عقلانيت ابزاري فقط در بخش خاصي از ارزيابي مرحله دوم (و نه همه آن ) كاربرد دارد، و اين بخش خاص در حوزه سياست معمولاً جزء غالب فرآيند ارزيابي نيست.

Comments

اقای عبدی عزیز سلام
ممنون که پرسش مرا هم در پرسش و پاسخ قبلی هم در این نوشتار مبسوط پاسخ گفتید.
من اگر درست فهمیده باشم استدلال شما این است که مجموعه شرایط آن روز نا خود آگاه اجتماعی را چنان سامان بخشیده بود که نزد عقلای آن روز آن اقدام توجیه عقلانی (از منظر ابزاری) داشت. من احتمالا می توانم با شما موافق باشم. اما از سوی دیگر می گویید این بحث از منظر اخلاق ( و قانون) اتلاف وقت است. من به نظرم می رسد این نکته قابل بحث است.برای روشن تر شدن اجازه دهید من سوال خود در باره موضوعی دیگر بپرسم. چند روز پیش آقای نراقی مقاله ای نوشته بود به نام "آیا نان بر آزادی مقدم است" لینک آن

http://www.uweb.ucsb.edu/~anaraghi/articles/Thebasicrightofparticipation.pdf

لب لباب حرف ایشان آن بود که از منظر اخلاقی و حقوق بشر، حق مشارکت جز حقوق اولیه هر شهروند است. از سوی دیگر طیف مقابل که طرفداران بسیاری در جمهوری اسلامی دارد استدلال می کنند که امنیت و معیشت مهمتر و نهایتا تعیین کننده است و ایده آل می تواند حتی دست یازیدن به نوعی دیکتاتوری صالح باشد من حتی شنیده ام که آقای حجاریان هم از این نظر دفاع کرده اند و گفته اند در صورت خطر امنیت برای ایران ما هم طرف امنیت ایران را می گیریم. شما در کدام طرفید آقای عبدی؟ لطفا جواب این سوال را بی نگاه به قضیه 13 آبان بدهید و بعد آنگاه می توان مدلولات این نظر و میزان تاثیر این مدلولات را بر آن واقعه سنجید
(در پاراگراف آخر هم تمایز دو موضوع از منظر اخلاق نبود؟)

عبدی : جواب من در این زمینه بارها داده شده است.نان بر آزادی پیشی می گیرد تنها وقتی همراه می شود که تامین نان (به معنای عام)مردم مستلزم حداقلی از آزادی باشد.و در دنیای جدید این تلازم وجود دارد.در این دنیا مشارکت مقدمه لازم تامین نان خواهد بود.(خلاصه نظر).

هر کس با نوشته وسخنانش تنها در پی اثبات خود است .نه فقط شما بلکه هر بنده خدایی که فعالیت اجتماعی وسیاسی می کند دایم در حال ترجمه خودش است .به سخنان رهبران سباسی -مذهبی گوش کنید .خدای ان ها چقدر شبیه خودشان است .در دنیای سیاست حقیقت بعنی خود من .میتوان از روی نوشته یک شخص در دفاع از بک موضوع ویا ضدیت با چیزی کاملا رد پای شخصیت وتجربه های او را دبد.مدعا های بزرگ اجتماعی وسیاسی پوششی است موجه برای دفاع از من خودم .......
عبدی : نمی دانم انتظار داشتید بقیه مطلبتان منتشر شود یا خیر؟

با سلام و تشکر از شروع این بحث
حتی اگر هم بخواهیم زمان را به عقب ببریم تا بقول شما عقلانیت ان زمان را بسنجیم باز هم در اصل موضوع تغییری حاصل نمیشود.مگر اینروزها عقلانیت اکثریت ملت ایران را مشاهده نمی فرمایید که بر اساس تبلیغات صدا و سیما شکل میگیرد.افراطی گری هایی که کمتر از زمان جوانی شما نیست.پس چرا سفارتخانه ای تصرف نمیشود؟ چرا نمیپذیرید که شما ودوستان شما فقط به اقتضای جوانی و انقلابیگری(بعضی ها ندانسته و بعضی ها دانسته) مجری برنامه ای از پیش طراحی شده بودید. حال اگر عده ای نمیدانستند که برنامه ای در کار است آن بحث دیگریست

Aghaye Abdi,
Lotfan darbareh raftar ba groganha tozihe bishtarybedahid.dar hale hazer baazi az anha edeayeraftare bad va ya hata shekanje dar zamane eshghale sefarat mikonand .motashakeram wa mowafagh bashid

عبدی : من چنین ادعاهائی را نشنیده ام البته اگر چنین بود طبعا همان موقع می گفتند نه 20 سال بعد.

با سلام
فکر ميکنم از اين زاويه مساله راحت تر قابل بررسی باشه واگر در زمان مقرر هم اين مطلب را قرار می داديد باز هم سوء تفاهمات حل می شد.
به نظر من جناب عبدی اين مسئله تبعات منفی زيادی برای نسل جوان داشته.حداقل يک حس منفی به من دست ميده وقتی دانشجوی ايرانی که حتی ويزای ورود به ايالات متحده را داشته با برخورد بد مامور مهاجرت از ورود منع ميشه يا وقتی شهروند کشوری با 200 سال تاريخ مکتوب به راحتی به همجای دنيا سفر ميکنند ولی ايرانی ها برای ويزای جام جهانی آلمان بايد چند شب پشت سفارت بخوابند.هر چند که می توانيم دلايل عمده ای برای اين بر خورد رديف کنيم ولی اشغال سفارت به عنوان يکی از مهمترين مسائل همچنان مطرح است.
البته من شما را به علت حضور در آن ماجرا شماتت نميکنم چون که با وحود اختلاف نظر در اين مورد با توضيحات داده شده تا حدودی راضی شدم ولی خوب تبعات درنظر نگرفته همچنان موجب خسران است .
دوستان عزيز هم توجه داشته باشند که گروهی خاص در پی سوء استفاده از اين مطلب هستند که بايد توجه کرد به اين اختلافات عمق بيشتری داده نشود

عبدی : احترام به شهروندان به عوامل مختلفی بستگی دارد مگر پس از دوم خرداد احترام به رئیس جمهور ایران به عالی ترین حد نرسید؟چرا الان نیست؟علت به وضعیت دموکراسی و حقوق بشر و توسعه و مجموعه ای از عوامل مربوط می شود.

اقای عبد ی اگر شما برای توجیه یک کار نادرست هزار دلیل به تراشید در واقع هزار ویک کار نادرست انجام داده اید. این استدلال های پیچ در پیچ شما مرا به یاد مصا حبه ای که چند هفته پیش از خانم ابتکار خواندم می اندازد. متاسفم بگویم که در این مورد خاص حتی هوش سرشار شمانیز نمیتواند استدلال های شما را خیلی متفاوت از ...... ایشان بکند. بمب اتمی برای اولین بار روی ژاپن منفجرشد. ژاپنی ها به کمک همان امریکای ها پیشرفته ترین کشور دنیا را ساختند. میگویند حدود 3.5 میلون نفر در جنگ کره کشته شد. کره نیزبه کمک همان امریکا به یکی از غولهای اقتصادی دنیا تبدیل شده است. جنگ ویتنام را نیز به خاطر دارید. ویتنام با رشد اقتصادی حدود %9 در سال یکی بزرگترین از هم پیمانهای امریکا در خاور دور است. مثالهای مشابه میشود از امریکای لاتین اورد. کودتای 28 مرداد که بدست خود ایرانی ها اجرا شد از کدام یک از این جنایت های امپریالیسم امریکا وحشی تر بود که شما هنوز انرا توجیه کننده اصلی ان کار احماقنه ای میکنید که درتب انقلا ب و از روی خامی انجام داده اید. من بیشتر نوشته های شما را خوانده ام واغلب اوقات به هوش وعمق بینش شما افرین گفته ام ( اخرین ان تیز بینی شما درمورد گندی است که از برکت ......دامن گیر زبان فارسی شده است وشما بدرستی انرا یکی از پی امد ها ونشانه های مرضی عمیق تردیده اید). این یکی از مواقع نادری است که فرقی بین شما ودوستان هم سنگرتان درسفارت نمی بینم. این از آفات توجیه ایدولوژیک خطا ای است که 28 سال پیش مرتکب شده اید وندانسته الت دست شیاطین (از جمله ک. ج.ب) گشته اید. بجای اینهمه به نعل و به میخ کوبیدن کافی بود (وکافی خواهد بود) که مرد ومردانه از ده ها ملیون ایرانی که ازقهرمانی شما اسیب دید ه اند طلب پوزش کنید. با این کار هم عزت واحترام شمادر نزد ایرانی های دانابیشتر خواهد شد وهم تاثیر نوشته های هوشمندانه شما در نزد نسل جوان که تنها امید اینده ایران اند. شاد باشید.سهراب

عبدی : من نمی خواهم در مورد مثالهای شما وارد بحث شوم زیرا هر بحثی کنم احتمالا از نظر شما به گناهانم اضافه می کند اما قضاوت ائدئولوژیک را کنار بگذاریم و خوانندگان مطالب را فهیم فرض نمائیم.

آقای عبدی به گمان من مسئله عراق به دلایل گوناگون توجه ی ویژه ای را می طلبد و اندیشمندان کشورهای اسلامی و ایران باید جدی به آن بپردازند. نظامیان و سیاست مداران در آن مانده اند و این آتش جنگ و برادرکشی همچنان قربانی می گیرد.

یک طرح اولیه به نظرم رسیده که بد نیست نگاهی بکنید و با دیگران هم در میان بگدارید:

طرحی برای خروج نیروهای خارجی و استقرار صلح در عراق

http://www.doust114.persianblog.com/1385_8_doust114_archive.html#5822900

آقای عبدی ،سلام
خوشحالم از اینکه هنوز تحلییل هایتان مانند برخی از دوستان اصلاح طلبتان ،تحلیل نرفته است.
اما در رابطه با حمایت های انجام شده از این رویداد نکته ای ذهن مرا مشغول ساخته که مایلم نظر شما را درباره آن بدانم.
آقای دکتر یزدی در یکی از سخنرانی های خود (در دانشگاه شیراز ) گفته که پس از مراجعت از الجزایر جهت ارایه گزارش سفر نزد رهبر فقید انقلاب رفته بودند که خبر اشغال سفارت آمریکا را به ایشان می دهند و واکنش ایشان بسیار تند و مضمون به این عبارت بوده که فورا اینها را از سفارت بیرون کنید.اما پس از یک روز این واقعه را انقلاب دوم می نامند.
می خواهم بدانم در صورت وقوع چنین اتفاقی ،به نظر شما چرا رهبر فقید انقلاب اینگونه در مقابل این رویداد اینگونه نظرشان تغییر نمود و آیا کسی ایشان را به حمایت از اشغال سفارت ترغیب نموده ؟

عبدی : من نشنیدها که آقای یزدی چنین مطلبی را گفته باشند چون اگر صحت داشت حتما همان موقع و پس از بیرون آمدن از منزل امام این خبر را اعلام می کردندو طبعا دانشجویان هم آن را اجرا می کردند.و به طریق اولی اجازه نمی دادند که احمد آقا بلافاصله برای تائید تهران بیایند..

رقابت ميان نامزدهاي احتمالي براي رياست جمهوري به صورت بالقوه وجود داشت، ساختار نظامي گذشته با وجود تصفيه‌هايي كماكان برقرار بود و خطر كودتا يا اقدامات مشابه محتمل بود (به ويژه كه مدت زيادي هم از كشف كودتاي نوژه نگذشته بود) و ساختار جديد نظامي هم شكل نگرفته و سلاح هم به وفور نزد مردم بود، اگرچه رفراندوم جمهوري اسلامي برگزار شده بود، اما بقيه نهادهاي اداره‌كننده جامعه موقتي و پيش از قانون اساسي بودند.

کودتای نوژه در تابستان 1359 قبل از جنگ بود . فقط برای اطلاع

عبدی : از تذکر شما ممنون .گرچه من هم به ذهنم می آمد که تاریخ مورد نظر شما درست باشد اما چون اخیرا مصاحبه ای از آقای عطریانفر که در جریان این واقعه بود در نشریه چشم انداز ایران خواندم که وی این تارخ را ذکر کرده بود لذا تصور کردم که اشتباه می کنم. اما اکنون باید مجددا سوال کنم.اگر تارخ شما درست بود حتما اصلاح می کنم.

اتفاقا مشکل اصلی همان غیر قانونی وغیراخلاقی بودن است.هیچگاه منافع واقعی کسی با یک کار غیراخلاقی و غیرقانونی تامین نمیشود.اعمال خلاف یک کشور به معنای صدور مجوز خلاف برای دیگران نیست.این استدلال مثل اینست که بگویید اعمال نظامیان امریکایی در ابوغریب باعث میشود که شکنجه در دیگر کشورها یک امر فرعی محسوب شود!!!دانشجویان هم اگر در ابتدا نیت دیگری داشتند اما حداقل آنجا که دچار غرور شدند مستحق انتقاد هستند.نمیتوان هر اشتباهی را با اینکه آن آدم جرات نداشته در آن شرایط غرورش را زیر پا بگذارد رفع رجوع کرد. ضمنا بنابر اطلاعات ناقص من اشغال سفارت در سال 58 اتفاق افتاد و کودتای نوژه در سال 59.اگر اینطور باشد حرف شما غلط است واگر نیست لطفا مرا روشن کنید.

عبدی:
به پاسخ کامنت دیگر مراجعه شود.

با سلام و تشكر
به نكته خوبي اشاره نموديد و آن اينكه تداوم قضيه گاها از شروع آن مهمتر است و شايد بتوان گفت تداوم قضيه گروگتنگيري براي مدت هاي مديد و تا به امروز هم وجود دارد. اما س.ال اين است كه چه چيزي باعث تدوام آن شد؟ شايد يكي از عوامل تداوم اين قضيه استفاده از آن براي كاربرد هاي داخلي باشد. به تعبيري من گمان مي كنم بخش بزرگي از از ساختار حكومت كه دل خوشي از بخش ديگر نداشت پس از حمايت امام و به تبع آن حمايت مردم از اين قضيه از آن براي از ميدان بدر كردن رقبا يعني اول به اصطلاح ليبرال ها و بعد هم سازمان مجاهدين و بني صدر و همفكرانش از صحنه نمود. با توجه به وقوع جنگ اين قضييه شدت مضاعف پيدا نمود و به عنوان يكي از عوامل تشجيع مردم براي رفتا ر هاي راديكال تر شد. اينك نيز هنوز از اين قضييه بيشتر براي برتري جويي داخلي بين جناحي استفاده مي شود.

با سلام
جناب عبدی بدقت تمام نوشته های شما در رابطه با اشغال و گروگان گیری را خواندم اما انچه که در این میان مبهم مانده اول این است که بلحاظ تاریخی تاثیرات منفی سیاستهای انگلیس و روسیه بر ایران بمراتب بیشتر از امریکا بود ه لذا شدت این خصومت الالقاعده انچنان ربطی به گذشته ندارد
اما انچه که واقعیت دارد و در نوشته های شما هم میتوان یافت حسرت اعدام شاه بود در انزمان انقلابیون از این بابت بسیار عصبانی بودند زیرا احساس میکردند که پیروزی شان
کامل نشده اگر چه با طولانی شدن اشغال دشمنی اغاز شده تبدیل به تیغ دو لبه ای شد که بیشتر از انکه در نزاع گروهای داخلی کار برد داشته باشد گلوی منافع ملی را بریدو هنوز هم از ان استفاده میشود اقای عبدی مروری بر اتفاقات گذشته و بررسی شرایط و حقایق عینی ان روزها
بسیار برای اصلاح طلبان مفید است زیرا شرایط بسیار حساس است بنظر بعضی از واقعیتها دیده نمی شوند
یگ نمونه ساده ایا تظاهرات وراه پیمایی سیاسی کودکان دبستانی میتواند مورد استناد حمایت مردمی باشد
اقای عبدی امید وارم موق باشید


Post a comment