نقد راهبرد حاكميت دوگانه
هنگامی که مقاله جناب حجاریان در این سایت منتشر شد گفتم که نظر خودم را هم تقدیم خواهم کرد و مطمئن هستم که این نظرات و کامنتهائی که دوستان گذاشته اند بی پاسخ نیست.از همین رو بسیاری از استدلالهای خودم را مختصر نمودم که هم متن کوتاه باشد و هم در صورت ضرورت بعدا به آنها پرداخته شود.
مقاله راهبردي "زندهباد اصلاحات" آقاي حجاريان در دفاع از حاكميت دوگانه را بايد به فال نيك گرفت تا در اين زمينه بحثي شايسته انجام شود. براي نقد آن نيازي به معرفي و خلاصه كردن نيست، چرا كه در سايت موجود است و ميتوان آن را مطالعه كرد، اما مقاله پس از يك مقدمه و بيان اصلاحگري به اصلاحات ديني در ايران و سپس اصلاحات متأخر در ايران در ابعاد سياسي، اقتصادي و ديني ميپردازد آنگاه با اعلان "اصلاحات مُرد" كه ناظر به اصلاحات متأخر است، منظور خود را از اين كه كدام اصلاحات مُرد را شرح ميدهد و در ادامه زندهباد اصلاحات را همراه با ويژگيهاي اين اصلاحات به عنوان راهبرد پيشنهادي اصلاحطلبان مطرح ميكند.
1ـ اگر هيچ نقدي بر محتواي مقاله نتوان وارد كرد، اين اشكال كه نويسنده حرفهاي زيادي ميخواسته بزند كه از بيان صريح و شفاف آن پرهيز نموده، و فهم و درك آنها را به عهده خوانندگان قرار داده است، كافيست كه متن را از جايگاه راهبردي خود دور كند، زيرا هرگونه راهبردي بيش از هر ويژگي ديگر بايد قدرت تبديل شدن به يك مفهوم اجماعي و پذيرفته شده را داشته باشد، بويژه اگر اين راهبرد اصلاحطلبانه باشد كه بايد كاملاً شفاف و علني مورد بحث و توافق قرار گيرد و اگر چنانچه بنابه ملاحظاتي نتوان زواياي آن را كاويد و شفاف كرد، و در پرده سخن گفت، نه تنها تبديل به استراتژي نميشود كه قبل از هر چيز دچار همان مشكلي ميشود كه آقاي حجاريان در بند پنجم اصلاحات سياسي تحت عنوان لغزندگي دال و مدلول به آن اشاره كردهاند.
سخن غيرشفاف موجب اين مشكل ميشود كه حتي فردي چون من كه هم با آقاي حجاريان حشر و نشر حضوري و كلامي زيادي دارم و هم علاقهمند به اين مباحث هستم، درك روشني از نتايج عيني راهبرد پيشنهادي ايشان ندارم و برحسب آنچه كه ارايه شده است نميتوانم بفهمم كه اكنون چه كار بايد كرد یا نکرد؟
2ـ گزارههاي موجود در سه بخش مقدماتي ربط وثيقي با نتايج ندارند، مثلاً اين گزاره كه اصلاح قدرت در ايران از معبر اصلاح ديني ميگذرد، اگر هم درست باشد (كه در آن شك جدي دارم) نبايد به نتايج راهبردي آقاي حجاريان ختم شود كه صرفاً معطوف به اصلاح ساختار سياسي است. اگر آن گزاره صحيح است بايد راهبردي متناظر و معطوف به آن گزاره ارايه ميشد. اما درستي آن گزاره محل تأمل است، زيرا با مثالهايي كه آقاي حجاريان از تجربه لوتر و كالون و ديگران در كنار ضرورت تودهاي شدن اصلاحات ديني در ايران در چنين متن غير شفافي ميزند، چارهاي نيست كه بايد منتظر جنگهاي مذهبي و حتي كشتار سنبار تلمي هم باشيم. به علاوه اصلاح ديني وقتي مقدم است كه دين يا تعبير خاصي از آن مقوم و پشتيبان سياست باشد، اما واقعيت امروز ايران كاملاً معكوس است، و اتفاقاً آقاي حجاريان هنگامي كه به كالبدشكافي وجوه مختلفي از اصلاحات مرده ميپردازد، به روشني ميتوان فهميد كه عوامل سياسي و نه ديني مانع اصلي اين مرگ بوده است.
3ـ آقاي حجاريان در بازخواني اصلاحات اقتصادي از يك سو به موانع سياسي عدم موفقيت اين اصلاحات اشاره ميكند و از سوي ديگر گزارههايي را مطرح ميكند كه از فرط تكرار عدهاي آن را مي پذيرند، در حالي كه این گزاره ها در واقعيت خارجي صادق نیستند. مثلاًاین ادعاکه سرعت زياد اصلاحات اقتصادي در ايران يا ترس از تجربه تاريخي اتحاد جماهير شوروي موجب ناكامي اين اصلاحات شد، اصولاً صحيح نيست. سرعت اصلاحات اقتصادي نه تنها در ايران زياد نبود، بلكه كم هم بود (اگر چه همواره ناقص اجرا ميشد) راهی كه چين به قول آقاي حجاريان در ده سال طی نمود، ما در هفده سال گذشته اندكي از آن را هم نپيمودهايم. ترس از تجربه شوروي هم بيمورد است، بلكه، ترس واقعي از تجربههاي موفق اصلاحات اقتصادي و ملازمه شدن با مطالبات دموكراتيك جامعه آن را به شكست كشاند.
4ـ بخشي از انتقادات آقاي حجاريان به وجه اصلاحات سياسي دقيق نيست. و بخشهاي ديگر هم كامل نيست. اين كه اصلاحطلبان تعريف و برداشت واحدي از پروژه اصلاح سياسي نداشتند، گزاره دقيقي نيست. فرض مبنايي ما اين است كه برنامه 12 مادهاي آقاي خاتمي در بدو حضور در انتخابات، برنامه پايهاي اصلاحطلبان بوده است، اگر آن را ناقص بدانيم، بايد همان را نقد كرد كه البته آقاي حجاريان هم در تدوين آن حضور داشتند، اما اگر به عنوان يك برنامه مرحلهاي نقص عمدهاي متوجه آن نيست، در اين صورت طبيعي است كه فقط انتظار اجراي آن و نه دیدگاههای دیگر را از متوليان اصلاحات ميداشتيم. حال اگر فرد يا افرادي بر برخي از اين وجوه تأكيد كمتر يا بيشتر داشتهاند، بحث ديگري است كه آن را نميتوان به فقدان تعريف و برداشت واحد از اصلاحات تعبير كرد.
5ـ نكته ديگري كه در آسيبشناسي آقاي حجاريان از اصلاحات مشهود است، تحويل ننمودن موارد گفته شده به علل يا موارد پايهاي است. فرض كنيم كه فقدان تعريف و برداشت واحد از اصلاحات را چنانچه آقاي حجاريان مدعي است يكي از مشكلات اصلاحات سياسي بدانيم، در اين صورت بايد گفت چرا چنين وحدتي حاصل نشد، آيا عوامل دروني چون ناآگاهي يا فقدان تعامل موجب اين تشتت شد، يا عوامل بيروني و زمينهاي؟ اگر عوامل اخير است، پس لازمه يك راهبرد موثر بايد بيش از هر چيز معطوف به از ميان بردن اين عوامل بيروني و زمينهاي باشد و نه رسيدن به وحدت مفهومي از اصلاحات. آقاي حجاريان مقدم بر توضيح شكست پروژه اصلاحات، ميبايد توضيح ميداد كه چرا برداشت واحد از اين پروژه وجود نداشت؟(و اگر چنین برداشتی نبود پس چگونه می توان از وجود چنین پروژه ای سخن گفت) يا چرا اصلاح طلبان از پايگاه وسيع اجتماعي خود غافل شدند؟ چرا عزم و تلاش جدي و موثر براي استقرار و دوام نهادهاي مدني مقتدر و مستقل شكل نگرفت؟ چرا سپهر گفتماني دچار بحران و لغزندگي شد؟ يا چرا استراتژيها(!) و تاكتيكهاي اصلاحطلبان پراكنده و نامعلوم بود؟ به نظر من اگر به اين پرسشها پرداخته ميشد، شايد پاسخها مجموعاً نويسنده را به نقطه شروعي ديگر رهنمون ميكرد.
6ـ كليديترين مطلب آقاي حجاريان پذيرش و مرتبط كردن چند گزاره با يكديگر به این شرح است: « ايران كشوري در حال گذار و در نتيجه داراي وضعيتي دوگانه است كه اين دوگانگي در كليه شئون از جمله در مشروعيت و حكومت وضعيت طبيعي ماست و بايد به حاكميت دوگانه تبديل شود و حتي بايد تلاش كرد تا دوگانگي حاكميت استمرار يابد.» در مورد گزاره مقدماتي فوق چند نكته اهميت دارد. اين كه ايران كشوري در حال گذار است، آن قدر كلي است كه راهبردي را نميتوان از آن استخراج كرد كه مختص ايران باشد، مگر آن كه راهبردي عام براي كليه كشورهاي در حال گذار باشد. از كشورهاي آسيايي و آفريقايي گرفته تا كشورهاي آمريكاي مركزي و لاتين و حتي كشورهاي پیرامونی اروپايي چون تركيه و كشورهاي بلوك شرق سابق و تا حدودي يونان و پرتقال و غيره همه اينها را ميتوان به درجاتي در حال گذار ناميد، مگر آن كه معيار مشخصي ارايه كرد كه با استناد به آن معيار بتوان برخي كشورها را عبور كرده از دوران گذار ناميد و برخي دیگر را خير. اما در هر حال تا ارايه چنين معياري باز هم ميتوان گفت كه از حدود 200 كشور موجود در زمين حداقل بيش از يكصد مورد آنها از حيث در مرحله گذار بودن در رده ايران يا ماقبل ايران هستند. و در اكثر قريب به اتفاق آنها هم دين يكي از عناصر مهم سنت دراين جوامع است.
با اين توضيح اگر راهبرد مذكور از اين مقدمه استنتاج شود، چنين راهبردي آن قدر عام است كه براي تمامي اين كشورها راهگشاست و در حقيقت كليدی است كه با قفل تمام اين كشورها سازگار است. اين كليد به نظر من ميتواند صرفاً يك جهتگيري كلي باشد به اين معنا كه در هر راهبردي بايد رعايت هر دو وجه سنت و تجدد را ملحوظ داشت و در صدد حذف و ناديده گرفتن يكي از آنها به نفع ديگري نبود و چيزي بيشتر را نميتوان از اين گزاره و مقدمه انتظار داشت.
گزاره بعدي در طبيعي بودن دوگانگي و انعكاس آن در كليه شئون از جمله در مشروعيت و حكومت دانسته شده است. اولين اشكال اين است كه در تبيين دوگانگي به دو مفهوم سنت و مدرنيته پرداخته و به صورت تلويحي سنت همان دين معرفي شده است. اگر اين گزاره را به همين صورت بپذيريم، در اين صورت چارهاي نداريم جز اين كه علت بروز انقلاب را عدول از اين دوگانگي مشروعيت و يگانه شدن آن بدانيم به اين نحو كه شاه را معرف مدرنيته و مذهب را معرف سنت بدانيم که به دليل حذف مشروعيت سنتي، مشروعيت يكپايه و مدرن شد و به انقلاب انجاميد. قطعاً آقاي حجاريان چنين باوري ندارند، بويژه آن كه يكي از وجوه موثر در بروز انقلاب حضور اصلاحگران ديني و مدرن در عرصه اجتماع و انقلاب بود و آنچه كه دين سنتي است بعدها به اين موج اضافه و سوار آن شد. در واقع تحليل درست اين است كه رژيم شاه وجه مدرن مشروعيت را ناديده گرفت و صرفاً وجه سنتي آن را كه همان سلطنت بود ملاك قرار داد و اين واقعيت از رفتار و سخنان شاه به وضوح مشهود است، در اين صورت تقليل سنت به دين در امر مشروعيت ديگر پذيرفتني نيست كه اكنون بخواهيم براي سنت يا دين حساب جداگانهاي در مشروعيت باز كنيم و براي مشروعيت مردمي هم حساب ديگري منظور داريم. آنچه كه امروز خود را در قالب مشروعيت ديني معرفي ميكند، چيزي جز سنت سیاسي گذشته نيست كه در صدد آراستن آن به لباس دين است.
ضروري بودن انعكاس وضعيت دوگانه جامعه به حاكميتي دوگانه گزارهاي اثبات شده و قابل قبول نيست. يكي به دليل واقعيتهاي جامعه بشري، كه قريب به اتفاق جوامع وضعيتي كمابيش دوگانه دارند، اما حاكميتي دوگانه ندارند. اساساً حاكميت بسياري از جوامع انعكاسي از هيچ يك از دو وجه اجتماع يعني سنت يا تجدد نيستند، چه بسا ممکن است تا حد زيادي انعكاس وجه ديگري از جامعه چون نفت (مثل ايران) باشند.
7ـ آقاي حجاريان معمولاً حاكميت دوگانه را با مثالي از جوامع اروپايي يادآوري ميكند، و اگر مصداق ايشان پذيرفته شود، آن دوگانگي انعكاس دو وجه قدرت مادي جامعه بود كه تا حد زيادي ثبات داشته و امكان حذف يكي به دست ديگري فراهم نبود. در نتيجه در سطح سياسي نيز به توافقي براي رعايت منافع و مصالح يكديگر ميرسيدند، اما در ايران كنوني، دوگانگي مادي كه ثبات داشته باشد وجود خارجي ندارد، بلكه اين دوگانگي در زمانهاي بروز خود نيز به شدت متغير و متزلزل است، بويژه آنكه با وارد شدن درآمدهای نفتي به معادلات قدرت كل توازن به هم ميخورد.
به علاوه در مورد ايران حتي اگر استدلالهاي آقاي حجاريان پذيرفته شود، چگونه و با چه منطقي ميتوان حاكميت ديني و خدا را آن طور كه تصوير ميشود در عرض حاكميت مردم قرار داد، مردم هم چنين چيزي را نميپذيرند. اگر پذيرفتند كه طرف مقابل مشروعيت الهي دارد، ديگر منطقاً جايي براي مشروعيتهاي ديگر باقي نميماند، و اگر اساس چنين ادعايي را رد كردند، طبعاً حاضر به پذيرش آن نوع از مشروعيت نخواهند بود.
8ـ فرض كنيم كه راهبرد حاكميت دوگانه را بپذيريم. حد و حدود اين دو حاكميت چگونه تعيين ميشود؟ با اتكا به ساخت حقيقي يا حقوقي؟ ساخت حقيقي ژلاتيني و متغير كه تجربه هشت سال گذشته نشان داد چگونه ميتواند در سطح قدرت حاکميت دوگانه كاركردي راايجاد كند؟ ساخت حقوقي هم كه به درستي از منظر آقاي حجاريان محل پذيرش نيست، و سرنخ تغيير و اجرا و عدم اجراي آن دست خودشان است. اتكاي به ساخت حقيقي هم مستلزم بحث و گفتگو هم در درون نيروهاي حاكميت مردمي و هم با نيروهاي مقابل است كه اصولاً در شرايط معمول هر دو راه بسته و بينتيجه است. بنابراين در بهترين حالت حاكميت دوگانه همين وضعي خواهد شد كه در چهار سال دوم خاتمي شاهد آن بوديم. حاكميتي به شدت غير كاركردي و مخل يكديگر و ناپايدار كه در نهايت هم حاكميت مردمي آن به حسب معیارهای حاکم در دل ديگري استحاله شد.
9ـ اساساً چالش كنوني جامعه جمع ميان اين دو نوع مشروعيت نيست، چرا كه اگر سنت را مترادف دين بگيريم، اتفاقاً روحانيت اصيل و سنتي هم در اين ميان مدعي هستند و راه خود را از ساختار موجود به دلايل متعددي جدا ميكنند، كه طبعاً آقاي حجاريان بهتر از ديگران با اين واقعيت آشناست. روحانيوني خود را از صف حكومت جدا ميكنند كه با هيچ معياري اصلاحطلب ديني محسوب نميشوند. و معلوم نيست كه چگونه آقاي حجاريان اين نمايندگي را از آنان سلب و به ساخت قدرت هديه ميكند؟
10ـ دوگانه و در حال گذار بودن جامعه پرابلماتيك عرصه سياسي ايران نيست كه راهبرد خود را برحسب اين مسأله تعريف و تحديد كنیم. پرابلماتيك عرصه سياسي ایران استقلال قدرت از جامعه است. استقلالي كه زمينهساز عموم مشكلاتي است كه آقاي حجاريان در بازخواني انتقادي اصلاحات مطرح كرده است و تا وقتي چنين زمينه اي وجود داشته باشد، اصلاح امكانپذير نيست. و لذا اصلاحات بايد معطوف به حل اين معضل شود. وقتي كه در كل تحليل آقاي حجاريان اشارهاي به مسأله نفت و تحولات آن نميشود، و آنجا هم كه اشاره ميشود (بند چهارم توصيف امروز ايران) حاشيهاي و گذراست و ردپاي آن در راهبرد پيشنهادي ديده نميشود می توان نتیجه گرفت که این مساله در ذهنیت تحلیل راهبردی ایشان واجد هیچ اهمیتی نیست.
باید گفت كه پيش از پرداختن به مسأله سنت و تجدد، لازم است كه هر دوي اين امور را از هيمنه قدرت مستقل از جامعه خلاص كرد تا واقعيتهاي خود را چنانچه كه شايسته است نشان دهند، و حتي در اين صورت است كه گفتگويي سازنده ميان نمايندگان دو طرف برقرار خواهد شد. اينكه چرا امروز ديالوگي سازنده با نمايندگان واقعي سنت برقرار نميشود (اشاره درست آقاي حجاريان در بند 5 اصلاحات ديني) از آنجا ناشي ميشود كه طرف مجادله مرحله فعلي نمايندگان واقعي سنت نيستند، بلكه نمايندگان بدلي و استصوابي سنت هستند كه با حمايت قدرت وارد ميدان شدهاند.
11ـ آقاي حجاريان تعابيري از اصلاحات را مرده اعلام ميكند، اما معلوم نميدارد که منظور از مرده بودن يك راهبرد چيست؟ آيا در غير واقعي يا غير ممكن بود آن است؟ آيا در عدم پذيرش يا اجماع يافتن نسبت به آن است؟ آيا در عدم موفقيت آن در مرحله اجراست؟ اگر مورد اول منظور است، ميتوان گفت راهبرد حاكميت دوگانه از اين حيث نه تنها بر راهبردهاي ديگر برتري ندارد كه اصولاً مرده به دنيا آمده است. اگر مورد دوم منظور باشد، در اين مورد هم بدون ترديد اين راهبرد خواهد مرد، يا به تعبير بهتر اصولاً حياتي نخواهد يافت، چرا كه نه تنها گنگ و نامفهوم و به لحاظ معنايي لغزنده است، بلكه در صورت شفاف شدن هم بعيد است كه اجماعي نسبت به آن رخ دهد (اگرچه در اين مورد بايد منتظر نشست) و طبعاً مورد سوم هم براي آن مصداقي ندارد تا قضاوت شود. اما از زاويه مورد سوم نگاهي به آن خواهم داشت._(بند 12)
نكته عجيبي كه در اظهارات آقاي حجاريان در اين خصوص است، تعريضي به خروج از حاكميت به عنوان روايت انحلالطلبانه است كه پيشاپيش خودكشي كرده است. اول اين كه خروج از حاكميت روايتي از اصلاحات در برابر روايتهاي ديگر نبود، بلكه طبيعيترين انتخاب در نتيجه به بنبست رسيدن سياستهاي جاري اصلاحطلبان بود. راهي كه اصلاحطلبان در حكومت ادامه ميدادند، بينتيجه و حتي مضر بود. ادامه آن امري خلاف بديهيات عقلي بود و با سياست صبر و انتظار كاسه ماست را قاشق قاشق در دريا ميريختند تا درياي دوغ بدست آورند و بطري بطري به نام دوغ آبعلي صادر كنند. بنابراين يا بايد راهبرد ديگري را پيش ميگرفتند يا اگر هم نميخواستند يا نميتوانستند چنين كنند، بديهيترين راه قطع راهي بود كه ضرر آن اظهر من الشمس بود. آنان بايد در هر مرحلهاي كه ميتوانستند ضرر را مانع ميشدند كه نكردند. و دليل اصلي آن هم انگزدنهايي از موضع راديكال چون جملات مذكور بود كه اين سياست انحلالطلبانه است!! از همين رو سهم این دیدگاه را در توجيه واقعيتي كه پيشرو بود و منجر به وضعيت جاري شد ميبايست مد نظر قرار داد. در مجموعه گفتگوهاي انتقادي هم که از طرف انتشارات طرحنو تحت عنوان "اصلاحات در برابر اصلاحات" چاپ شد، آقاي حجاريان به جاي خروج از حاكميت ايده اخراج از حاكميت را مطرح كردند كه در واقعه عملاً هم اين نظريه رخ داد (حتي اگر ايشان آن را مصداق نظر خود نداند) و نهايت ايده اخراج از حاكميت اين شد كه پس از انتخابات مجلس هفتم و در انتخابات خرداد 1384 برای ورود مجدد به قدرت فعال شوند.
در ميان راهبردهاي مذكور، تنها ميتوان گفت كه راهبرد سياست ورزي مرده است و آقاي حجاريان هم بدون اشاره صريح اين موضوع را اعلان كرده است، اما مشكل اينجاست كه كماكان اين ايده، شيوه مسلط رفتاري اصلاحطلبان است و در نتيجه لازم بود كه آقاي حجاريان وضعيت فعلي را هم در نقد خود صريحتر از آنچه مذكور داشته، بيان ميكرد تا عينيت بيشتري به بحث خود دهند.
12ـ با توجه به اين كه ايده آقاي حجاريان در كاركردي كردن حاكميت دوگانه از گذشته مطرح شده، لذا براي فهم ابعاد و وجوه اين ايده لازم بود كه در همان مقطع يا در حال حاضر كارهايي كه براساس اين ايده ميبايست از سوي اصلاحطلبان انجام ميشد و نشد،(وبر عکس) به وضوح و روشني بيان شود تا از يك سو اين خرسنگ حاكميت دوگانه به وسط رودخانه سياست ميآمد و اگر چنين بود معلوم ميشد كه آيا قابليت صيقل خوردن و خوش فرم شدن دارد يا نه؟ چنين كاري به فهم روشن از ابعاد اين ايده كمك ميكرد، ابعادي كه در حال حاضر صرفاً در زواياي ذهن آقاي حجاريان هستند.
البته وضعيت جسمي آقاي حجاريان چندان مستعد آن نيست كه انتظاراتي نامعقول در توضیح مفصل این ائده از ايشان داشت، و در همين حد هم كه نوشتهاند شايسته احترام است، اما حال كه اين ايده مكتوب شده ضروري است كه از جانب ايشان به خوبي شكافته شود، چون تصور ميكنم اين ايده قابليت آن را دارد كه چون ايدههاي غير شفاف ديگر در سپهر گفتماني بحرانزده و لغزنده موجود (كه به درستي از سوي آقاي حجاريان اشاره شده است) داراي معاني و دلالتهاي متعددي و حتي متضادي گردد و به نفع راهبردهاي غلط موجود و برخلاف ميل آقاي حجاريان تحريف و مورد سوءاستفاده قرار گيرد.
Comments
در مورد شرکت یا تحریم انتخابات خبرگان هم بنویسید
عبدی : من در مقاله سیاستهای انتخاباتی مطلوب حرفهای خود را زده ام با وجود این برحسب مورد نیز اگر مطلبی به ذهنم رسید تقدیم می دارم.
Posted by: ali | November 15, 2006 05:58 PM
جناب آقای عبدی غزیز
مقالات شما را چندین بار می خوانم . آیا ممکن است که از آنجا که هم میهنانی که سالها از ایران دور هستند هم مطالب را کاملا بفهمند، کمی ساده تر بنویسید؟ خیلی از
شما منون هستم و فکر میکنم مقالاتتون به باز شدن ذهن خیلی کمک می کند. دمتون بسیار گرم.
عبدی : من سعی خودم را می کنم که مشکلی نباشد و لذا از اصطلاحات معمول کمتر سود می جویم اماشاید تاکید دوستان برخلاصه نویسی موجب این مشکل می شود.
Posted by: ali | November 15, 2006 06:03 PM
با شما موافقم پس منتظر پاسخ آقای حجاریان می مانیم
Posted by: Anonymous | November 16, 2006 09:57 AM
دوره هشت ساله اصلاحات همان حاكميت دوگانه بود. مگر نديديد كه گستره قدرت رئيس جمهور را چقدر محدود كردند و عملا دولتي در سايه مملكت را اداره مي كرد. اگر چه هيجان بيش از حد اصلاح طلبان و تشتت و پراكنگي اهدافشان هم در از دست رفت اين فرصت بي تاثير نبود اما به هر حال دوره اصلاحات بسياري از درها را باز كرد و قلم هايي آزاد شدند و حرف هاي نگفته اي زده شد ولي اول سطح توقع طرفداران بالا بود و بي طاقت و عجول بودند و در نتيجه خيلي زود پاپس كشيدند و دوم اينكه خود اصلاح طلبان هم نابلد و بي سياست بودند از ماجراهاي شوراي شهر بگيريد تا پذيرش حكم حكومتي براي قانون مطبوعات توسط كروبي و انفعال خاتمي در ماجراي كوي دانشگاه و عدم حمايت كامل گروه اصلاح طلبان از از اعتصاب نماينگان رد صلاحيت شده. و سوم اينكه حريف ناجوانمرد بود و از هيچ دروغ و تهمت و خيانتي دريغ نمي كرد. به هر حال دوره آن حاكميت دوگانه گذشت و متاسفانه چون در پي نهادينه كردن و قانونمند كردن دوگانگي نبودند امروز در ساحت سياسي ما حالتي پديد آمده كه انگار هيچ وقت نبوده اند. هيچ ردي از آنها در نهادهاي قدرت و قوانين باقي نمانده يا خيلي كم مانده است.حالا مردم نسخه جديدي را تجربه مي كنند كه مي تواند فرصت خوبي براي بازسازي و حركت دوباره به سمت ايجاد آن حاكميت دوگانه و باشد ولي اينبار بايد در عوض غوغاسالاري و جنگ داخلي به فكر نهادينه كردن اين دوگانگي بود. يعني براي آن قانون وضع كرد و به مردم در موردش آگاهي داد. پس گرفتن قانون مطبوعات بزرگترين اشتباه در كل هشت سال اصلاحات بود چون تنها قانوني بود كه امكان فرياد زدن و اگاهي دادن را هميشه باز مي گذاشت. همچنين بحث اختيارات رئيس جمهور. عقيده دارم كه دوره بعد هم از راه مي رسد و ايكاش بشود كه فقط به قانونمند كردن و نهادينه كردن و آگاهي بخشي بپردازيم تا رد پاي اصلاحات بماند و آهسته آهسته به اهداف بلند آزادي و آگاهي مردم منجر شود. چون مردمي كه آگاه نباشند دموكراسي به چه دردشان مي خورد؟ مگر آقاي احمدي نژاد منتخب نيست؟ پس ما به قوانيني نياز خواهيم داشت كه يا چهاچوب قدرت را تغيير دهد و يا حداقل تريبون هايي براي آگاهي بخشي ايجاد كند.
مخلص كلام اينكه با وجود ايرادات شما سخن آقاي حجاريان را اگر ساده نگاه كنيم درست و منطقي است.
Posted by: خسرو | November 16, 2006 11:31 AM
آقای عبدی سلام
از آنجایی که هنوز فرم سایت را عوض نکردید نمی تونم مطایب را بخوانم چون بد جوری روی اعصابم راه میرود و مطالب خیلی بلند هستند. اما از این فرم بدتر حرفهای آقای ...... است . میگن اسمش غضنفر است . یکی رو پیدا کنید مواضبش باشه . خوشبختانه ایران نیستم زیاد اخبارش رو بشنوم ولی خبر هایی که می خوانم نشان از گلهای زیادیست که به دروازه اصلاح طلبان میزند.
Posted by: سعید | November 16, 2006 03:28 PM
این خیلی خوبست که وقتی پای نقد و گفتگو به میان میآید رفاقتها را کنار بگذاریم و صریح و شفاف و البته منصف باشیم که خوشبختانه شما اینطور بوده اید.کاش آقای حجاریان هم یا اظهارنظر نمیکردند یا نظراتشان را بدون ابهام و ایهام وشفاف اعلام میکردند.به خصوص آنجا که سر و کار کسی با مردم است و مثلا زمان انتخابات از آنها میخواهد که به نفع حزبش رای دهند باید به روشنی به مردم حالی کند که چه برنامه ای دارد.بزرگترین ایراد نوشته ایشان که خوشبختانه به تفصیل نقد کرده اید همان است که بر دوگانه بودن جامعه(سنت و مدرنیسم)تاکید کرده و از آن به لزوم دوگانه بودن حاکمیت(احیانا محافظه کاران نماینده سنت و دوم خردادیها نماینده مدرنیسم!)رسیده اند.اولا سنت و مدرنیسم بحثی بسیار عمیق و چند لایه است و در انسانها ورفتارها و طبقات گوناگون به اشکال مختلف خود رانشان میدهد.به هیچوجه نمیتوان به همان سادگی که آدمها را مثلا به مسلمان و مسیحی یا شیعه و سنی یا کرد وترک تقسیم میکنیم به سنتی و مدرن هم تقسیم کنیم تا از آنجا نتیجه بگیریم که هرکدام اینها باید نمایندگان خود را در حاکمیت داشته باشند.همانطور که به درستی گفته اید سنت را هم نمیتوان به دین و بدتر ازآن جناح حاکم محدود کرد.ایشان هم چنین به درستی تبیین نکرده اند که بین اصلاحات مورد نظر امروز ایشان(که زنده باد) با اصلاحات پیشین (که مرد)چه تفاوتهایی هست و چه برنامه هایی برای عدم تکرار اشتباهات گذشته و جلب دوباره آرای مردم دارند.امیدوارم اگر روزی خواستند به این سئوال پاسخ دهند پاسخی اساسی و منطقی دهند.نه مانند آنچه در انتخابات گذشته ریاست جمهوری که گفته میشد ((خط قرمز خاتمی قانون بود و خط قرمز معین مردم هستند.)).این استدلالها یعنی بازی با کلمات. یعنی سرکار گذاشتن خود و مردم.یعنی وعده های هیجان آور و زودگذر انتخاباتی که هیچکدام از کاندیداها از آن بی نصیب نبودند.آقای شکوری راد زمانی گفته بودند برای ما اخراج از حاکمیت بر خروج از آن اولویت دارد.اما طبق معمول هیچ دلیل منطقی و عقلانی برای حرفشان نیاورده بودند.خوشبختانه یا متاسفانه اولویت بندی ایشان لحاظ شد وپس از عدم خروج از حاکمیت اخراج شدند.
Posted by: ترک ایران پرست | November 17, 2006 01:05 AM
با سلام
جناب آقای عبدی ، جنابعالی در بند 10 ارزیابی خود از مقاله آقای حجاریان ، بیان داشته اید که " اصلاحات باید معطوف به حل معضل استقلال قدرت (ناشی از در اختیار داشتن درآمدهای نفتی) از جامعه شود". هرچند که این استراتژی فوق العاده اثربخش به نظر میرسد ولی چگونه باید به مرحله اجرا درآید؟ به عبارت دیگر همانگونه که خود شما در بند اول ارزیابی خود ، بدرستی از آقای حجاریان خوسته اید که روشن کند درصورت قبول راهبرد پیشنهادی ایشان ، الان چه کار مشخصی باید انجام داد و چه کاری نباید کرد ، عیناً این سؤال در مقابل شما نیز مطرح است که در صوت قبول راهبرد پیشنهادی شما ، اکنون باید چکار مشخصی انجام داد و چکاری را نباید کرد؟ سؤال اساسی تر در مورد پیشنهاد شما این است که وقتی با حضور در قدرت و دراختیار داشتن دو قوه مجریه و مقننه و پشتوانه 20 میلیونی آرای مردم و وجود رویکرد مثبت جامعه بین المللی و قدرتهای مؤثر جهانی و منطقه ای ، نمی شود
1-یک بند ساده به قانون اضافه و یا از آن کم نمود
2-یک زندانی را که به ناحق دستگیر شده است آزاد کرد
3-یک روزنامه را که تعطیل میکنند رفع توقیف کرد
4- و...
حال چگونه می شود ابزاری که به قدرت مستقل از جامعه ، امکان انجام کارهای فوق را میدهد از او گرفت؟ چگونه ممکن است این قدرت ، که حاضر نیست به شما اجازه دهد حتی یک خبرنامه داخلی داشته باشد ، ابزاری که به او امکان این اعمال قدرت را داده است از دست بدهد ؟
با تشکر
عبدی: من نظرم را مفصل خواهم گفت گرچه در مطالب قبلی من جسته و گریخته مشهود است.
Posted by: پدرام | November 17, 2006 01:40 AM
ب نطر من تنها راه عملی اصلاحات گذر از دولت نفتی به دولت مالیاتی است. یعنی دولت، با نطارت مجلس، تنها به عنوان وکیل مردم نفت را بفروشد، و مردم مثل هر کجای دیگر دنیا مالیات خود را با احتساب درامد نفت بپردازند. با نفت چند ده دلاری، اصلاحات مانند دوره خاتمی شبیه شوخی است.
Posted by: نیما | November 17, 2006 03:40 AM
با تشكر از نقد به جاي شما اميدوارم اين انتقادها ميان افراد و سلايق مختلف اصلاح طلب و حتي جزآنها باعث روشن شدن راه پيش رو شود.به نظرم اين دو مقاله احتياج به خواندن بيشتر دارند ولي به عنوان اولين مطلب شما نوشته ايد كه در اينكه اصلاح قدرت در ايران از معبر اصلاح ديني ميگذرد، شك جدي داريد.اين مطلبي است كه از مشهورات روشنفكري ديني به شمار مي آيد.آيا توضيح آن بند نهم است؟يعني با دين سنتي هم ميتوان ساختار قدرت را اصلاح كرد؟فكر ميكنم به اين موضوع بايد به عنوان مطلبي مستقل بها داد .با سپاس.
Posted by: عماد آسنا | November 17, 2006 08:30 AM
چون ما اصولا به لقمه حاضر و اماده عادت داریم و به همین خاطر می خواهیم به صورت صاف و پوست کنده بدانیم "بالاخره چه باید کرد؟" بی صبرانه منتظر مطلب مورد اشاره د ر پاسخ کامنت پدرام هستیم. لیکن یقینا در تنظیم مطلب به این نکات توجه خواهید فرمود که: اولا : لجاجت ، عدم پایبندی به قانون ، بی انصافی اقتدارگرایان در جلوگیری از موفقیت اصلاحات به - که نمود بارز آن در نحوه برخورد شورای نگهبان با مصوبات مجلس ششم نمود یافت - به اندازه ای بود که اصولا برخی اشتباهات تاکتیکی اصلاح طلبان در مقابل آن از جهت تاثیر در عدم موفقیت اصلاح طلبان قابل چشم پوشی است. به راستی وقتی شورای نگهبان اجازه اصلاح قانون مصوب مجلس را به همان مجلس نمی دهد انهم در موضوعی کاملا عرفی که نه به شرع ارتباطی دارد و نه به قانون اساسی مثل نحوه انتخاب و اعطائ پروانه وکالت دادگستری موضوع ماده 187 قانون برنامه سوم- چه باید کرد؟
ثانیا: وقتی حریف به راحتی از ابزاری مانند "اعدام "و"زندان" استفاده می کند که خود طعم آن را چشیده اید و می دانید یعنی چه -و با توجه به اینکه اصولا بنای اصلاحات بر ستفاده از روش های مسالمت آمیز بوده و به هرحال کسانی که در این میدان وارد شده اند اصولا پیش بینی چنین شرایطی را نمی کردند که خود را برای آن آماده کنند. به راستی چه کسی می توانست پیش بینی کند در این کشور استاد دانشگاهی به خاطر اظهار نظر به اعدام و ارتداد محکوم شود؟ و یا شخصیتی مانند آقای نوری به خاطر سخنرانی و اظهار نظر به زندان بیفتد . ؟
Posted by: محمود سالار | November 18, 2006 01:51 PM
ظاهرا به دلیل محدودیت در تعداد حروف کامنتهای ارسالی ، سخن من در کامنت قبلی نیمه تمام ماند. خلاصه اینکه آیا بالاخره راهی برای اصلاحات واقعی در چارچوب نظام موجود که از میان زندان و اعدام نگذرد وجود دارد یا خیر؟ نکته ای را هم در پرانتز بگویم . البته اگر حمل بر احساسات نشود: بالاخره همه که مهندس عبدی نمی شوند که حاضر باشند برای اصلاحات زندان هم بروند. ما خواستار اصلاح وضع موجود هستیم ، البته از زندان و اعدام و بیکار شدن از شغل و تحصیل دولتی و آواره شدن زن و بچه و... هم می ترسیم . چه باید بکنیم؟ سپاسگزارم.
Posted by: محمود سالار | November 20, 2006 01:52 PM
با سلام جناب عبدی برای حل هر مسئله اجتماعی راهکاری مناسب خواهد بود که امکان عملیاتی شدن داشته باشد متاسفانه پیشنهاد دولت دوگانه در شرایط امروز حامعه قابل اجرا نیست همانطور که گذر از دولت
متکی به درامد نفتی به در امد مالیاتی امکان پذیر نیست
راهکارهای پیشنهادی فقط کار برد گفنار درمانی دارند در حالی که کار از این مرحله گذشته و عنقریب ناچار به حجامت شود
Posted by: صطفی | November 20, 2006 02:48 PM
جناب عبدی ضمن عرض سلام در مورد مطالب ا قای حجاریان مایلم چند نکته را یاد اوری نمایم
اصلاحات مرد
اصلاحاتی که در طول 8سال عده ای از سیاستمداران در پی ان بودند و حمایت اکثریت مردم را همراه داشت نا موفق ماند و اقای حجاریان را ی به مرگ ان دادند اما ایشان دلایل صدور این رای را بیان نکردند ایا مرگ اصلاحات بدلیل تناقض با متن اصلی حادث شده یا نه علت ان ناتوانی مجریان در مقابل قدرت واستحکام موانع بوده است گزاره ای که شما اشاره فرمودید که با ان شک جدی دارید یعنی عدم پذیرش متن به ویرایش واین یعنی استقلال نتیجه از فعل با این جهت در صورت تغییر عوامل و راهکار باز نتیجه متفاوتی حاصل نخواهد شد واین مرگ اصلاحات مهر تایید به تردیدی بنیادین است
اما زنده خواستن کدام اصلاحات مراد است
متاسفانه اقای حجاریان به ابهام افزوده اند عدم شفافیت
خواسته به سردر گمی در اتخاذ استراتزی و همجنین یارگیری می انجامد
مسئله مهمتر واکنش وعلائم ارسال شده از جانب مقابل است . دیگر اینکه اصلاح باور عوام با ساختار کنونی راهی بسیار دشوار طولانی و زمان بر خواهد بود
با لاخره با جمیع جهات پیشنهاد بدون پشتوانه برهان و تا حدی احساسی است مانند سخنرانی فرمانده لشکری است که بمنظور باز گرداندن و باز سازی روحیه و یاس اافراد بعد از شکست ایراد میکند
Posted by: پرویز | November 22, 2006 01:03 PM