خاتمی و تئوری اصلاحات (نگاه مهمان)
سخنرانی دیروز آقای خاتمی دستمای ای برای آقای"پدرام" شده تا این مطلب تحلیلی را ارسال کنند.من خودم می خواهم در باره جمله ابتدائی آن سخنرانی که ابراز نگرانی در باره ایران است مطلبی بنویسم اما بماند برای فرصتی نیکوتر.
در روش شناسی علمی ، سه واژه بیش از هر واژه دیگری مورد استفاده قرار میگیرد :
1-فرضیه (Hypothesis)
2-نظریه یا تئوری (Theory)
3-قانون (Law)
معرفی و تعریف این سه واژه ، مقدمه غالب کتب و منابع علمی حوزه های مختلف علوم است . شاید به جرأت بتوان گفت علم (Science)، یعنی مجموعه ای از فرضیه ها ، تئوریها و قوانین که بشر تا کنون به آن دست یافته است. این سه مقوله در واقع آب حیات علوم مختلف بوده وفقدان آنها به مرگ علم منجرمیشود.
دروازه ورود مستقیم و غیرمستقیم هرانسانی به عالم طبیعت مادی وانسانی ، بینایی ، شنوایی ، بویایی ، چشایی و لامسه اوست و آنچه از این طریق برای مجموعه انسانها قابل حس ومشاهده است پدیده((Phenomenon نام دارد. خاک ، آب ، آتش ، رنگ ، انسان ، جامعه ، کرات ، ستارگان وتمامی موجودات زنده وغیرزنده ، نمونه هایی از پدیده های قابل حس و مشاهده توسط انسانها هستند. درون تک تک این پدیده ها وهمچنین مابین آنها مملو از روابط علی(Causality) است. زمین ، خورشید وشب و روز مثالهایی از پدیده های عالم طبیعت اند که چرخش زمین به دور خود و به دور خورشید، عامل پدیداری شب و روز است که این نمونه ای از یک روابط علی قابل مشاهده و حس برای انسانهاست.
انسانها با مشاهده پدیده های گوناگون پیرامون خود ، معمولاً بطور ناخودآگاه ویا ازروی کنجکاوی سعی میکنند درمورد روابط درون آنها و همچنین روابط مابین آنها به گمانه زنی پرداخته وعلل و عوامل بروز و ظهور آن پدیده ها را شناسایی نمایند تا بتوانند آنها را به کنترل خود درآورده و در جهت بهبود زندگی خویش هدایت کنند و یا با مضرات آنها برای حیات فردی و اجتماعی خود مقابله نمایند. در این بین ، حدسهای دانشمندان درمورد روابط علی و معلولی مرتبط با پدیده های گوناگون قابل حس و مشاهده توسط انسانها را در روش شناسی علمی ، فرضیه می نامند. عباراتی چون "به نظر میرسد با ترکیب هیدروژن و اکسیژن ، آب تولید میشود"،"به نظر میرسد گرم شدن زمین ناشی از سوراخ شدن لایه اوزون است"،"به نظر میرسد اگر نقدینگی افزایش یابد تورم ایجاد میشود"،"به نظر میرسد اعتیاد نتیجه فقر و بیکاریست"و"به نظر میرسد استقرار دموکراسی درجامعه باعث توسعه و پیشرفت آن میشود"، همگی زمانی فرضیه هایی در شیمی ، فیزیک ، اقتصاد ، جامعه شناسی و علوم سیاسی بوده اند.
دانشمندان پس از گمانه زنی در مورد روابط علی مرتبط با پدیده های مورد بررسی خود، سعی می کنند حدسهای خود در مورد آنها را به آزمون بگذارند.آزمون فرضیه در علومی چون شیمی ، فیزیک و زیست شناسی بخاطر ماهیت خاص پدیده های مورد بررسی انها عمدتاً در آزمایشگاهها صورت میگیرد اما این فرآیند در مورد علوم اجتماعی همانند اقتصاد، جامعه شناسی و علوم سیاسی ازطریق مصاحبه ، پرسشنامه و اطلاعات و آمار و اسناد تاریخی انجام می پذیرد. به عنوان مثال برای آزمون اینکه آیا واقعاً با ترکیب هیدروژن و اکسیژن ، آب تولید میشود در آزمایشگاه تخصصی مربوطه این دو عنصر را با هم ترکیب کرده و درستی فرضیه مربوطه را تست می کنند ولی به منظور آزمون اینکه آیا با استقرار دموکراسی در جامعه ، توسعه و پیشرفت حاصل میشود نمی توان آزمایشگاهی برای این امر فراهم کرد بلکه ناچار به استفاده از مدارک و اسناد تاریخی از تجربه سایر کشورها و یا همان کشور در گذشته در این زمینه خواهیم شد.
اگر پس از آزمودن یک فرضیه یا رابطه علی و معلولی حدس زده شده در زمانها و مکانهای مختلف و متعدد، درستی آن تأیید شد آنگاه به آن فرضیه ، نظریه یا تئوری گفته می شود.درصورت تداوم این آزمون برای تئوری ثبت شده به ترتیب فوق در زمانها و مکانهای باز هم بیشترو تأیید مکرر آن ، می توان نام آنرا قانون گذاشت و با اطمینان بیشتری با تکیه به آن به پیش بینی و تصمیم گیری پرداخت.به مجموعه ای از فرضیه ها ، تئوریها و قوانین مرتبط با هم نیز که چاچوب فلسفی و تحلیلی معینی را ارایه میدهند پارادایم اطلاق می گردد.
با توجه به تعریفی که برای تئوری ارایه گردید معلوم میشود که خصوصیت اصلی تئوری ، آن است که می توان بوسیله آن به پیش بینی در مورد پدیده های مرتبط با آن تئوری پرداخت. به عبارت دیگر اگر مثلاً فرضیه ما مبنی براینکه "به نظر میرسد با افزایش نقدینگی ، قیمتها افزایش می یابد"، در آزمون فرضیه مربوطه تأیید و درنتیجه به تئوری تبدیل شد ، به محض مشاهده افزایش نقدینگی با اتکاء به این تئوری میتوان پیش بینی کرد که قیمتها افزایش خواهد یافت. البته باید توجه داشت که هر تئوری به همراه یک یا تعدادی فرض ارایه میشود ، به عنوان مثال تئوری "افزایش قیمتها در نتیجه افزایش نقدینگی " با فرض عدم تغییر درسرعت گردش پول و تولید ناخالص داخلی ، درست است و گرنه ممکن است اتفاقات در جهتی متفاوت از پیش بینی این تئوری پیش رود. پیش بینی نادرست یک تئوری معمولاً ناشی از عدم تحقق فروض آن بوده و تئوری که نتواند پیش بینی درستی بکند انگار که وجود ندارد.
با توجه به آنچه که بیان گردید اگر فردی یا گروهی یا حزبی، به تئوری" اگردرجامعه دموکراسی استقراریابد آزادی ، استقلال و پیشرفت برای مردم فراهم می آید"وبه قول ایرانیها "اصلاحات" باور داشته باشد و زمانی که به قدرت برسد قصد پیاده کردن این تئوری را نماید ولی در عمل موفقیت چندانی بدست نیاورد و پس از مدتی روز از و و روزی از نوگردد باید بداند که دو دلیل بیشتر برای این شکست وجو ندارد :
1-یا تئوری مورد نظرش واقعیت نداشته و در مرحله آزمون فرضیه اش اشتباهی رخ داده است
2-یا اینکه فروض آن تئوری مورد توجه نبوده و تمام یا برخی از آن فروض تحقق نیافته و منطبق برواقعیت نبوده و لذا پیش بینی تئوری غلط از آب درآمده است.
سخنرانی دیشب آقای خاتمی در کنگره جوانان اصلاح طلب آگاهانه یا ناآگاهانه دقیقاً به همین موضوع اشاره دارد. ایشان فرموده اند :
"ما تئوري داريم اما تدوين شده نيست" ، " اصلاحات ، از ضعف تدوين تئوري و تعيين آن به عنوان مبناي عمل و برنامهريزي رنج برده است. مشكل دوم اصلاحطلبان ناشيگري و تازهكاري و تازه واردي در اصلاحات بوده است و همچنانكه از كار گل سياست رها شدهايم و به كار گل انديشه و تدوين آن رسيدهايم و با كمك انديشمندان تئوريهاي قابل دفاع را تدوين ميكنيم، من معتقدم قويترين تئوريها پشتوانه اصلاحات است" و "مشكل {دیگر} آشفتگي در شعارها، انتخاب شعارهاي مختلف و تداخل شعارهاست ، به خصوص از سوي كساني كه خود خوانده در اصلاحات وارد شدند. اميدوارم كساني كه دغدغه دارند بتوانند با نگاهي به گذشته و نگاهي به آينده و با توجه به پشتوانه تئوريك محكمي كه وجود دارد در يك تجربه گران سنگي كه در اختيار ماست، اين آشفتگيها را براي آينده تا حدود بسياري از بين ببرند".
این اظهارات آقای خاتمی در واقع اذعان به غیرواقعی بودن و عدم تحقق عملی فروض تئوری اصلاحات است(موضوع بند2 فوق).وقتی می گوییم تئوری داشتیم ولی تدوین نشده بود در واقع به این معنی است تئوری اصلاحات برای همراهانمان جا نیفتاده و بصورت پارادایم درنیامده بود و لذا قابلیت پیش بینی نداشت و برفروضی غیرواقعی استوار بود.
تئوری اصلاحات قاعدتاً برفروضی چند استوار است که بدون تحقق آنها به موفقیت نمیرسد مثلاً :
1-دست اندرکاران اصلی پیاده سازی تئوری از زوایای آن آگاه باشند وتازه کارو تازه وارد دراصلاحات نباشند و درنتیجه شعارهای آشفته سرندهند
2-نیروهای اقتصادی ، نظامی و امنیتی مستقل از مردم ، موانع مؤثری برسرراه اصلاحات ایجاد نکنند
3-نهادهای حقوقی و قانونی مانعی در برابر اصلاحات نباشند
4-نهادهای مدنی شکل بگیرند
5-آگاهیهای اجتماعی و سیاسی جامعه کافی باشد
6-و...
اصلاح طلبی که قصد ورود به قدرت به منظور استقرار دموکراسی را دارد بالطبع قبل از هرچیزی باید واقعیتهای مربوط به فروض تئوری مورد نظرش را در جامعه ارزیابی نماید و سیاستها و برنامه های لازم رابرای مواجهه با پستی و بلندیهایی که درنتیجه عدم تحقق این فروض بروز خواهد کرد تنظیم نموده و به مرحله اجرا بگذارد. گفته آقای خاتمی مبنی براینکه " اصلاحات ، از ضعف تدوين تئوري و تعيين آن به عنوان مبناي عمل و برنامهريزي رنج برده است" دقیقاً ناظر برهمین موضوع است .
باید اذعان داشت که آقای خاتمی وقتی حرف میزند و عمل می کند با صداقت تمام از پارادایم اصلاحات خط میگیرد ولی به محض مواجه شدن با فروض تحقق نیافته تئوری اش بخصوص از سال 80 به بعد ، سعی در کنار آمدن با آنها را نموده و بعضاً حتی استلالهایی برضد تئوری مورد علاقه اش ارایه می کند و آنجاست که دکترسروش اورا متهم به تذبذب نظری میکندکه طبعاً پیامد آن ، تزلزل در عملکرد و تخطی از نظریه مورد قبول است.
آقای خاتمی پس از 8 سال لیدری اصلاحات و این همه سخنرانی و مصاحبه و جلسه با عوام و خواص در این سالها در داخل و خارج کشور ، تازه میگوید اصلاحات تئوری تدوین شده ندارد . ولی باید خوشحال بود چرا که این نتیجه گیری آقای خاتمی در مورد دلایل شکست اصلاحات مبارک است هرچند که سیاستهای مورد عمل توسط ایشان و برخی دیگر از اصلاح طلبان چندان مبتنی براین تحلیل از عدم موفقیتهای اصلاحات به نظر نمیرسد.
پدرام
Comments
سپاسگزار م از اینکه دعوت مرا پذیرفتید و به وبلاگ من سر زدید
مطلب آقای پدرام بنظرم منطقی بود .
منتظر نظر حضرت عالی در خصوص سخنرانی آقای خاتمی هستم .
پیروز باشید
به امید آزادی ایران
Posted by: دکتر حسام فیروزی | December 6, 2006 05:31 PM
با سلام
خيلي خوشحالم كه به جاي بحث در خصوص مناظره اقايان مصباح و حجاريان به اين موضوع پرداختيد!چه اينكه اقاي خاتمي همواره يك موضوع جذاب براي نقد و بررسي (دستكم تا يكصد سال اينده) ميباشد .به عبارت ديگر نقد خور اقاي خاتمي ملسه!.چرا كه هر ايراني ميتواند اقلا يك نسبت مستقيم يا غير مستقيم بين خود و خاتمي پيدا كند!مثلا كساني كه مصر بودند به خاتمي راي بدهند و در مقابل كساني كه به عكس ان اعتقاد داشتند!كساني كه پس از اندكي از خاتمي بر گشتند و پشيمان از راي دادن به او شدند و كساني كه در هردو مورد اقدامي عكس انجام داده بودند!كساني كه از خاتمي انتظار مشاركت در سياست را داشتند و خلاف انرا ديدند و كساني كه با انتخاب خاتمي حتي به حال احتضار افتادند و چند صباح بعد ديدند كه سخت در بيراهه بوده اند وهلم جرا
اما براي امثال من اين مباحث به لحاظ رتبه جذابيت امتياز كمي را كسب ميكند ! راستش پس از اينكه امروز نقد جنابعالي را ديدم بر گشتم و تنها خلاصه اي از مطالب ايشان را خواندم وبلافاصه يك تداعي جالب به ذهنم امد و ان سخنان دكوئيار دبيركل اسبق سازمان ملل بود كه در پايان جنگ هشت ساله ايران و عراق اعلام كرد كه عراق متجاوز و شروع كننده جنگ است ! بازي تقدير را ببينيد كه دوره اصلاحات اقاي خاتمي هم هشت ساله بود.
اما بر خلاف جنابعالي اين قسمت از سخنان ايشان براي من جالب امد كه اصرار عجيبي بر معرفي و محكوميت دو گروهي دارند كه در اين هشت سال گذشته انگار اين دو گروه مثل صخره صما محكم و لايتغير بر سر جاي خود ايستاده و جنب نميخورند
اگر صرف نظر از كسوت روحانيت ايشان و اقدام پامنبرانهء جماعتي كه در ان سخنراني جمع شده بودند ايشان در عرصه سياست ورزي اصلاح طلبانه شان هم همين دو گروه را در پيشاني نگاه خود مورد توجه قرار مي داده اند جاي بسي تعجب ميباشد.واگر گمان ميكرده اند كه به مصداق حديث"قطع ظهري اثنان عالم متهتك و جاهل متنسك"امروز هم نه تازه به عنوان يك رهبر ديني كه به مثابه يك رييس اجرايي ميتوانند از اين مدخل استفاده( انهم چنين بيش از حد)نمايند.به نظرم سخت نادرست است! بگذريم
ما از نقد خاتمي در موضوع اين نوشتار ره به جايي نخواهيم برد چرا كه خاتمي واضع پارادايم اصلاحات نبوده است اگرچه در نقش ليدر عمل كننده بييشترين درگيري مستقيم و ميداني با عمليات بر دوش او بوده است و نگاه امروزي او وتبيين وتشريح مشاهداتش تنها به مثابه يك يافته ارزشمند قابل اعتنا و توجه ميباشد اما براي پرهيز از خطاي دز نتيجه گيري ناچاريم از هرگونه تداخل و ظايف پرهيز نماييم شايد جناب خاتمي خود اين كامنت را ببيند و برنجد امابايد خدمتشان معروض بدارم كه منهم از كار گل ناميدن سياست بسي ازرده شدم و افسوس خوردم كه اگر به جاي جنابعالي كسي رييس جمهور ميشد كه سياست كار دلش ميبود نه كار گل! شايد وضع اين مملكت امروز اينگونه نبود!در اينجا ممكن است خاتمي بگويد خوب چرا او نشد؟وكبوتر رياست بر شانه من نشست؟به نظر من پرداختن به اين پرسش فرضي ميتواند در اين سايت به غايت راهگشا باشد يعني نقد و كاوش در اصلاحات به قبل از سال هفتاد و شش برگردد!كه چه تحليلهايي ؟در چه شرايطي؟با چه مكانيسمي؟توسط چه كساني ؟با صحنه گرداني چه بازيگراني ؟و رسيدن به كدام نتيجه عمل سياسي ؟چنين انتخابي را برگزيد!واضح است كه معناي اين طرح بحث اصلا و ابدا نقد وتخطئه انها و اقاي خاتمي نيست بلكه عجالتا براي نرنجاندن دوستان عزيزتر از گلم بايد بگويم اينجايي كه ما الان در ان ايستاده ايم وهمان رييس جمهور هشت ساله اصلاحات از سر مان هم زياد بوده است
سياست يك بازي است ( ودر عين حال فوق العاده جدي)و ادمي نه تنها از ان خسته نميشود كه حتي نمي تواند از ان دل بكند وبالاتر از ان در طول تاريخ چه بسيار هوشمنداني كه بر سر قمار ان همه چيز خود حتي زندگي شان را باخته اند
خنك ان قمار بازي كه بباخت هرچه بودش //////// بنماند هيچش الا هوس قمار ديگر
اما اينكه اقاي خاتمي از نامشخص بودن تئوري هاي اصلاحات سخن گفته اند !راستش من اين گفته را از ايشان باور نميكنم و من باب مصلحت وبه حساب تقيه شان ميگذارم والبته شايد اهداف سياسي ديگري مورد نظر شان است كه فعلا نمي خواهند در ان رابطه به طور واضح سخن بگويند!چه اينكه با اشنايي كه از توانمندي هاي اقاي خاتمي وجود دارد اگر اين فرمايش ايشان را بپذيريم خيلي فروض ديگر باز خواهد شد كه به نتايج عجيب و غريبي ميرسد!مثل ان بنده خدايي كه بالاي ساختمان پنجاه طبقه كار ميكرد يكي از پايين او را صدا زد و گفت:اصغر داري چكار ميكني بيا پايين كه خانه ات اتش گرفته و زن وبچه ات سوخته ومرده ا ند!طرف با خودش فكري كرد و گفت حالا كه اونا مرده اند ديگه زندگي براي من چه ارزشي داره ؟اشهدش گفت و پريد پايين! به وسطاي مسير كه رسيد گفت :واي منكه بچه نداشتم! بيشتر فكر كرد گفت :منكه اصلا مجردم زن هم ندارم !نزديك زمين كه رسيد گفت اي دادو بيداد اسمم كه اصغر نيست!پس چرا خودمو اندختم پايين؟
عبدی : حتما توجه دارید که این مقاله از طرف آقای پدرام نوشته شده و نه من.اما این که آقای خاتمی سیاست را کار گل نامیده باشد قطعا شوخی و باور نکردنی است.اگر چنین بود دور دوم نباید می آمد که من شخصا هم این پیشنهاد را به ایشان کردم.تا کسی روی این صندلی استیل ننشیند حتما قادر به درک ماهیت آن نیست.آقای خاتمی در پائیز 75 جمله ای تاریخی را نزد چند نفر از حلقه ائین گفت که حکایت درک عمیق وی از ماهیت سیاست در ایران داشت و این جمله ای است که دیر یا زود ثبت خواهد شد.
Posted by: محمد حسين | December 6, 2006 06:32 PM
فرضیه اصلاح طلبی در ایران این است که نظام موجود در قالب قانون اساسی موجود قابل اصلاح است. پیش فرض آن هم این است که نظام کج راههایی را رفته است و آن کج راهه هم به خاطر این بوده است که در ریل قانون پیش نرفته اند. در برابر هم محافظه کاران به خصوص در نهادهای انتصابی و با توجه به حق تفسیر قانون اساسی برای شورای نگهبان که ماده ای صریح است از دل قانون اساسی با وضع قانونهایی جدید و تفسیرهایی خود ساخته قطار اصلاح طلبان را از مسیر خارج کردند.
لذا آن چه که در گفته آقای پدرام به آن اشاره نشده است همین نکته است که هر فرضیه آزمودنی باید مبتنی بر پیش زمینه ای صحیح استوار باشد. همین قانون اساسی که ادعا می شود راهی است برای اصلاحات به گونه است که در عمل می بینیم مانعی است برای به تحقق رسیدن خودش. بنابراین فرضیه اصلاح طلبان باید عمق بیشتری بیابد و ابتدا دنبال بستن آن مجاری باشند که در قانون اساسی راه را بر تحقق خود آن قانون بسته اند.
بنابراین شعار اصلاح طلبان قبل از آن که حکومت قانون و نظام باشد باید به شعار اصلاح قانون تغییر کند و تلاش خود را بر این نکته متمرکز کنند. و فرض خود را بر اصلاح قانون برای به جریان انداختن آن بدانند.
عبدی : گرچه این کامنت خطاب به آقای پدرام است اما من هم نظرم را عرض می کنم.
این دیدگاه همان ادعای طرف مقابل است که وضع موجود را عین قانون می داند.اما واقعیت این است که اگر کسی بتواند قانون را نا دیده بگیرد دیگر این قانون با قانون لاحق فرقی نمی کند.مساله این است که عده ای توان آن را دارند که در صورت ضرورت برای حفظ خودشان قانون را دور زده و نا دیده بگیرند و این در درجه اول ربطی به قانون ندارد گرچه برخی قانون نویسی ها امکان این کار را بیشتر می کند اما اصل قضیه نیست.برای مثال دهها مورد از نقض صریح(ونه حتی ضمنی یا با تفسیر غلط)قانون را برای شما می توان ارائه کرد که هیچ کس مانع قانون شکن نیست.اگر کسی می تواند قانون را تغییر دهد حتما و بطریق اولی و با قدرت به مراتب بیشتر می تواند اجرای قانون را ضمانت کند پس ابتدا این کار را انجام دهد تا معلوم شود چه بخشی از قانون مشکل دارد.
Posted by: Anonymous | December 6, 2006 07:06 PM
برخي از اصلاح طلبان به اين نتيجه رسيده اند كه دليل شكستشان اين بود كه تمام توجه خود را معطوف قشر نخبه جامعه كردند و از ترجمه شعار هاي اصلاحات به زبان توده و عوام باز ماندند.برخي هم مانند آقاي خاتمي به اين نتيجه رسيده اند كه تيوري تدوين شده نداشتند.تفسير اين هردو از شكست اصلاحات آدم را بيشتر نا اميد مي كند و به نظر مي رسد هنوز با تحليل واقعگرايانه از شكستشان فرسنگها فاصله دارند.مگر زماني كه با اكثريت قاطع آرا در سال 76 راي آوردند شعارهايشان را براي توده و قشر آسيب پذير ترجمه كرده بودند؟يا مثلا خيلي دلم مي خواهد از آقاي خاتمي پرسيده شود كه اگر قرار باشد ايشان يا هر كسي تيوري اصلاحات را در كتابي تدوين كند عنوان اين كتاب چه خواهد بود؟؟؟؟!! مردم سالاري ديني كه آشكارا تركيبي پارادوكسيكال است؟ مقصودم اين نيست كه به ضررحكومت ديني يا د موكراسي نظري بدهم.اما آقاي خاتمي بهتر است مورد تذكر واقع شود كه شايد خود واقعا نمي داند كه دقيقا چه مي خواهد.درد اصلاحات در فقدان تيوري منسجم ناشي از درد صد پارگي است .تحت يك جبهه واحد آن كساني مي بيني كه دموكراسي مي خواهند و كساني نيز مي بيني كه حكومت ديني را ترجيح مي دهند و كساني نيز مي بيني كه نمي دانند چه مي خواهند و نام آن ناكجاآباد نادانسته را مردم سالاري ديني مي گذارند.مشكل اصلاح طلبان اين نيز نبود كه مطالباتشان را براي بخشي از جامعه ترجمه نكردند بلكه تا حدي اين بود كه حتي مطالبات مخاطبان اصليشان را نيز بطور جدي پيگيري نكردند.
عبدی : مشکل اصلی اصلاح طلبان بی توجهی و کنار نهادن استراتژی تعیین شده بود که در برنامه 12 ماده ای به وضوح آمده بود.تمام توجیهات فعلی هم برای نپرداختن به این مساله است .
Posted by: علي | December 6, 2006 07:34 PM
باسلام خدمت آقای عبدی
در مورخه 12-9-85 آقای تاج زاده میان اصلاح طلبان عرب در اهواز حاضرشدند. ودوستان عرب ما با ایشان سئوالاتی را در میان گذاشتند. می خواستیم نظر ویا دیدگاه جنابعالی را در مورداین سئوالات جویا شویم . البته پرسشها عینا به حضورتان ارسال میگردد. مراسم توسط حزب آفاق اسلامی برگزارگردید. فرستنده این سئوالات عیدی زاده یکی از اعضای برگزارکننده این مراسم میباشد.
1- استراتژی مشخص نظام در خصوص اقوام چیست ؟
2- استراتژی اصلاح طلبان در خصوص اقوام چیست؟
3- آیا فکرمی کنید اصلاحات در بین اقوام زنده است (مورد قبول آنها است)؟ نشانه های زنده بودن آن چیست؟
4- چرا موضع گیری اصلاح طلبان در خصوص مشکلات اقوام بخصوص حوادث اخیر خوزستان (اهواز) خیلی دیر و کلی صورت گرفت ؟
5- چرا اقوام باید در انتخابات شرکت کنند وقتی که هیچ تاثیری در وضعیت زندگی و نگاه های امنیتی دولت مردان نداشته باشد؟
6- انتخابات مشروع برای اقوام چه ویژگیهایی دارد؟
7- چرا بحث شوراهای اسلامی در دوره اصلاحات اجرایی شد اما اصول 15 و19 و 20 و 21 قانون اساسی توسط اصلاح طلبان انجام نگرد ید؟
8- اگر اصلاح طلبان به حقوق اقوام و مشارکت آنها در کاست قدرت اعتقاد داشتند چرا درزمان اصلاحات به احزاب قومی مجوز فعالیت داده نشد؟
9- اگر هدف از اصلاحات ، اصلاح ساختارهاست لطفا اول ساختارهای موردنظر خود رامعرفی کنید ؟
10- به نظرشما چه مقداراز ساختارها دست اصلاح طلبان است؟ میزان تاثیرگذاری اصلاح طلبان دروضعیت خارج از قدرت( بی قدرتی) چقدر است؟
11- آقای دکتر با توجه به اینکه محافظه کاران و اقتدار گرایان در حال حاضر در قدرت هستند و هیچ اعتقادی به اقوام وحقوق آنها ندارند. رای اقوام چه تاثیری می تواند داشته باشد؟
12- حزب وفاق که یک حزب اصلاح طلب بود در اقدام اخیر دادگستری خوزستان به عنوان یک حزب معاند و ضد نظام معرفی شد. چرا اصلاح طلبان در دفاع از یک حزب قومی منتسب به آنها هیچ عکس العملی و یا بیانیه ای صادر نکردند؟
13- آقای خاتمی فرمودندکه ما مسلمان شدیم ولی عرب نشدیم این صحبت در کجای مفاهیم اصلاح طلبی می گنجد؟
14- آیا مطالبات قومی در کشور توجیه کننده دیکتاتوری در کشورمی شود و چرا؟
15- حزب وفاق اسلامی در دوره حضرتعالی در وزارت کشور مجوز فعالیت گرفت ( به طور موقت )در چند دوره درانتخابات فهرست داشت ، اخیرا بایک اطلاعیه غیر قانونی اعلام شد هر گونه ارتباط ویاعضویت درآن غیرقانونی و جرم عنوان شد تشکلات واحزاب یکی از ثمره های اصلاحات است. چرا همه محافل اصلاح طلب سکوت کردند واین تصمیم دادگاه ( اطلاعیه )را محکوم نکردند؟
16- دراستان به هیچ کدام ازفعالان سیاسی اصلاح طلب عرب حزب وفاق وآفاق سهمی برای انهادرحاکمیت درنظرگرفته نشد آیا این تمامیت خواهی نیست؟
17- چرا اصلاح طلبان برای یک توهین(کاریکاتور)علیه ترکها مقاله ها وموضع نوشتندوگرفتند اما درنامه ابطحی برخوردشدید قدرت با مردم ازسوی اصلاح طلبان موردبی اعتنائی قرارگرفت؟
18- آیا فکر نمی کنیدالگویی که برای دمکراسی درمقایسه با شرایط فرهنگی ،اجتماعی وسیاسی انتخاب کردید قیاس مع الفارق است؟
19- بعد از27سال انقلاب ووعده های عدیده ای که هر حکومت آمده ،داده ورفته ازجمله حکومت8ساله اصلاح طلبان چیزی غیرازشعارووعده درجامعه پیاده نشده هنوزمعتقد هستید
که زمانی برسد که دمکراسی که فرمودید درایران پیاده می شود؟
20 - سهم قومیتهایی که .............. کجاست؟
21- ایا معتقد هستید انتخابات امروزه که بعد ازگزینش افراد اجرا می شوند انتخابات آزاداست
و در دوره اصلا حات هم اینچنین بود؟
22- بچه های عرب اصلاح طلب درشورای شهراول ومجلس طبق شعارهای دوم خرداد عمل
کردند چون هدف چیزدیگری بود وآن نهادینه کردن دمکراسی. ولی چرا هدف افراد اصلاح طلب دراستان بیشتربه کسب قدرت معطوف شد تا به نهادینه شدن مفاهیم آن ؟ واگرجواب منفی چراهنوزآن روش استمرار پیدا می کند؟
23 - نظر به اینکه نها دهای انتخاباتی درنظام سیاسی کشورو با توجه به تجربه اصلاحات
درمقابل نهادهای انتصابی بسیارکم تاثیرو فارغ ازتاثیرگذاری بررونددموکراتیک کشورهستند شرکت درانتخابات وبویژه انتخابات شورای شهربا توجه به محدودیتهای قانونی آن چقدر می تواند به پروسه دموکراتیزه کردن و محدود کردن قدرت کمک نماید؟
24- با سلام خدمت میهمان گرامی جناب اقای دکتر تاج زاده و تشکراز تشریف فرمایی شما
به اهواز. سوال:
1- علت اینکه اصلاح طلبان عرب خوزستان نتوانستند در طی چند سال اخیر درعرصه سیاسی و فعالیت حزبی موفق باشند چیست؟
2- برای اینکه احزاب اصلاح طلب عرب خوزستان بتوانند در بین شهروندان ازجایگاه ویژه ای برخوردار شوند چه کارهای رابرای آنها توصیه می کنید؟
3- باتوجه به اینکه به فعالیتهای سیاسی افراد نخبه و صاحبنظرعرب خوزستان نگاه امنیتی وجود دارد وگاهی دولت های مختلف این افراد را با انگ تجزیه طلب سرکوب کرده اند (حتی درزمان دولت خاتمی )برای مشارکت وایجاد انگیزه در بین این افراد برای مشارکت سیاسی چه باید کرد؟
25- دردوره ی اصلاحات بنظر شما مشکل آنجا نبود که خواستار تغییررفتارو اصلاح به هر
قیمتی بودید در صورتی که شما حق ندارید اصلاحی یا تغییر رفتاری را با هر قیمتی به انجام برسانید مگر اینکه با عقلانیت و منطق وضمانت اجرایی همراه باشد؟
26- با توجه به اینکه اکثریت عربها اصلاح طلب هستند وآرمانهای خود رادرگروحکومت اصلاح طلبان جستجو می کنند افق این امیدواری را چگونه تحلیل می کنید ؟
27 -آیا فکرنمی کنید شکست اصلاحات سبب آن رعایت نکردن کلمه اعتدال اقای خاتمی و
تندرویی شما در مسائل و حمله سیاسی شما به شخصیتها از جمله اقای رفسنجانی که نمونه آن اقای اکبرگنجی می باشد وپرداختن به مشکلات و اختلاف های داخلی اصطلاحات می باشد؟
28- چه تعهد و تضمینی وجود دارد که با سرکارآامدن دوباره اصلاحات به اختلافها وشکست مرحله اول منجر نشود؟
29- به نظرشما تفسیر غلطی از دمکراسی درایران نشده؟ واصلاح طلبان فعالیتهای خود را تا
چه حدی می تواند به عرصه عمل بگذارند البته در راستای همان تفسیر غلط از دمکراسی
درایران؟
30-پیشنهاد حضرتعالی برای اینکه قومیت عرب نقش تاثیر گذارخودرادرسیاستهای استان به نحو احسن داشته باشند چه کارهایی باید صورت بگیرد و موانع سرراه این کارهارا کجا می بینید؟
متشکرم
عبدی : حقیقت این است که فعلا در مقام فعال سیاسی عمل نمی کنم که به این پرسشها پاسخ بدهم در واقع آقای تاج زاده و دیگر دوستان هستند که خود را در معرض قضاوت و رای گیری قرار داده اند باید پاسخگو باشند من هم مثل شما می توانم مشابه این سوالات را در زمینه اقوام و مسائل عام تر کشور از دوستان بپرسم البته هر گاه من هم در کسوت عملی سیاست ظاهر شدم پاسخگوئی به این پرسشها وظیفه ام است.اگر الان هم جواب دهم صرفا در مقام تحلیلگر است و نه بیشتر.
یک توصیه هم می کنم و اینکه تعداد سوالات را همیشه کمتر کنید اما متمرکز برچند مورد اصلی.هنگامی که سوالات زیاد شود پاسخگو می تواند به نحوی از زیر بار شانه خالی کند ونتیجه ای حاصل نمی شود.!
ضمنا من نظرم را در باره قومیتها در مصاحبه با نشریه نامه که در این سایت هم هست اجمالا بیان کرده ام.اگر آن مصاحبه وافی به مقصود نبود در خدمتیم.
Posted by: هانی عیدی زاده | December 6, 2006 07:50 PM
جناب Anonymous
آقای خاتمی در سال 75 به مردم وعده ایجاد دموکراسی میداد یعنی می گفت برنامه من این است که درکشور قوانین و مقررات مورد تأیید اکثریت مردم تدوین و اجرا شود واگر یادتان مانده باشد یکی از شعارهای انتخاباتی اصلی ایشان درآن دوران "قانونگرایی" بود که متأسفانه بعد از انتخابات دوم خرداد در حرف واز سال 79 به بعد در عمل فراموش شد. شرکت ایشان در انتخابات و طرح این شعار به این معنی بود که اولاً ایشان قصد دارد ازطریق کانالهای قانونی برنامه خود را پیش برد و ثانیاً معتقد است که قوانین و مقررات موجود کشوربدرستی اجرا نمیشود، که بالطبع اصلاح در قوانین و مقررات موجود در جهت تطبیق هر چه بیشتر آنها با سلایق اکثریت مردم را نیز در برمی گیرد . درواقع اگر آقای خاتمی موضوع مورد اشاره جنابعالی مبنی بر اصلاح قانون اساسی را هم مدنظر داشت باز هم مجبور بود شعار قانونگرایی سردهد . به عبارت دیگر در پارادایم اصلاحات و یا توسعه سیاسی ، همانگونه که آقای عبدی نیز اشاره نموده اند عدم التزام عملی کانونهای قدرت مخالف این پارادایم به قوانین و مقررات موجود بسیار مهمتر از اصلاح خود این قوانین و مقررات بوده و در واقع پیش نیاز اصلی آن است(اجرای درست قانون مهمتر از خود قانون است و زمینه اصلاح آنرا نیز فراهم می کند) . مرحوم دکتر عظیمی می گفت ، دراین کشور قانونی و غیرقانونی بودن امور بر حسب سلیقه و نظر مجری قوانین و مقررات مشخص میشود بنابراین همه چیز هم قانونی است و هم غیر قانونی .
Posted by: پدرام | December 7, 2006 01:51 AM
با سلام و تشكر از آقاي عبدي و پدرام كه زمينه بحث خوبي را فراهم آوردند.
اجازه مي خواهم ابتدائا به ذكر چند نكته بپردازم تا حب و بغض و طرفداري باعث انحراف چنين بحث خوبي نشود.
نخست اينكه نقد و تحليل سنخنان بايد با توجه به موقعيت و هدف آن باشد. وقتي كه سخنراني در يك ميتينگ انتخاباتي صورت مي گيرد هرچند نبايد غير منطقي باشد اما نمي توان توقع داشت كه نكته سنجي ها و دقت هاي بكار رفته در يك مقاله يا متن سنگين را داشته باشد. اين نه با توجه به مخاطبان و نه با توجه به هدف ساز گار نيست. با توجه به اينكه اكثر سخنراني هاي آقاي خاتمي به عنوان يك رئيس جهمور يا كانديداي آن و معمولا با هدف تهييج يا اقناع عمومي شكل گرفته بايد نكته مزبور در خصوص آن مورد توجه قرار گيرد.
دوم اينكه حتي براي علوم دقيق تر و قابل اندازه گيري تر نيز يكي از مهمترين دغدغه هاي فعاليت علمي ارتقائ تئوري هاست. به عبارت ديگر با يافتن پديده هاي جديد كه كاملا با تئوري قابل توجيه نيستند، تئوري را تغيير شكل مي دهند. اين امر در مسائل و حوزه هاي غير دقيق همچون انسان و جامعه ابعاد مضاعفي مي يابد.
نكته سوم توجه به ورودي ها و متغير هاي غير قابل اندازه گيري است. اين موارد در علوم مهندسي تحت عناويني همچون نويز و تداخل و يا عدم قطعيت قرار گرفته و همواره به عنوان عاملي براي عدم تحقق كامل پيش بيني ها مطرح هستند. آنچه مهم است اينكه حتي در علوم مهندسي و در بحث هايي مانند شناسايي سيستم ها و تخمين و پيشگويي رفتار آنها به دليل وجود همين عوامل به هيچ عنوان عدم تحقق هاي موردي را دليلي بر عدم درستي و يا تبيين تئوري ها نمي دانند.
نكته بعدي شيوه نگرش به اهرم هاي در اختيار در تئوري ماست. به تعبيري مي توان گفت در ديد گاه هاي مهندسي زده ديد پروژه اي حاكم است به اين مفهوم كه يك گروه سياسي ( با رهبر شان) به مردم و يا حاكمان بالاتر مي گويند اگر اين امكانات را به ما بدهيد طي اين پروسه و در اين زمان بندي از اين نقطه به آن نقطه مي رسيم. در حاليكه در بسياري از سيستم هاي پيچيده اين ديدگاه كار آيي نداشته و به موضوع بعنوان يك فرآيند يا پروسه نگريسته مي شود. به تعبيري با توجه به اينكه فرآيند رشد يك موجود زنده مانند بچه يا گياه يا شكل گيري آرايش بلوري خاص براي يك آلياژ بسيار پيچيده است به تبيين برخي پارامتر هاي بسيار تاثير گذار مانند پروفيل درجه حرارت يا غذا و آب و ... را تنظيم نموده و بقيه امور را به عهده خود آن مي گذارند با اين اميد كه چيز خوبي از آب در آيد و مثلا به همين دليل است كه حتي در شرايط يكسان دو برادر يك جور از آب در نمي آيند.
نكته بعدي توجه به تفاوت هاي بين تئوري هايي است كه براي توجيه و غلبه بر طبيعت ارائه مي شوند با آنهاييكه به انسان به عنوان موجود دارنده قدرت تشخيص، يادگيري و اختيار مشخص است. در مورد مسائل انساني تغيير انتخاب شده رفتار انسان ها باعث مي شود هيچ طرح از پيش تعيين شده و صد در صد برنده اي وجود نداشته باشد. اگر مي بينيم كاسپارف مي تواند در بسياري از موارد سوپر كامپيوتر ها كه همه تئوري هاي شطرنج و بازي هاي گذشته را در حافظه دارند شكست دهد به همين دليل است كه گزينه هاي متفاوتي دارد.
كوتاه سخن اينكه به نظر من تئوري بازي اصلاحات نه تنها تمام نشده بلكه تازه در حال شروع است. اما اشكال اين است كه گروهي از ما با مشاهده بازي هاي ناپلئوني مانند انقلاب هاي مخملي و نارنجي و ... گمان مي كردند راه بي برو برگشت بردن را يافته اند . خوب آن را امتحان كردند ولي حريف هم شايد آن بازي ها را ديده بود. حال بايد به دنبال حركات ديگر گشت.با توجه به چند دستور العمل ( البته نه قاطع صفر و يكي) كه تئوري اصلاحات را تشكيل مي دهد. مثلا بازي در چهارچوب قانون در عين تلاش براي بهتر كردن آن بازي با مهره هاي داخلي در عين استفاده از ظرفيت هاي موجود در خارج بازي با خواسته ها و هنجار هاي داخلي در عين تلاش براي تغيير ارتقا آن و تلاش براي رسيدن به اجماع با نيرو هاي ديگر در عين قبول داشتن معيار هاي انحصاري خود. و اعتقاد راسخ به ادامه بازي در هر شرايطي با پذيرفتن اينكه هيچ راهي كه از قبل ضمانت پيروزي در اجتماع را بدهد نمي توان يافت
Posted by: حميد | December 7, 2006 08:34 AM
پيش از هرچيز بايد گفت كه نقد و نقادي آن هم به شيوه بيرحمانه البته اگر تابع اصول و متدولوژي علمي باشد و البته اخلاق علمي و حرفه اي را نقض نكند بسيار امر مبارك و راهگشائي است. از اين بابت بهتر است امثال بنده كه به هر دليلي احساس علقه به آقاي خاتمي دارند، اين بحثها را بدون لحاظ كردن احساسات دنبال كنند. بنده البته سررشته اي از علوم اجتماعي و سياسي ندارم و لذا صلاحيت تاييد يا رد اين مباحث تئوريك را در خود نمي بينم. آنچه به عنوان تجربه مي خواستم با آقاي عبدي و پدرام و سايرين در ميان بگذارم اين است كه متاسفانه در كشور ما حتي در حوزه هاي فني كه قاعدتا مطالعات تئوريك منشاء عرض اندام متخصصين است، قائل بودن به پيروي از تئوري و اصولا علم طرفد اران چنداني ندارد. ما انباني از مطالب تئوريك، مطالعات موردي، و حتي best practice ها را (در حوزه هاي فني) در اختيار داريم اما وقتي پاي عمل به ميان مي آيد همه آنها را به فراموشي مي سپاريم و درك اندك و ناقص خود را بر تمام مطالعات انجام شده مرجح مي كنيم. به نظرم با اين زمينه فكري و فرهنگي وقتي در اين جامعه به علوم انساني مي رسيم فاجعه بسيار عميقتر است. چرا كه عينيت بخشيدن به مفاهيم ذهني در اين علوم بغايت مشكلتر از علوم فني است. و لذا كارگزاران سياسي و اقتصادي و اجتماعي مان دچار چنان تفرقي در عمل مي شوند كه تئوري پردازانمان هم گيج و منگ مي گردند. البته كه من و امثال من نمي توانيم راهكاري براي برون رفت از اين ضعف بزرگ ارائه دهند ولي تصور مي كنم بر شما خبرگان علوم انساني است كه بيش از پيش به دنبال راهكاري براي عمل علمي در اين جامعه باشند. زياده جسارت است.
Posted by: محسن | December 7, 2006 12:13 PM
با سلام
جناب آقای عبدی ، چگونه میتوانم به برنامه 12 ماده ای که اشاره کرده اید دسترسی پیدا کنم؟
با تشکر
عبدی : با توجه به مطلبی که آقای حجاریان نوشتند و من جواب خود را برای بعد انتخابات منتشر می کنم همزمان سعی می کنم آن برنامه را هم در همین سایت جداگانه تقدیم کنم.
Posted by: پدرام | December 7, 2006 06:28 PM
سلام
چرا درباره جنبش دانشجویی به مناسبت روز دانشجو نمی نویسی؟
عبدی : اصولا نوشتن ناشی از درگیر بودن با مساله است و من به دلیل خاصی فعلا ارتباطم با دانشجویان کمتر از گذشته است .ضمن این که سال گذشته مطلبی را گفتم که چیزی ارزشمند ندارم که به آن اضافه کنم .با این حال زمینه ای پیش آمد اقدام می کنم.
Posted by: ی.الف | December 7, 2006 09:57 PM
از نظر من همه قوانین نوشته شده مناسب اجرا هستند و امکان اجرا کردن آنها هم وجود دارد و برابر آن فرمول جادوئی که وجود قانون بد بهتر از بی قانونی است لذا برای رفع مشکل و نوشتن قانون درست ابتدا باید اجرا کنندگان و افراد موثر در قوانین بد تعویض شوند ...........
عبدی : اگر آنان اجازه تغییر می دادند در این صورت آدم بدی نبودند و لذا دیگر نیازی به تغییر آنان نبود . و اگر اجازه تغییر خود را ندهند خوب حتما باید دعوا کرد و انقلاب.که این هم منتج به نتیجه نیست.پس قضیه به شکل دیگری است و باید جور دیگری به موضوع نگریست.
Posted by: Abas | December 7, 2006 11:43 PM
جناي آقاي عبدي
با سلام
گيريم پيرايش طلبا ن (اصلاح طلبان قبلي)شوراي شهر ؛مجلس شورا و رياست جمهوري را برنده شدند . چكاري مي خواهند انجام بدهند كه قبلا مي توانستند انجام بدهند و انجام نداده اند؟لطفا به زعماي محترم آن قوم بفرماييد شما كه صحبت از حافظه تاريخي مي كنيد ؛هيچ مي دانيد حافظه چيست و زبانم لال تاريخ كجاست ؟بسيار خوشحال خواهم شد كه عملكرد اين دوستان ما را به ياد اين گفته نغز جورج سانتيانا نيانداز : كساني كه گذشته را بياد نياورند محكوم اند كه آنرا تكرار كنند .
Posted by: abb | December 10, 2006 01:21 PM
سلاو درود بر شما و اقای پدرام
واقع امر این است که فرضیه جمهوری اسلامی بدون انکه فرصت کافی برای تبیین و طی مراحل لازم داشته باشد به دست تجربه سپرده شد وبا گذشت بیست و هشت سال
تجربه آن پیش روست. در حقیقت اصلاحات یعنی جمع بین نهاد دین وجمهوریت که به دو اقنوم کاملا متفاوت تعلق دارند این اجماع وهمراهی کاری غیر ممکن خواهد بود زیرا رابطه دین با مردم رابطه ای تکلیفی وتنبیهی است در حالیکه این رابطه در جمهوری اختیاری وشرطی است نگاه دین شبانانه ولی نگاه جمهوری تعاملی است دین متعلق به عالم غیب است و فرا تر از درک و فهم عوام لیکن جمهوری برخاسته از اراده عوام است اینها نشانگر ان است که این دو متعلق به دو دنیای مجزا و غیر هم سطح اند
اصرار عده ای برای جمع ایندو بسبب ان است که یک پای در این وپای دگر در ان دارند اما سر انجام باید هر دو پای به یک فرش گذارند چاره و راهی دیگر در میان نیست
اینکه بگوئیم اگر خاتمی چنین و جنان میکرد چنین وچنان میشد بنظر صحیح نیست زیرا اگر خاتمی سیاستمداری قوی ومقتدر بود واز همراهی افراد نیرومندی هم بهره میبرد
شاید امروز تنها جایگاه دین وجمهوری عوض میشد لیکن
جدال تا حذف یکی از قدرت همچنان ادامه داشت
اما حکایت خاتمی واصلاح طلبان حکایتی دیگر است انها پیامی را که مردم در دوم خرداد فریاد کردند بدرستی نشنیدند ندانستند که نتیجه انتخابات انروز فریادی بود ونه رسالتی بردوش انها تنها نشانه ای که انها گرفتند
هشداری بود که سبب شد دوباره جمهوریت را مطرح کنند اما اینبار پیرایش وهرس شده و در این راه واژه مردمسالاری دینی را بعاریت گرفتند تا مفروض را دوباره به تجربه بیازمایند که این بار هم شکست خوردند . شاید بهتر باشد که قبول کنند این امری نا ممکن است فرضیه و تئوری مطرح شده قابل اجرا نیست
عبدی : تردید نیست که ترکیب هر چیزی که دموکراسی بصورت پیشینی مقید کند موجب قلب مفهوم آن می شود اما ترکیب وصفی الزاما چنین نخواهد بود. این ترکیب چیزی جز بیان واقعیت فرهنگی جامعه نباید باشد.
Posted by: مصطفی | December 10, 2006 04:30 PM