پاسخ یک خواننده به پرسشها(نگاه مهمان)
یکی از خوانندگان خوش ذوق (محمد حسین)به پرسشهای مطروحه پاسخ داده اند اگر چه از نشر مطالب طنز پرهیز دارم اما وجه جدی پاسخ بیش از آن بود که تحت الشعاع طنز مطلب باشد و لذا شایسته بود که خوانندگان نیز از خواندن آن بی نصیب نمانند.
با سلام
به جاي مقدمه
حتما اين هذيان گرانديوز فولكلوريك (به زبان خودمان خالي بندي ايروني)را شنيده ايد كه: مايكروسافت از يه امريكايي يك انگليسي و يك ايراني دعوت ميكنه كه جديدترين كامپيوتر و نرم افزار فوق پيشرفته اشو ازمايش كنه !در روز موعود اقاي بيل گيتس از امريكايي ميخواد سه سؤال بپرسه اونم سه سؤال خيلي مشكل ميپرسه و كامپيوتر هم جواب ميده!انگليسي هم همينجور !اما ايرانيه ميپرسه چه خبر؟كامپيوتر جوابشو ميده !ميگه ديگه چه خبر ؟كامپيوتر هنگ ميكنه وبيل گيتس شرمنده ميشه !به هر جون كندني كامپيوتر براي سومين سؤال اماده ميشه. كه هموطن محترم ميپرسه:خوب اي كلك نگفتي كه ديگه چه خبر داري
چرا اين حكايت را تعريف كردم؟ چون داشتم به پرسشهاي جنابعالي پاسخ ميدادم هنوز به سؤال سوم نرسيده بودم كه كامپيوترم هنگ كرد !ا(اين كامپيوتر را مثلا دو تا از دوستان اسم و رسم دارم در علم وفن كامپيوتر برايم بسته و روبراه كرده اند)شايد دليل هنگش يا اينه كه جنس چينيه(رك.اقتصاد ملي __يعني رجوع كنيد به واژه مقابل در فرهنگ لغات اقاي احمدي نژاد__)و يا كاربر محترم (كه خودم باشم ) ايرانيه!وگرنه اصلا و ابدا به اين يك كرور سؤال جنابعالي ايرادي نمي باشد كه پاسخ به يكي از انها هم كار اساني نيست چه اينكه قرار است اين پاسخها به عنوان گرويي براي ديالوگهاي مسئولانه نزد عبدي عزيز و ساير بينندگان سايت قرار گيرد
وانگهي كه دادن پاسخ مسئولانه نيازمند داشتن ديتا هاي مسئولانه است كه حداقل من يكي از انها بي بهره ام
ديتاهايي كه من در اختيار دارم به جز صفحه وب !برخي روزنامه ها و مشاهدات عيني خودم در محيطهاي مرتبطه و يا احيانا برخي از تماس هاي دوستان ميباشد و بس
گرچه مرام جنابعالي انقدر زياد است كه ما حاضريم مسئوليت سخنانمان را چشم بسته قبول كنيم !وقتي كه در اين جامعه واين زندگي در برابر بيش از پانصد و هفتاد- شايدم بيشتر-عمل مجرمانه قانون مجازات اسلامي مسئوليم بر خلاف شهروندان ساير ممالك كه نهايتا بيست _سي عمل مجرمانه بيشتر ندارند و نيز درباره ذوي الحقوق كه هميشه خدا مسئول بوده ايم و هيچوقت هم نتوانسته ايم حقشان را ادا نمائيم و اخيرا هم كه در برابر يك حق مسلم به نام "انرژي هسته اي"سوپر مسئول هستيم !نهايت بي مرامي است كه ديگر در برابر اين سايت خود را در موضع مسئوليت قرار ندهيم!اما
عبدي عزيز
رسيدن به پاسخ دقيق در مورد انتخابات شوراها دستكم به داشتن نتايج چندين شاخص جديد-(سه ماهه اخير)مثل ضريب همبستگي - احساس امنيت- اشتغال و بيكاري - ميزان تورم به خصوص در كالاهاي توليد داخل مملكت - سريال نظرسنجيهاي انتخابان پيش رو و نگرش سنجي در باره موضوعاتي همچون مشاركت- انرژي هسته اي - رابطه با امريكا وغيره- مورد نياز است
تازه ان زماني كه مثلا دولت خودمان سركار بود-دقيقا سركار
امثال من به اين اطلاعات دسترسي نداشتيم چونكه نه سر پياز بوديم ونه ته پياز و البته تا دلتان بخواهد وسط پياز بوديم و بستگي داشت اشپزان محترم در بالا چه تصميمي گرفته اند !كه ايا بايد مارا ريز ريز كنند و در روغن سرخمان كنند و يا رنده شويم تا اب پياز جهت خواباندن گوشت شيشليك حضرات فراهم شود !خيلي كه خوشبخت بوديم برشمان ميزدند فريزمان ميكردند و در سوپرماركتهاي شمال شهر ميفروختندمان
حافظ يك شعر دارد با دو قرائت
كشتي نشستگانيم اي باد شرطه برخيز//////باشد كه باز بينينيم ديدار اشنا را
برخي نسخ اورده اند كه:كشتي شكستگانيم
ظريفي چنين سرود
برخي شكسته خوانند برخي نشسته دانند/////// چون نيست خواجه حافظ معذور دار مارا
حال حكايت ماست و جناب خاتمي كه تشريف ندارند تا ببينيم در نسخه اصلي چه چيزهايي است ؟مثلا جناب كروبي كه در ان نامه سرگشاده معروفش پس از انتخابات رياست جمهوري پرده از برخي اسرار بر داشت ايا از ان زمان تا كنون تغييراتي صورت گرفته است كه ما خبر نداريم؟يا مثلا پاره اجر به سر دولت محترم خورده است كه باوجود ايستادن مثل شير در برابر اجانب هسته اي و غير هسته اي از جماعتي كلبي مسلك شكست طلب(به قول اقاي حجاريان) بايد بترسد؟ضمن انكه در ان انتخابات شخص اقاي كروبي بود ودر اين انتخابات هزاران نفر كانديدا در ان انتخابات مجري محترم اقاي موسوي لاري دوست عزيز اقاي كروبي بود و در اين انتخابات ديگران!از اينها كه بگذريم قدرت ميل به اطلاق دارد !دولتي كه حضور مدير عامل يك بانك خصوصي را در بانكي كه خود مدير عامل سهامدارش هم هست تاب نمي اورد چگونه عرصه عمومي وگسترده وبا دامنه مانور بالقوه بالاي شهرداري ها را مي تواند تحمل كند
بهر حال پرسشهايي از اين دست وجود دارند كه دستكم سه نفر ميتوانند پاسخ دقيقي به ان بدهند خاتمي كروبي هاشمي
اجازه ميخواهم اگر عمري به دنيا داشته باشم به سؤالهاي شما سر فرصت پاسخ دهم
به قول هموطنان محترم اذري اللهم بيرا"بير
Comments
آقای محمد حسین!
آقای احمد زید آبادی چند وقت پیش مقاله نوشته بودند که حوصله ندارم بگردم و به اصل آن ارجاع بدهم. تنها شما را به مضمون آن که در ذهنم هست رجوع می دهم: ایشان معتقد بودند که در دنیای کنونی هر آن چه که ما می دانیم سیاستمداران هم همان اندازه بیشتر اطلاعات ندارند. هر آن چه که ایشان بیشتر می دانند ضد اطلاعات است. برای ان هم مثالی آورده بودند: صدام وقتی به کویت حمله کرده بود از سوی شوروی به آن ها پیغامی مخفیانه رسیده بود که کسی به شما حمله نخواهد کردو نتیجه اش آن شد که دیدیم چه بر سر سردار قادسیه آمد. این هم شاهد مثالش بود. با عرض پوزش از نویسنده محبوب آقای زید آبادی اگر حق مطلب را درست ادا نکرده ام.
جناب آقای محمد حسین! بدانید آن چه که خاتمی کروبی یا هاشمی می دانند در اصل همین است که به گونه های مختلف در وب سایتها و جاهای دیگر منعکس می شود و آن چه که آنان بیشتر می دانند اقلا اگر ضد اطلاعات یا دل خوش کنک نباشد چیز بیشتری نیست. لذا ما می توانیم با همین اطلاعات خردی که داریم نتیجه گیری کنیم.
Posted by: Anonymous | December 8, 2006 06:15 PM
"خاتمي از تکريم دانشجو مي گفت که من برخاستم و با ترک سالن، سيلي سرد غروب پاييزي را بر گونه هايم پذيرا شدم؛ سيلي اي که هر ضربه اش يادآور خاطره اي دور بود اما زنده. به ياد آوردم روزي را که نگاه مبهوت بر اتاق هاي ويران کوي دانشگاه دوخته بودم. به ياد آوردم اضطراب و دلهره روزهاي پس از حادثه کوي را که دانشجويان يکه و بدون حامي رها شده بودند.به ياد آوردم توقيف يکباره 12 روزنامه و نشريه اصلاح طلب و سکوت خاتمي را. به ياد آوردم درهاي زندان اوين را که هر روز بر روي اصلاح طلبي باز مي شد و سکوت خاتمي را.به ياد آوردم برخوردهاي قرون وسطايي با زندانيان سياسي را و سکوت خاتمي را. به ياد آوردم اولتيماتوم خاتمي به شوراي نگهبان براي تصويب لوايح دوگانه و بعد سکوت خاتمي درپي عدم تصويب آن. به ياد آوردم سخن از حاکميت قانون گفتن خاتمي را و سپس تن دادن او به برگزاري انتخاباتي غير آزاد در مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم را.به ياد آوردم تصويب قانون نظارت بر تشکل هاي اسلامي دانشجويي در شوراي عالي انقلاب فرهنگي به خواسته خاتمي را که خود موجبات سرکوب جريان دانشجويي را رقم زد. به ياد آوردم...فريادها را و سکوت خاتمي را. به ياد آوردم سکوت خاتمي را... سکوت خاتمي..."
(وبلاگ مریم شبانی)
Posted by: منصور | December 8, 2006 08:16 PM
جناب عبدی عزیز سلام
سالها پیش بعد از انتخاب خاتمی و قبل از مجلس ششم در برنامه ی سخنرانی حسینیه ارشاد که شما هم حاضر بودید صحبت از تغییر قانون مطبوعات توسط مجلس پنجم بود. همه حاضران در انتقاد از تغییرات سخن گفتند. شما هم فرمودید اینها هنوز نمی دانند چه اتفاقی افتاده و دارند قانونی را تغییر می دهند که حد اکثر تا چند ماه کلا اصلاح خواهد شد. و شد آنچه باید می شد
من الان در کانادا زندگی می کنم و شاهد انتخابات زیادی بوده ام و آنچه از مفهوم مردم و حکومت حس کرده ام یک همبستگی کامل است. اصولا خیلی فرق نمی کند چه حزبی حاکم باشد چون چارچوب هر حرکت حکومتی همان قواعد اجتماعی است که ریشه در فرهنگ دارد. کمتر تغییر اجتماعی در ایران بدون تغییر متناظر فرهنگی قابل تصور است و این انتخابات شاید بیشتر در رنگ و جلوه موثر باشند تا در اصل و ذات
عبدی : من یادم نمی آید که دقیقا چه گفته ام اما مطمئن هستم که این دیدگاه من بود زیرا مطمئن بودم که انتخابات مجلس ششم را اصلاح طلبان می بردند و بر اساس روال گذشته مجالس اول تا پنجم می توانند عمل کنندوطرف مقابل حاضر به چنین اقدامی نیست و بر اساس آن تحلیل هم معتقد بودم تا انتخابات مجلس ششم باید وحدت عملی کلیه اصلاح طلبان حفظ شود و پس از آن جناح بندی های جدیدی شکل بگیرد اما این چیش بینی از دو جهت غلط بود یکی از جهت نوع واکنش حاکمیت و دیگری از جهت حساسیت و عکس العمل اصلاح طلبان.
اما در مورد تغییر فرهنگی به عنوان ضرورت قبلی تحولات اجتماعی در آینده مطلبی می نویسم چرا که من با این گزاره به سشکل موجودش موافق نیستم و اصلاحات را تبدیل به محال می کند.
Posted by: saeid hosseinpour | December 8, 2006 10:00 PM
قبلا نظرخود را در زمینه گفتار آقای محمد حسین با نقل گفته ای از دکتر زید آبادی گفتم.
اینک می خواهم بگویم که من معتقد به حضور در انتخابات هستم:
هیچ گزینه دیگری در برابر شرکت نکردن در انتخابات وجود ندارد. یعنی ما تنها یک گزینه در پیش رو داریم. گر چه نتیجه این گزینه و عاقبت آن دلهره آور است. اما نتایج آن از عدم شرکت ملموس تر و ریسک آن پایین تر است. ما زمانی می توانیم دم بزنیم که در انتخابات شرکت نخواهیم کرد که مطمئن باشیم تشکیلاتی وجود دارد که ان ها واقعا خیر مردم را می خواهند و توانسته اند اقلا فکر و رفتار حداقل 20 درصد از مردم را سازماندهی کنند. یا به عبارتی مقبولیت 20 درصدی ان ها مشخص باشد و ضمنا بگویند که از شرکت نکردن چه عایدمان خواهد شد تا اگر آن نشد بتوان آن ها را نقد کرد.
به نظرمن اپوزسیونی که از دل قدرت در می آید موثر تر است از اپوزیسیونی که در خارج می نشیند. این ها اگر از تحریم نتیجه ای نگرفتند یا و ضع بد تر شد باز هم خانه های گرمشان را در خارج دارند.
این فرض وجود دارد که اصلاح طلبان به هر صورتی رای نیاورند و یا مانعی بر سر کارشان در صورت کسب پیروزی بوجود بیاید.که استدلال بسیاری برای شرکت نکردن است. بالاخره هاشمی کروبی و خاتمی و مثل این ها هم آدمند و صاحب حب و بغض. ان ها هم با لاخره اگر منافعشان از یک حدی بیشتر درخطر بیفتد واکنش نشان خواهن داد. پس چه بهتر با شرکت در انتخابات ان ها را جلو انداخت. حداقل نتیجه ای که می توان از حضور در انتخابات به دست آورد, ایجاد اپوزیسیونی قویتر از کسانی است که وجه ای دارند و تیغشان می برد. البته بگویم بنده دچار توهم نشده ام. و منظورم از اپوزیسیون, برانداز جمهوری اسلامی نیست. چون شخصا نوع حکومت را در درجه اول اهمیت نمی بینم.
Posted by: Anonymous | December 8, 2006 10:06 PM
ازآقای تاجزاده پرسدم چرا این آقا اینگونه حرف میزند، گفت دورادور شنیده ام قصد رفتن دارد و برای بهتر پناهنده شدن نیاز به این سخنرانی ها دارد. اتفاقا هم همین طور شد. این منش باز هم در مورد افراد دیگر انجام شد. مثل بعضی از آنهایی که تازگی برای تحریم انتخابات مینویسند و کلی به آقای خاتمی بد وبیراه میگویند. همه البته حق دارند به منافع شخصی وخانوادگی شان توجه کنند. نوش جان همه ی کسانی که در داخل یا خارج زندگی خوبی دارند و خدا برای همه کارسازی کند که بقیه هم به آنچه میخواهند برسند ولی شمارا به خدا سرنوشت آنهایی که در ایران می مانند را خرج اداره پناهندگی نکنید
Posted by: ali | December 8, 2006 11:49 PM
آقای رئیس جمهور نامه ای هم به ما بنویس
"احمد! پسر عمو تو دیدی پزشکی قبول شد توهم باید حتماً تو کنکور قبول شی ، من پیش عموت آبرو دارم"،" دخترم ! تو همه درسات باید 20 شی ، منو پیش همسایه ها شرمنده نکنیا" ، "علی! باید یک قطعه زمین هم در شمال شهر با جهاز دخترمون باشه مگه ندیدی خواهرت برا خواهرزادت چیکار کرد"،"محمد ! یه تومن داری بهم بدی تا 2 ماهه دیگه پس میدم ، آخه برا مراسم ختم بابا ، 1000 نفر مهمون تو دشت بهشت دعوت کردیم" ،"تو رو خدا اجازه بده حساب کنم"،"قابلی نداره مهمون ما باشین"، "قربونه شما"،"فدات شم"و ... .
این گفتارها و رفتارهای بعدی آن ، روزانه میلیونها بار در خانواده ها ، ادارات ، بازار و کوچه و خیابان کشور ما در میان مردم با هدف غلو در تواناییهای مادی ، اخلاقی و علمی خود و تاحدودی نیز از روی عادت اتفاق می افتد . اینگونه گفتارها و رفتارها که میتوان آن را نوعی ناهنجاری اجتماعی تلقی نمود در جوامع لااقل توسعه یافته ، کمتر مشاهده می شود.
این پدیده ها ، وقتی از سطوح فردی فراتر رفته و در حوزهای و مقیاسهای اجتماعی و سیاسی ظهور پیدا می کنند فاجعه آمیزتر می شوند. بعنوان نمونه هایی در این زمینه میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
•سرمایه گذاری زیادتر از ظرفیتهای اقتصادی و اجتماعی کشور برای پیروزی در میدانهای ورزشی خارجی ، المپیادهای علمی و ... با هدف به رخ کشیدن تواناییهای اقتصادی ، اجتماعی و بالاتر نشان دادن آن از سطحی که واقعیت دارد
•تبلیغ آزاردهنده در رسانه ها و تریبونهای گوناگون مبنی بر اینکه ما غنی ترین فرهنگ، بهترین آداب و رسوم ، بهترین قانونها ، بهترین مردم ، فرهیخته ترین و باهوش ترین نیروی انسانی و... را داریم ، بدون ارایه هرگونه آمار و ارقام و دلیل برای ادعاهای مطرح شده
•رسانه های معتبر دنیا وقتی دیدارهای سران کشورشان را گزارش میکنند انتقادات مطرح شده از طرف مهمان را نیز انعکاس می دهند ولی در ایران انگار همیشه هر مقام خارجی که به ایران سفر می کند فقط به مقامات ایرانی از تواناییهای ایران و احترامی که به آن قایل است می گوید و طرف ایرانی نیز ضمن تشکر از لطف طرف مقابل ، قول می دهد که درخوستهای او را مرتفع نماید.
•درخواست برقراری دموکراسی در افغانستان و عراق و فلسطین از طرف کسانی که به نماد مخالفت با دموکراسی در ایران تبدیل شده اند
•رئیس جمهور ما منادی گفتگوی تمدنها در دنیا میشود و همه عالم را به جایگزینی گفتگو بجای خشونت دعوت میکند ولی در داخل کلیدی ترین مشاورانش را ترور یا زندانی میکنند ، وزرایش را کتک می زنند ، عواملی از وزارت اطلاعاتش مخالفان را به قتل می رسانند و ...
•رئیس مجلس ساده زیست واصولگرا ، در جواب اینکه چرا در اجلاس پارلمانهای کشورهای خارجی ریخت و پاش صورت گرفته میگوید که باید در برابر کشورهای خارجی آبروی کشور را حفظ کرد(اگر ریخت و پاش آبرو می آورد پس چرا در داخل مذموم است و اگر چنین نیست خوب به خارجی ها بگویید تجمل و ریخت وپاش زشت است و نشان دهید که آنها در اشتباهند)
•و این اواخر هم نامه آقای احمدی نژاد به مردم آمریکا با مضامینی چون :
1.اگر یکتا پرستی ، حق جویی و عدالتخواهی شما از یک طرف و پنهان کاری و جلوگیری دولت آمریکا از نشر حقایق و واقعیتهای موجود وجود نداشت و همه ما در قبال آزادی ، حرمت و کرامت انسانی مسئولیت مشترک نداشتیم ضرورتی برای گفتگو با شما وجود نمی داشت
2.همه در خوبیها ، در خدمت به یکدیگر به خصوص در خدمت به محرومان و مظلومان میل مشترک داریم و از بی عدالتی ها ، پایمال شدن حقوق انسانها و تحقیرها ناراحت می شویم
3.شما خود شنیده اید که دولت آمریکا مخالفان خود را از نقاط مختلف جهان شکار و بدون محاکمه و بدون نظارت بین المللی در زندانهای مخوفی که در اقصی نقاط جهان ایجاد کرده است نگهداری می کند . خدا می داند این زندانیان چه کسانی هستند و به چه سرنوشت تلخی گرفتار شده اند . داستان غم انگیز زندان ابوغریب در عراق و گوانتانامو را شنیده اید .اقدامات خلاف قانون و اخلاق دولت آمریکا محدود به خارج از مرزها نمی شود
4.شما خودشاهد هستید هر روز ، به بهانه مبارزه با تروریسم ، آزادیهای مدنی در آمریکا محدود می شود . حتی حریم شخصی افراد معنای خود را از دست می دهد . قوانین قضایی و حقوق اساسی زیر پا گذاشته می شود . تلفن ها شنود و هر فرد مشکوک دستگیر و یا حتی در خیابانها مورد ضرب و شتم واقع و یا با گلوله کشته می شود . من مطمئن هستم ملت آمریکا این نوع برخوردها را نمی پسندد و از این نوع رفتارها بیزار و خشمگین است
5.شما بهتر می دانید که هنوز عدهاي از آسيب ديدگان طوفان کاترینا در رنج هستند و فقرا و بی خانمانهای زیادی وجود دارند.
ا جیب خالی ، پزهای عالی ! خوشا به حال مردم آمریکا که چنین دلسوزانی دارند . خدایا یکی هم نصیب ما کن ، البته مطمئن نیستیم که اگر هم پیدا شود بتواند نامه خود را به گوش مردم ما برساند .
اینها نشانه هایی از بیماری خود فریبی و دیگر فریبی در جامعه ماست که باعث گردیده بیش از آنکه در فکر مرتفع نمودن واقعی معضلات اجتماعی و اقتصادی مان باشیم سرگرم تسکین آنها با گفتار درمانی و شعر گفتن اندر وصف اجتماع ها و اقتصادهای فاضله هستیم و بعضاً در این زمینه چنان افراط می کنیم و شیفته ادعاهای خود می شویم که همانند ملانصرالدین فراموش می کنیم که برای به هم زدن صف بود که چنین ادعایی کردیم. با این اوصاف سؤالات اساسی زیر پیش روی جامعه شناسان ، سیاستمداران و علی الخصوص فعالان دینی ماست که :
•چرا دروغ گفتن در جامعه ما که گناه کبیره است قبح و شرمندگی اعتیاد و وحشت از فاش شدن آنرا که امر حرامی نیز نیست ندارد؟
•چرا ما خیلی دوست داریم خود را بهتر از آن چیزی که هستیم نشان دهیم ؟
•چرا اینقدر اهل تعارفیم؟ سیگار تعارف میکنیم ولی ته دلمان اصلاً راضی نیستیم این کار صورت گیرد . تقریباً کمتر اتفاق می افتد که کسی طلب خود از آشنایی را هرقدر هم که طول بکشد به او متذکر شود ولی پیش خود همیشه نگران است و اصلاً دوست ندارد این تأخیر طولانی شود ...
•چرا ما از آمریکا عدم تجاوز و تعدی به حقوق انسانها و عدالت و خوبی و... ، طلب میکنیم ولی خودمان برای کسانی که میشود نسبت آنها به خودمان را مثل نسبت خودمان به آمریکا دانست ، این حقوق را قائل نیستیم؟ اگر امکانات و حکومت آمریکا دست ما بود بهتر از آنها عمل میکردیم؟چرا ما تمامی ایرادهایی که به رسانه های آمریکایی میگیریم بدتر از آنرا البته در مقیاس خودمان انجام میدهیم؟ چرا برای مردم عراق و لبنان و فلسطین و افغانستان طلب دموکراسی میکنیم ولی برای خودمان آنرا حرام می دانیم؟
•چرا رئیس جمهور ما ، پس از یک ماه روزه داری و تمرین بد نگفتن ، بد نشنیدن ، بد ندیدن و ... ، نامه ای به مردم آمریکا در مورد تصمیمات و اقدامات ناهنجار دولتشان می نویسد که حداقل بخشی از مفاد آن در جامعه خود او وجود دارد و مرتفع کردن آن نیز از اختیارات خود اوست؟
•چرا شخصیت دوم مملکت ما ، به پنهان کاری و جلوگیری دولت آمریکا از نشر حقایق و واقعیتها معترض است ولی خود در داخل ، چنین کاری را با شدت و حدت بیشتری انجام می دهیم ؟(بگذریم که درآمریکا کمتر کسی جلوی نشر اطلاعات توسط رسانه ها و افراد غیرحکومتی را می گیرد ولی در جامعه ما مشاهده برعکس آن نیازی به تأیید این نوشته ندارد)
•چرا تهیه کنندگان نامه رئیس جمهور ، نگران محدود شدن آزادیهای مدنی در آمریکا ، از دست رفتن حریم شخصی افراد ، زیر پا گذاشته شدن قوانین قضایی و حقوق اساسی مردم آمریکا ، شنود تلفنها ، دستگیر شدن افراد مشکوک و... هستند و معتقدند که ملت آمریکا این نوع برخوردها را نمی پسندد و از این نوع رفتارها بیزار و خشمگین است ولی مشاوره ای به آقایان در مورد موارد مشابه در داخل نمی دهند و چاره ای برای ناراحتی مردم ایران در این زمینه ها نمی جویند؟
•چرا برای رئیس دولت ما ، در رنج بودن آسيب ديدگان طوفان کاترینا و بی خانمانی و فقر آنان مسأله است ولی مشکلات مشابه آن برای زلزله زدگان بم در داخل نگرانی ایشان را بر نمی انگیزد و در تخصیص منابع ، هزینه های آن دور دورها در برخی کشورها اولویت دارتر از مشکلات بم و بافتهای و ساختمانهای فرسوده داخل کشور که خطر زلزله هرلحظه آنها را تهدید میکند ، است؟
با توجه به اینکه بحث این نوشته درباره نامه رئیس جمهور به مردم آمریکا بود لذا حیف است که چند نکته دیگر در این مورد اضافه نگردد:
•ادعاهایی که در نامه رئیس جمهور در مورد آمریکا مطرح شده است عمدتاً توسط نهادهای قانونی و یا رسانه های خود این کشور مطرح شده اند. ایشان که معتقدند کار رسانه بخصوص از نوع غربی اش جو سازی و دروغ پردازیست چگونه به عنوان یک استاد دانشگاه به اطلاعات ارائه شده توسط آنها اعتماد کرده و آن را مستند نامه نگاری خود قرار داده اند؟
•چگونه است که ایشان با دردست داشتن یک مجموعه از اطلاعات پراکنده که بارها از طرف خود دولت آمریکا و یا رسانه های آن کشور منتشر شده و صدها گزارش خبری و تحلیلی در داخل خود آن کشور در این زمینه تهیه و ارائه گردیده است و مردم آمریکا خیلی پیشتر و با دامنه گسترده تر و عمیقتر از ایشان از ابعاد آن مطلع شده اند ، براحتی به درستی تصورات خود از آنچه در جامعه آمریکا می گذرد اطمینان یافته و به این نتیجه رسیده است که وظیفه تاریخی دارد تا مردم آمریکا را از این واقعیات پنهان نگه داشته شده! آگاه سازد؟
•ایشان چگونه توانسته اند جزیی ترین تحولات کشوری در آن سوی کره زمین را دریافت و تجزیه و تحلیل کرده و برای مقابله با آن راه و چاه نشان دهند ، ولی نمی توانند مشکلاتی مهمتر و حادتر از آنها را در کشور خود با این همه افراد و سازمانهای نظارت و بازرسی ویژه و غیرویژه شناسایی کرده و با آن مبارزه نمایند؟
کشور آمریکا با توجه به اینکه به هر دلیلی مورد توجه تمام دنیاست و تحولات آن توسط غالب ملتها و دولتها پیگیری می شود و از طرف دیگر جامعه نسبتاً آزادی بوده و رسانه های قدرتمند و مستقلی دارد لذا اطلاعاتی که از این کشور در جهان پخش میشود در مقایسه با سایر کشورها بیشتر و وسیعتر است . اما آمریکائیها در مورد آنچه که در ایران می گذرد اطلاع چندانی ندارند و گرنه چنان نامه های سوزناکی برای مردم ایران می نوشتند و چنان فیلمهایی در هالیوود در مورد آن می ساختند که شاید با خواندن آن نامه ها و دیدن آن فیلمها در ایران سیل براه می افتاد.
خدا را شکر که آنها اطلاعات چندانی از اصل تحولات اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی ایران و ابعاد لایه های زیرین آن ندارند ، ولی امید است که رئیس جمهور خودمان که کشته مرده عدالت بوده و حتی به ظلمهایی که بر یکی از ملل ثروتمند عالم رفته معترض است ، برای ما نیز نامه ای بنویسد!!!
Posted by: پدرام | December 8, 2006 11:52 PM
جناب آقای عبدی
با سلام
علی رغم اينکه در کامنت قبلی درخواست کرده بودم آدرس ايمل خود را لطف کرده تا مطلبی را خدمتتان ارسال نمايم، متاسفانه وقعی به آن درخواست نفرموديد
از آنجا که مطلبی در دست تحرير دارم که ناظر بر مراوده اخير شما و جناب حجاريان است لذا از اين جايگاه استفاده کرده و نقداً اعلام می کنم که تقريباً مطمئنم در انتخابات پيش رو اصلاح طلبان متاسفانه محکوم به شکستند
دليل روشنی هم برای اين ادعا دارم
اما فعلاً تا همين حد اين پيش بينی تلخ را از بنده تحفظ بفرمائيد تا بعد از انتخابات دليل خود را که بخش مهمی از آن بازگشت به مراوده اخير شما با جناب حجاريان دارد، خدمتتان ارسال نمايم.
عبدی : جناب سجادی هر چه دارید از همین طریق ارسال کنید برای من استفاده از آن راحت تر است.(قابل توجه همه).
Posted by: داريوش سجادی | December 9, 2006 08:10 AM
رای بدهیم به نخواسته هایمان و نه به خواسته هایمان!
مغلطه ای است اینکه دوستان اصلح طلب در می اندازند که بترسید و رای در صندوقها اندازید؛ بهراسید که اگر بیاییند چه و چه ها شود،بیاید نام ما را بنویسیدکه بدتر ها, وضع را بدتر از ما می کنند اگر بدیم از بدتر ها بهتریم و...www.yekray.blogfa.com
Posted by: yekray | December 9, 2006 06:01 PM
با تشكر از جناب اقاي عبدي كه كامنت اينجانب را در معرض داوري بينندگان محترم قرار دادند
در خصوص كامنتها چند نكته را به اختصار معروض مي نمايم
الف:درباره اولين كامنت (بي نام
قضيه ارتباط شوروي با صدام حسين در مورد مذكور را نشنيده ام اما يادم هست كه در زمان حمله عراق به كويت,سفير امريكا در عراق كه يك خانم بود قبل از حمله با صدام ديدار كرد و تاييد ضمني امريكا را اعلام نمود !وقتي كه بوش پدر جنگ خليج فارس را شروع كرد مقامات عراقي اين موضوع را افشاء كردند !اما همانجور كه مشاهده شد اب از اب تكان نخورد وسفير محترمه عوض شد واحتمالا به خاطر
حسن انجام ماموريتش(فريب صدام)ترفيع هم گرفت!شايد منظور شما حمله دوم امريكاست كه در دوره بوش پسر انجام شد به هر حال اصل مطلب درست است اما
منظور اينجانب از جملات پاياني اين نيست كه اقايان خاتمي, كروبي ,هاشمي اطلاعات دقيقتري دارند يا نه! (گرچه قطعا"انها به مجاري متعدد اطلاعاتي مرتبط ميباشند)بلكه منظور اين است :همانجور كه جنابعالي مي خواهيد انان را جلو بيندازيد (انچنان كه در كامنت ديگري عنوان نموده ايد )اين حق را به انها بدهيد كه ايشان هم بقيه را براي رسيدن به اهدافشان جلو بيندازند! دستكم در قريب نيم قرن گذشته روحانيت محترم نشان داده است كه دراين زمينه توانمندترين تشكيلات مملكت
مي باشد!منظور اصلي اينجانب از اين كامنت
بيان" يك احتمال با امكان وقوع معتنابه" بود كه در بازي سياست يك امر عرفي ميباشد و ان به نوعي "مشاركت بر اساس ديپلماسي پنهان" است و يقيناكساني بايد ازاين بازي بهتر مطلع باشند كه منطقا طرف هاي اصلي اين بازي محسوب ميشوند
ب:جناب منصور
كامنت شما ياداور تلخكامي هايي است كه همه به نوعي با ان درگير بوده ايم!اما ايا بهتر نيست از زاويه اي اميدوارانه پر نشاط و پرتكاپو به اينده نگاه كنيم؟اصلا من قالب طنز را به اين دليل انتخاب كردم كه مي خواستم يك احتمال بسيار تلخ رابه زباني كم عارضه بيان كنم و به همين روش از ميزان گزندگي ان بكاهم! متاسفانه در كشور ما تجربه نگاه تراژيك به تحولات اجتماعي كم سابقه نيست; مثلاجنبش مشروطه! و طبيعتا"افات و عوارضش تا مرز نابودي يا خودكشي يك جنبش به پيش مي رود
پ:جناب علي
اينجانب چهار سال قبل در روز انتخابات شوراها هنوز ظهر نشده بود به يك فرد"؟" كه در هرم اصلاحات خيلي خيلي مهمتر از اقا سيد مصطفي عزيز بوده وهست و احتمالا"خواهد بود زنگ زدم و گفتم شما بازي را باخته ايد !مطالبي كه او در پاسخ گفت, بماند اما بهت و تعجبش من را متعجب كرد! استريگنز در "مقدمه اي بر تئوري هاي سياسي" مي نويسد حكومتها به اندازه اي كه براي پژوهشها پول مي دهند منفعت
ميبرند!(اين گزاره عكسش هم درست است).در دولت اقاي خاتمي هزينه نسبتا"خوبي براي پژوهشها مي شد اما ان اطلاعات در يك دايره بسته ميچرخيد !در حالي كه جناح مقابل يكي از تواناييهايش در رودست زدن به اصلاحاتي ها اطلاعات و محاسبات فوق العاده دقيق ,سري و تخصصي اش بود كه اجازه ميخواهم درباره منابع ان اطلاعات گمانه زني
نكنيم !اما توصيه ميكنم دوباره ان نامه معروف اقاي كروبي را مطالعه فرمائيد نقد من به دولت خاتمي يك نقد فني است شما هرجور مي خواهيد برداشت كنيد ! چه نيكوست كه درباره انگيزه ها ي دروني افراد چنين گمانه زني نكنيد كه :الله عليم بالذات الصدور
ضمن انكه از متن اينجانب هم مي توان تحريم وهم مشاركت را برداشت نمود(كه بخاطر اطاله كلام از ان مي پرهيزم ) اما مهمتر از ان , اين پيام را به اصلاح طلبان مي دهد كه بازي كنوني بسيار پيچيده تر از يك انتخابات سادهء شوراي شهر و روستا است !وانگهي من هم كه وقت ميگذارم و اين مطلب را مي نويسم
درجهت فراهم نمودن زندگي بهتر وانساني تر براي
خود ,خانواده و هموطنانم است لذا
مطمئن باشيد كه اين نوع زندگي فقط خواسته جنابعالي, مشاركت كنندگان در انتخابات و طرفداران اقاي خاتمي نيست
ت:كامنت با عنوان" يك راي
بهر حال منظور از كامنت اينجانب مشاركت يا تحريم انتخابات نيست !گرچه برداشت شما محترم است !اما همانگونه كه در كامنت ديگري قبلا گفته ام من معتقد به افزايش پيكارهاي اجتماعي ميباشم تا از درون ان جنبش هاي كارامد وپيشرو خلق شوندو مرزها شفاف شود !مثلا اگر انتخابات اخير رياست جمهوري به اين نحو رخ نميداد شكاف رفسنجاني و ديگران مشخص نمي شد! به همين قياس كروبي, مؤتلفه وقاليباف وغيره! كه همگي در قطبهاي خود استقرار يافته و امكان تعامل يا تضاد را براي طرفهاي ديگر بيشترنموده اندو بهكذا اضافه شدن بخش هاي پنهان يا بالقوه به بازي و يا تغيير نوع حركتها مثلا اتفاقي كه در مورد جناب مصباح يزدي افتاد!اتفاقا"بر همين اساس مي توان ازاين كامنت نتيجه گرفت كه: مي شود در انتخابات(تاكيد مي كنم در "انتخابات") با صورتهاي خاصي شركت نمود
در مجموع, نويسنده تلاش كرده است تا از زاويه ديد ونگاه خود در موضع "هست ها" مطلب بنويسد نه "بايد"ها
Posted by: محمد حسين | December 10, 2006 01:36 AM
بنده كه خوش ذوقي در اين مطلب نمي بينم چون سوالات واضح بود و جوابهاي واضحي مي طلبيد.
Posted by: sajjad | December 16, 2006 01:20 AM