« درباره انتخابات (1) | خانه | خوابی که خواب نبود(ازنگاه مهمان) »

درباره انتخابات (2)

همانطور که قبلا گفتم دیدگاهم در باره انتخابات را پس از برگزاری آن در چند شماره تقدیم می کنم این مقاله روز قبل از انتخابات نوشته شده و فارغ از وضعیت نتائج استدلال شده است.

5ـ شركت در انتخابات اصولاً يك امر و فعل ايجابي است و به جز در موارد نادر نمي‌توان خواهان شركت در انتخابات از منظر يك فعل سلبي شد. توضيح اين مسأله مهم است و خطاي دوستان اصلاح‌طلب را نشانه مي‌رود.
وقتي وارد بازار مي‌شويد، كالايي را كه دوست داريد، در مقايسه با كالاهاي ديگر انتخاب مي‌كنيد (از همه نظر مقايسه مي‌كنيد)، آيا تا به حال شده كه به واسطه نفرت از يك كالاي معيني، خود را مجبور به خريد كالاي ديگري كنيد كه مورد علاقه‌تان نيست؟ بله اين اتفاق مي‌افتد، اما استثنا و نه قاعده است. ممكن است گفته شود، شما اگر كالاي بد را نخريد، كالاي بدتر بيشتر جا مي‌افتد، پاسخ اين است كه وقتي ما در مواجهه با كالاي بدتر، كالاي بد را مي‌خريم كه بتوانيم صريحاً اين مقصود خود مبنی بر این كه هر دو بد هستند، ولي ما بد را بر بدتر ترجيح داده‌ايم را منتقل كنيم. در غير اين صورت نتيجه معكوس خواهد بود. چرا؟ بهتر است با مثال حرف بزنيم. در انتخابات دور گذشته فرانسه وقتي كه شيراك و لوپن به دور دوم آمدند و نامزد سوسياليست‌ها حذف شد، آنها توانستند به درستي اين مفهوم را جا بياندازند كه براي پرهيز از روي كار آمدن افراطيون، (بدتر) به شيراك (بد) رأي مي‌دهند و شيراك نيز اين رأي را به حساب خود نگذاشت، بلكه عليه لوپن منظور داشت. در واقع رأي مثبت به او نبود، رأي منفي به ديگري بود و همه هم اين را فهميدند و براساس همان هم رفتار كردند اما اگر نتوان چنين گزاره‌اي را جا انداخت، آراي داده شده به «بد» به حساب «بد» منظور مي‌شود و نه عليه «بدتر» و متوليان «بد» نيز آن را به حساب درستي راه خود مي‌گذارند و چنين رفتاري موجب نهادينه شدن «بد» و مخدوش شدن شناخت خوب از بد مي‌شود. و اينجاست كه بسياري حاضر نيستند، بد را به بدتر ترجيح دهند، هنگامي كه بد، خوب معرفي شود! و قطعاً چنين وضعي بدتر از آن است كه بدتر سر كار آيد. زيرا حداقل مرزهاي خوب و بد مخدوش نشده است.
از سوي ديگر اشكالي ندارد كه ميان بد و بدتر، بد انتخاب شود، اما اين امر مستلزم آن است که جريان سياسي و تبليغي لازم شكل بگيرد، وقتي كه از فرانسه صحبت مي‌كنيم، آنان به صراحت حرف مي‌زدند و چنين مفهومي را منتقل می كردند، اما در ايران فقط مي‌خواهند در نزد برخي افراد و نه توده چنين ايده‌اي را با كنايه و ايما و اشاره منتقل كنند، و حتي حاضر نيستند يا نمي‌توانند آن را به سطح توده مردم اشاعه دهند.
6ـ يكي ديگر از مسايل مهم اصلاح طلبان كه قبل از ورود به انتخابات بايدبرای حل آن اقدام کنند، مشكل آنان در از دست دادن اعتماد و اعتقاد جامعه نسبت به آنان است واین نیاز سیاسی اصلاح طلبان در حال حاضر در حدي نيست كه شرايط را براي ورود موفقیت آمیزآنان در يك انتخابات فراهم كند، حتي همين رأي اندك آنان هم از بغض ديگران است و نه از حب آنان. اين دوستان قبل از هر اقدامي بايد فكر كنند كه چگونه مي‌توانند اين اعتماد و اعتقاد از دست رفته را بازسازي كنند. آنان مي‌خواهند از خلال انتخابات چنين كنند، اما اين مسأله حداقل در شرايط حاضر نشدني است، زيرا در انتخابات، به هر حال عده‌اي در صندلي‌هاي سبز و قرمز و استيل جاي مي‌گيرند، و در ذهنيت مردم منافع فردي و گروهي مطرح مي‌شود. مسأله اعتمادسازي بايد در شرايطي صورت گيرد كه پاي منافع شخصي در ميان نباشد، و مثل تحصن نمايندگان مجلس ششم نشود كه فقط براي رد صلاحيت خود تحصن كردند. در حالي كه قانون مطبوعات و مسايل ديگر بسيار مهمتر بود. مطبوعات آزاد سال 1378 بود كه مانع رد صلاحيت‌ها شد و قتل‌هاي زنجيره‌اي را افشا و پيگيري كرد وقتي كه آن مطبوعات به محاق رفت، ديگر جايي براي بحث‌هاي ديگر نمي‌ماند. لذا اگر دوستان علاقه‌مند به بازسازي اعتماد به خود هستند بايد از موقعيت ديگري شروع كنند كه شائبه وجود منافع گروهي و شخصي در آن نباشد.
به علاوه بازسازي اعتقادي نيز مهم است. به عبارت ديگر نگاهي انتقادي به گذشته و تعيين صريح و صادقانه خطاي گذشته و ارايه راهبردي متكي به خرد جمعي و بسيج نخبگان جامعه پيش‌شرط لازم براي جلب اعتقاد است كه هيچكدام از اينها در حد انتظار و حتي كمتر از آن هم انجام نشده است و از همين رو شركت در انتخابات پيش از بازسازي اعتقاد و اعتماد از دست رفته به نوعي اقدام باري به هر جهت است كه بيشتر به تير انداختن در تاريكي شبيه است و متأسفانه دوستان با پاسخ‌هايي كليشه‌اي كه به پرسش‌هاي خودساخته مي‌دهند، و با توهم كامل، خود را قانع مي‌كنند،اما بيش از پيش در گرداب قبلي فرو مي‌روند. و اميدشان اين است كه بلكه دري به تخته بخورد و شوراها را پس بگيرند، (بعدش چه؟) يا مثلاً يكي دو نفرشان به شوراي تهران بروند. (بعد؟)

ادامه دارد

Comments

با سلام
بعضی مواقع برای پيدا کردن دلايل شکست خود به دنبال دلايلی بسيارپيچيده می گرديم در صورتی که دلايل بسيار ساده ای پيش روی ما هستند.بعد از گذشت يک سال از شکست اصلاح طلبان دوستان ما هنوز شهامت اقرار به شکست ندارند.بايد به اين دوستان گفت مردم ديگر هيچ اعتمادی به آنان ندارند و اگر در اين انتخابات هم به 3 کرسی دست پيدا کنند ناشی از پنالتی به خود جناح رقيب است.
من از تجربه خود به شما می گويم.وقتی که بعضی از دوستان در زمان در دست داشتن قدرت درب اتاق های خود را به روی مردم می بستند و برای ديدار با اين عزيزان نياز به زمان های 1 ساله بود بايد مي دانستند که پوپوليسم در کمينشان است يا بسياری از اين افراد بر خلاف شعار انتقاد پذيري تحمل هيچ گونه انتقادی را نداشتند.
جالب است که الان هم در مورد انتخابات می گويند ما به اهداف خود رسيده ايم.
در مورد قضيه مطبوعات هم که شما حق مطلب را ادا کرديد.
به نظر من که اصلاحات هيچ وقت نمي ميرد ولی پروژهای که در 2 خرداد کليد خورد هم اکنون مرده ای بيش نيست و هر کس هم که بخواهد سرنوشت سياسی آينده خود را به اين جنازه گره بزند محکوم به شکست است
بهتر است پروژه ای جديد با تفکر به روز شده و عقبه ای آموزش داده شده آغاز شود.
باز هم متشکر از شما بابت گسترش دانايی
MU

آقای عبدی به نظر من تمام انتقادات شما از اصلاح طلبان درست است و یکی از شانس های بزرگ اصلاح طلبان برای بازسازی اعتبار لطمه خورده شان وجود افرادی مانند شما در کنار آنهاست. هر چند به نظر من وارد بودن این انتقادات به معنی درست بودن شرکت نکردن در انتخابات نیست. هم می شود شرکت کرد و هم می شود همیشه این انتقادات سازنده را مطرح کرد. اصلاح طلبان هرچند بنا بر اصل " کس نگوید که دوغ من ترش است" خود را "بد" به حساب نمی آورند. اما آنها این نظر را در عمق ضمیرشان قبول دارند. آنها باید این شروع نسبی اعتماد و اقبال دوباره مردم به آنها (با توجه به نتایج اولیه آرا) را با توجه به نظرات افرادی مانند شما را پاس بدارند و به نقد شجاعانه گذشته بپردازند.

سلام آقاي عبدي عزيز!
اميدوارم حالتان خوب باشد.
آقا جان حنجره‌مان پاره شد از دوم خردا به اين سمت كه روزنه‌اي پيدا شد.
طرحي داشتم و آنرا تقريبا تئوريزه كرده‌ام با عنوان انقلاب آميبي، دلايل فلسفي اش را هم در نوشته‌ي قبلي خود با عنوان راي ميدهم چون نيستم آورده‌ام.
خوشحال خواهم شد اگر نظري بر آن بيندازيد.
موفق باشيد.

ظاهرا تحلیل شما درست بود. شرکت در انتخابات واقعا اشتباه بود;که باز هم ما مرتکب شدیم!..........

با سلام . من هم بر خلاف میل باطنی ام بالاخره بس از کلنجار فراوان به همراه اهل خانواده در حوزه اخذ رای شرکت نموده و به عبارتی جزوء رای دهنده ها بودم راستش یکی از همراهان با دوربین موبایل خود در حال عکس گرفتن از ما و هم اندیش دیگری همراه ما به قصد دست انداختن در مراحل بعدی بود که خوشبختانه به علت ممنوع بودن استفاده از دوربین در حوزه با وی برخورد کردند و بلاخره شانس آوردیم که عکسی گرفته نشد ! البته لازم به ذکر که دگراندیش همراه ما هم با خود کلی کلنجار رفته بود که شرکت نکند ولی با ما آمد و شناشنامه خود را محترمانه در اختیار مامور حوزه گذاشت تا مهر تایید شرکت در این انتخابات را اخذ کند . بگذریم آقای عبدی ممکنه شما استراتژیهای برای حل این معض داشته باشی و یا اینکه ایده ای نو بتونید ارائه کنید ولی می خواهم بگویم که برای ماها عادت شده اقای عبدی که بالاخره تحت تاثیر اطرافیان و ... در ساعت اخر انتخابات ها در حوزه اخذ رای شرکت کنیم و جزء آمار میلوینی باشیم که دوستان عزیز ما آنرا بعنوان درصد مقبولیت خود به جهانیان اعلام خواهند کرد
تا حرص ما در آورده و آزار و اذیتمان بکنند ! بکی حالا(شرکت ما در انتخابات ) کاریه بر حسب عادت که می شده و شد و خواهد شد با وضیعیت فعلی نسحه ای برای درمان ما به بییچید! آن شاء... با میل نوشداروی آن نسخه شاید شفا یابیم ! شما از ما نخواهید که در انتخابات شرکت نکنیم این چیزی است که حتی خودمان هم می خواهیم شرکت نکنیم ولی حریف خودمان نیستیم ! قطعا شما نیز حریف ما نخواهید بود ! من واقعا منتظر ایده ای نو هستم به این شرایط بدون در هم ریختن سازمان جبهه دوم خرداد ! بدون در هم ریختن سازمان هم اندیشان که از دید رقیب دگراندیش و ... هستند چکار می شود کرد که بالاخره بیروز شد البته نباید همیشه تمامیت خواه بود بالاخره تا مزه شکست را نچشیم بیروزی برای ما ارزشمند نیست ! هر توفیق یا بیروزی حتی در حد دوم خرداد 76 که با بهای اندکی بدست آید بزودی چونان یخ ذوب خواهد شد ! ما باید بتوانیم خود را تمرین دهیم که بارها شکست بخوریم تا اگر دگر بار توفیقی بدست آوردیم براحتی از دست ندهیم در هر حال نباید مایوس باشیم هر شکست ولو کوچک بنیان مارا برای حفظ توفیق احتمالی بعدی مستحکم خواهد نمود اگر بخواهیم گرچه ما معتقد به شکست در برهه نیز نیستم .

عبدی : من مطلقا نه از شما و نه از کس دیگری نخواهم خواست که در رای گیری شرکت نکنند اما از حکومت می خواهم که برای مصلحت خودش کاری کند که کسی از روی اجبار یا اکراه در انتخابات شرکت نکند این مساله در نهایت به ضررحکومت است زیرا این افراد هیچ تعلق خاطری به آنان ندارند اما آنان اشتباه محاسبه کرده و راي این افراد را به حساب خود می گذارند و این اشتباه محاسبه برای حکومت خطرناک است.اگر غیر مسئولانه تلقی نمی شد (که غیر مسئولانه هم هست) بی تردید از شرکت در انتخابات و رای دادن به بدترین گروه آنان دفاع می کردم تا در جهل مرکب خود بیش از پیش فرو روند همچنان که در انتخابات سال گذشته هم عده ای از این موضع رای دادند.

دوستان اصلاح طلب در ایران دچار توهم شده اند.تحلیل شما خواندنی و پذیرفتنی است.چندی پیش و یک روز پس از آغاز تبلیغات انتخاباتی شوراها در جلسه احزاب اصلاح طلب در شهر ...... حاضر بودم. اینها داشتند در آن روز دنبال شعار انتخاباتی میگشتند!!! و اینکه طرح پوستر انتخاباتی شان چگونه باشد و چه و چه..من گفتم که مگر شما این کارها را انجام نداده اید و اصلا ستاد کجاست و چرا اقلام تبلیغی چاپ نکرده اید و...دوستان گفتند که اولا پول نداریم...دوما تهران خودش برای ما پوستر می فرستد و سوم اینکه ستاد همین جاست دیگر...باور میکنید که ستاد انتخاباتی در طبقه سوم یک ساختمان دور افتاده از مرکز شهر و جایی پرت قرار داشت که برای رسیدن به آن باید 156 پله را بالا می رفتی و... و باز در برابر سوال من که پس کی میخواهید نامزدهایتان را معرفی کنید و به مردم بشناسانیدشان...گفتند: مردم ما و نامزدهایمان را می شناسند..نیازی به تبلیغ نیست...! و نتیجه این شد که هیچ کدام از لیست اینها رای نیاورد و تنها یک نفر در لیست علی البدلها قرار گرفت.
اصلاح طلبان به بیماری وهم الودی مبتلا شده اند و همیشه شعار می دهند که اگر مردم بیایند و در انتخابات شرکت کنند حتما به ما رای میدهند و ... مردم به اصلاح طلبان رای میدهند در صورتی که این جماعت بتوانند اعتماد عمومی را به سوی خود برگردانند...

سلام آقای عبدی
متشکرم که فرصت گفتگو می دهید و ممنونم که به نظراتمان پاسخ می دهید.
آقای عبدی باید اعتراف کنم تحلیل شما به واقعیت نزدیک تر بود. و شرکت در انتخابات نتیجه ای نداشت جز اینکه بر فضای سردی بیافزاید و به دلیل نا سلامتی ها و ... مقدمه ی شکست های بعدی باشد.
پس از انتخابات گفتید بهتر است اصلاحطلبان باید یک سال حرف نزنند.ای کاش چنین می کردند.
اما انتقادی دارم و آن اینکه جریان اصلاحات امروز که تهی از تحلیل های منطقی است به امثال شما نیازمند است.
از آنان فاصله نگیرید.

ba salam

1

shoma minevisid: "vaghti bad khub moarrefi mishavad ... va ghatan chenin vazii behrat az an ast ke ..."
be rasti? ghatan??????
chera???
man dar keshvare alman zandegi mikonam ke be rasti keshvare azadi ast, vali az serahat e siaasatmadaaraan mitavanam beguaiam ke: ba´ad az har entekhabati hameye hezbha khod ra barandeye entekhabat e vaght midaanand.

jenaabe abdi,
harfhaaye shoma ra dar kol ghabul daram, be joz dar in mored ke in masale ra marbut be iran midanid, chizi ke be nazare man tasviri eshtebah az orupa ra be khaanande midahad.

ba vojude azadiye bayan dar keshvarhaye orupayi, emkan entekhab e hezb e mored e nazar vojud nadarad. Vali mardom saay mikonand az sharaayete mojud estefade konand. (hadafe man moghayese ba iran nist)

2

aya be nazare shoma behtar nist ke dar entekhabat sherkat kard ta folani entekhab nashavad?

aya behtar nabud agar rafsanjani raiis jomhur bud? hatta agar ishan migoftand ke mardom fekr mikonand ishan behtarinand???

PS: kheili mamnun ke in zahmat ra be khod midahid va khatte LATIN ra mikhanid.

عبدی : چرا بهتر بود قطعا . اما برای تحقق این بهتر بودن وظیفه سیاستمدار است که برنامه قابل قبولی را برای مردم ارائه كند . اگر مردم نمی آیند آنان را نمی توان محکوم کرد این سیاستمدار است که موجب رفتار خطا شده است.
اما این که بعد از هر انتخاباتی همه احزاب خود را برنده معرفی می کنند شاید طبیعی باشد اما پس از گذشت مدتی از این موضع تبلیغاتی می گذرند و به خود فریبی نمی رسند.مرز میان سخن تیلیغی سیاسی را با سخن علمی باید متوجه بود من هم به سخنان تبلیغی سیاسی از این نوع اعتراضی ندارم اما تاریخ مصرف این سخنان فقط چند روز است و نه اينكه برای همیشه تکرار شود.

با سلام:
ضمن تایید مطالب فوق چند مساله در مورد انتخابات برای مردم قابل درک نیست
اول اینکه هیچ حزب وگروه برنامه مشخص ومدونی ندارند وتازه داشته باشند هم بعد از اتمام شور دوران انتخابات تماما" فراموش شده و اگردر خوشبینانه ترین حالت منکر وعده های داده شده نباشند نسبت به انها بی تفاوت می شوند و دقیقا" در سیستم حاکم ذوب شده ویا انقدر دست به عصا می شوند که حال مردم از چاپلوسی و بی عرضه گی آنها به هم می خورد
دوم اینکه بعد از اتمام انتخابات حتی در صورت شرکت کمترین در صد ممکن شروع به تبلیغ پیروزی چشم گیر در پاسخ مردم به ندای حکومت و شکست نوطعه دشمنان می شود.آیا واقعا" این دشمنان فرضی ما(که عادت کردیم دنیا را به چشم دشمن ببینیم) آنقدر بیکار هستند که نقشه ممانعت از شرکت مردم بیچاره یک ده دورافتاده را در تعیین اعضا شورای دهشان که فقط با چند وعده بی اساس قول استان کردن ده شان را داده بکشند یا اینکه ما به علت بی فکری همه را دشمن ودر جبهه مقابل خود می بینیم.
با توجه به اینکه من هم بر این گفته شما اعتقاد دارم که نباید با انتخاب بد از بدتر به عمل وی مهر تایید زد و حضور وی در قدرت را رسمیت داد آبا امیدی هست که روزی خود به خود حاکم بد یا بدتر خودش خسته شود وبا کناره گیری عرصه را برای ضحور ایده ال ها خالی کند.
و یا اصلا" امیدی هست که اصلاح طلب رسیده به عرصه حکومت در آن ذوب نشود و.......

عبدی : یکی از نکات جالب این است این بار بر خلاف گذشته اعلام کردند که آمریکائی ها طرفدار مشارکت شدند.و از این حیث کسانی که شرکت نکردند تا انتخابات بعدی خیالشان راحت باشد که مورد اتهام واقع نخواهند شد!!

جناب عبدی مشکل سیاست مدارای ما باند بازی و فراموشی مقطعی نقش مردم در زمانی که پای منافع این گروه ها در میان است. نمونه اش تقللای ......................درانتخابات نهم

doroste eslahtalaban bayad be bazsazi etemad be khod bepardazand va barkhi az aghayede khod ra eslah konand(masalan bayad bedanand vaghti beyne manafe mardom va hokoomat taaroz bashad kodam ra entekhab konand0
vali man fekr mikonam agar dast be in kar bezanand digar kuchektarin sahmi dar hakemiat nakhahand dasht va dar hich entekhabati ejazeye hozoor nakhahand dasht man fekr mikonam ekhtelafe aslie shoma ba eslahtalaban dar nahayat bar sare masaleye anjame eslahat az daroon ya boroone hakemiat ast behtar nist bishtar be in mozoo bepardazid va nazarate rahbordie khod ra baraye eslahe hokoomat az biroon bayan konid?

az matalebe amoozande shoma va digar doostan sepasgozaram

dar zemn dirooz nameye daneshjooyan polytechnic be ahmdinejad ra khandam vaghean shahamate in doostan darkhore tahsin ast kheili ziba chehrye dolate mehrvarz va edalatgostar!! ra namayan kardand

عبدی : البته نظر شما درست است اما با ذکر یک نکته و آن این که من نظام و حاکمیت واقعی را چیزی جز قانون نمی دانم و معتقدم از این طریق می توان به نتيجه رسيد پس باید اصلاحات از درون باشد.اما اگر دوستان حاکمیت را حقیقی می دانند و آن را هم می پذیرند طبعا از دل چنین وضعی اصلاحات در نمی آید.

آقای عبدی با سلام و خسته نباشید
نمی دانم واقعا این جامعه به چه سمتی می رود.جامعه ای که در حال پیشرفت است باید امروزش از دیروزش بهتر باشد.متاسفانه وقتی وضعیت فعلی جامعه را حتی با قبل از انقلاب مقایسه میکنم کاملا ناامید می شوم.چه تقریبا در کلیه زمینه ها پسرفت داشته ایم.جامعه در فساد اجتماعی،فرهنگی و مدیریتی غرق شده و این را از برخورد روزانه و در کوچه و خیابان می شود کاملا حس کرد.البته اعتقاد کامل دارم که پسرفت جامعه به دلیل ضعف مفرط مدیریتی در جامعه است و چون اکثر مدیران افرادی خارج از گروه نخبگان هستند درک و فهم آنها کشش حل مشکلات جامعه را ندارد وتصمیمات آنها نیز در حد فهمشان از مسائل است.در این مورد خوب است مثالی بزنم.فرض کنید مسئله ای در کلاس درس دبیرستان طرح شده و دانش آموزان موظف به حل آن هستند.در این بین دانش آموزان نخبه با توجه به درک بالای خود مسئله را صحیح حل می کنند و تحویل می دهند ولی دانش آموزانی که از هوش پایینی برخوردارند از حل درست مسئله عاجزند.اما آنها نیز دوست ندارند ورق سفید تحویل دهند لذا مسئله را مطابق درک خود حل می کند و تحویل میدهد اما راه حل ایشان قطعا غلط خواهد بود. به گمان من مدیران و مسئولان ما نیز همچنین وضعیتی دارند.آنها تصور می کنند راه حل مسئله را بلد هستند و تصمیمی می گیرند که نتایج معکوسی به دنبال دارد و شواهد برای این امر فراوان است که جدید ترین آن مسئله افزایش قیمت نان توسط وزارت بازرگانی و دستور لغو آن توسط مسئول ما فوق تنها 3 روز پس از ابلاغ مصوبه می باشد.
توضیحات فوق به این جهت بود که به نحوه رفتار اصلاح طلبان بپردازیم.اینان نیز متاسفانه دچار بازی سیاسی شده اند و ابایی نیز از ابراز آن ندارند.آنها فکر می کنند باید به هر نحو ممکن به قدرت برسند تا بعد بنشینند و فکر کنند که چه باید بکنند و استراتژی مشخصی درارائه برنامه و ایده خود ندارند.تنها به این می پردازند که در این برهه چگونه می توان در قدرت سهیم شد.لذا می بینیم که یک روز موضعی کاملا ضد انحصار می گیرند ودر انتخابات علیه آقای رفسنجانی صف آرایی می کنند ولی به فاصله چند روز و در دور دوم پشت سر ایشان صف می کشند و زیر علم وی سینه می زنند و من حامی اصلاح طلبان که احساس می کنم بازی خورده ام و ظاهرا قرار است به 8 سال عقب برگردیم و مجددا شاهد تایید آقای رفسنجانی از برخورد های آنچنانی با دموکراسی و آزادی باشیم در دور دوم به احمی نژاد رای دادم صرفا به این دلیل که هردو گروه هرچه عمیق تر در جهل مرکب فرو روند.گرچه می دانستم که رای به ایشان وضعیت را بد تر می کند ولی هر گز نمی تونستم نفر معرفی شده از سوی اصلاح طلبان را مجری ایده های آزادی خواهانه تصور نمایم.بنده تفاوت چندانی بین در مدیریت هردو گروه نمی بینم و معتقد هستم که مسائل جامعه ما کلان و فرهنگی است و تا این فرهنگ اصلاح نگردد در بر همین پاشنه خواهد چرخید.

عبدی : اگر چنین باشد یعنی برای فرهنگ استقلال قائل شده ایم و این سوال پیش خواهد آمد که در این صورت چگونه می توان فرهنگ را تغییر داد؟
امیدوارم در آینده و بطور مشروح به عامل اصلی این وضع و فرهنگ نیز بپردازیم.

آقاي عبدي شما مي دانيد كه شوراي شهر داري تهران در يك دهه گذشته رئيس حمهور تعيين كرده است و بجاست كه اين روند تغببر كند بنابراين وجود سلايق محتلف در شورا ضروري است. از اين بابت بايد بپذيريم كه حضور در انتخابات مفيد باشد.

آقاي عبدي با عرض سلام و تشكر از سايت تحليلي شما مدتي است كه مقالات و تحليلهاي شما و نظرات دوستان را در اين سايت پيگيري ميكنم دقيقا متوجه نميشوم كه جنابعالي و خواننده هاي سايت از چه گله منديد ؟

آقاي احمدي نژاد و همراهانش با همه خوبيها و بديها آيينه تمام نماي جامعه ايراني امروزي به معناي كامل كلمه مي باشند حالا اگر خوب است يا بد نميدانم ولي از هر نظر كه بنگريد سيماي تقريبا كاملي از اخلاق ، رفتار و كردار توده ايراني را ميتوانيد در آنها ببينيد در اينمورد كافيست كمي به خود و اطرافمان بنگريم احمدي نژادهاي بسياري را ميبينيم كه دقيقا همين كارها را بصورت روزمره انجام ميدهند حتي داراي تحصيلات و مدارج علمي بالايي نيز هستند ولي كسي راجع به اعمال آنها صحبتي نميكند يا نميخواهد صحبتي كند و حالا چه باك كه به يمن دموكراسي و يا حتي مدرمسالاري هدايت شده به رده هاي بالاي مديريتي نيز برسند !!!

مواردي از قبيل تنبلي ، كم كاري ، پر توقعي ، نظر تنگي ، راحت طلبي ، دروغگويي ، رياكاري ، سوء استفاده ، بي نظمي ، شلختگي ، خود بيني ، خود ستايي ، باند بازي ، قانون گريزي ، خرد ستيزي ، لجبازي ، خرافي گري ، ظلم پذيري ، زور گويي ، مخفي كاري ، افراط و تفريط و ... در بين ماها با شدت و ضعف وجود دارد ( حتي بصورت عادت نيز درامده ) و همه به نوعي گرفتار آنها هستيم

البته هستند كساني كه اينگونه نيستند ولي واقعا چند درصد جامعه 70 ميليوني روستايي و شهري ما را تشكيل ميدهند حتي در بين روشنفكران ما ؟ ( شايد شما در موسسه آينده راجع به اينموارد تحقيقاتي انجام داده باشيد در اينصورت خوشحال خواهيم شد موارد نقض آنرا از زبان شما بشنويم )
رفتارهاي پوپوليستي در درون بسياري از ماها نفوذ وحتي نهادينه شده اند والا داراي كاركرد اجتماعي ، اقتصادي و سياسي نبودند ، نياز به دليل و برهان چنداني هم نيست كافي است به نحوه رانندگي در خيابان بنگريم و يا سري به صف نانوايي و ... بزنيم ، واقعيت را بايد پذيرفت جامعه فعلي ما علي رغم رشد تعداد دانشجويانش هنوز جامعه اي كم سواد است ( متوسط 2 – 3 دقيقه مطالعه ) و به نسبت دنياي مدرن بي سواد . به هر حال مديران فعلي از ميان همين مردم هستند و با همين فرهنگ در كوچه و خيابان زندگي ميكنند به آن نيز افتخار ميكنند و مورد استقبال نيز قرار ميگيرند حال دست برقضا گروهي از همين افراد بر مسند نشسته اند و اين جاي هيچ تعجبي ندارد بلكه عكس آن مايه شگفتي است

دوستاني كه قصد اصلاح دارند بايد اين موارد را در ابعاد اجتماعي ، سياسي ، اقتصادي و ... مطرح و پيرايش كنند اصلاحات علاوه بر سياست مي بايد معطوف به فرهنگ جاري جامعه شود در غير اينصورت محكوم به نابودي است بنابراين تنها نميتوان سطحي نگريست و معلولها را بازشمرد . مشكل ايران و ايراني كودتاي 28 مرداد ، استكبار جهاني ، احمدي نژاد ، پول نفت ، نفي هولوكاست ، سوخت هسته اي و ... نيست بلكه مشكل عميقا فرهنگي است. شما كه پول نفت را عامل بسياري از مشكلات ميدانيد آيا مي توانيد دليل اين اعتياد را بيان كنيد ؟ چگونه ميتوان دولت ( بخوانيد گروههاي داراي قدرت و ثروت ) را از اين مايه حيات جدا كرد ؟ چگونه ميتوان با اين سيستم اداري و مالي آنرا در بين تك تك مردم درست تقسيم كرد و از همه مهمتر چگونه ميتوان آنرا بدون دردسر از دست مردم دوباره جمع كرد ؟ كدام سياستمدار را سراغ داريد كه حتي با پشتوانه 50 ميليون راي جرات و توان انجام چنين كاري را داشته باشد ؟ چرا كه نتيجه آن از نظر بنده با اين فرهنگ موجود كشمكش داخلي و در نهايت فروپاشي است و آيا زيانهاي ناشي از كم كاري ، نظر تنگي ، باند بازي و ... كمتر از همايش نفي هولوكاست و يا حق مسلم بوده است ؟
شايد خواندن و انتشار اين چند خط از نظر شما و بازديدكنندگان سايت خوشايند
نباشد ولي واقعيتي است كه هر لحظه در كوچه و خيابان ، خانواده و همسايه ، بازار و محل كار و ... با آن روبرو هستيم و بايد براي آن چاره اي انديشيد

عبدی : اصلا هم نا خوشآیند نبود و با هیچ بخش آن هم (جز مورد نفت )مخالف نیستم و به قول یکی از اهل نظر ساختار موجود در تاریخ این کشور اشبه به مردم است. بنا براین بحث همین هاست و گله ای هم در میان نیست که به قول معروف از ماست که بر ماست.

جناب عبدی
چرایی رای دادن مردم هنوز برای من روشن نیست اگر فغان و ناله به آسمان است که وضع معیشتی و داخلی نه تنها ارتقا نیافته بلکه بدتر شده حضور 60 درصدی چگونه معنا پیدا می کند ظاهراا مردم خود راضی هستن

درست نيست كه حكومت را يك موجود كاملا همگن و غیر مطلع فرض كنيم و تصور كنيم كه آنچه كه در رسانه هاي دولتي و صرفا به صورت تبليغاتي بيان مي شود درك بي چون و چراي حكومت از نتايج انتخابات است
شايد منظور شما افرادي نظير شخص رئيس جمهور باشد كه امر بر ايشان به راحتي مشتبه شده و در اثر تكرار اين تبليغات با اعتقادي راسخ در محافل مختلف گفته اند كه دنيا درحال "احمدي نژادي" شدن مي باشد
يا اينكه پس از گذشت تنها يكسال از پيروزي مشترك بااصول گرايان در ليست پيشنهادي خود براي شوراها حتي يك نفر از ليست ياران قديمي كه او را در اين راه كمك كرده اند به چشم نميخورد
اين نشانه هاي خودباوري افراطي كه در اثر همين تبليغات ايجاد شده را نميتوان به همه حكومت تعميم داد
آيا تصور و درك تمامي لايه هاي حكومت و فعالان سياسي از نتايج انتخابات اينچنين است؟ اگر اينطور بود آيا حكومت بلافاصله پس از حضور 60 درصدي مردم اقدام به برگزاري رفراندوم مجدد جمهوري اسلامي نميكرد؟ آيا تصور افرادي نظير رئيس جمهور اهميتي دارد؟
به نظر شما در انتخابات شركت نكنيم تا چنين تبليغاتي نشود كه بعد چه شود؟ يا به بدترين گروه ها راي بدهيم تا در جهل مركب فرو روند كه بعد چه چيز حاصل شود؟
حال قدري فلسفي صحبت كنيم
به نظر حقير اين ماهيت تلخ و ذاتي زندگي است(نه فقط سياست) كه آنچه ما مي خواهيم به سرعت (يا اصلا)اتفاق نمي افتد ما اين جبر فلسفي را پذيرفته ايم و به حضور حتي يك نفر عقل گرا در ميان يك شوراي 15 نفره راضي مي شويم
ما دايم تلاش ميكنيم و خوشحاليم كه تلاش خود را كرده ايم و با اين خوشي!!! اين زندگي تلخ را تا پاپان طي ميكنيم
قبول دارم كه از يك ديدگاه ايده آليستي مسخره و غم انگيز است اما اگر بخواهيم واقع گرا باشيم جز اين راهي نداريم

عبدی : نه خیلی هم مسخره نیست. فقط بحث کنید حتما راههای بهتری هم هست.چرا چشم و گوش خودمان را بر این راههاببندیم؟

جناب اقاي عبدي
باسلام
مي خواستم بدانم بحثي در خصوص اقاي هاشمي رفسنجاني در و ضعيت جديد در اين سايت انجام خواهد گرفت يا فعلا" موضوعيت ندارد؟
به نظر ميرسد ما با يك هاشمي جديدي مواجه هستيم كه حتي شايد نتوان برايش مدل ساخت!مثلا"اگر هاشمي رييس جمهور را "ميانه" فرض كرد,هاشمي دوره اصلاحات "محافظه كار" و هاشمي بعد از شكست در انتخابات رياست جمهوري يك هاشمي "راديكال" به نظر مي رسيد(ترمينولوژي بحث خاص ايشان است).اما هاشمي پيروز در خبرگان رهبري با يك راي تاريخي چگونه هاشمي خواهد شد؟
اينجانب گمان ميكنم ما با هاشمي قبل از انقلاب مواجه خواهيم شد كه به ويژگي هاي ان دوران مثل اعتماد به نفس و قدرت چالش با بحران , تجربه زيادي را در كنار حب و بغض هاي نهفته وفراموش ناكرده به دوش ميكشد
او پرده اخر را چگونه بازي مي كند؟
مثل يك قهرمان ؟

عبدی : بحث خوبی است اما هر صحبتی که من در این زمینه کنم احتمالا تعبیر دیگری بر خلاف نظرم بر آن بار خواهد شد.لذا سکوت تا وقت مناسب بهتر است.

سلام
در بحثهایی که پیرامون انتخابات بود موضع من عدم شرکت در این انتخاب بود و دلیل اصلی من هم این است که مشارکت در انتخابات در هر صورت (چه به دوم خردادی ها رای بدهی یا به رایحه) به نفع حکومت مصادره می شود و می گویند دیدید که مردم نظام را قبول دارند. پس هر کسی در انتخابات شرکت کند به این معنی است که نظام حاکم را قبول دارد .ولی در پاسخ به اینجانب گفته شد که شرکت در انتخاب نمی تواند دلیل تائید نظام باشد و رای به اصلاح طلبان می تواند به معنی مخالفت با نظام حاکم و ایحاد تغییر به روش اصلاح طلبی باشد.اما به نظر من مردمی که مخالف حکومت هستند به سه دسته تقسیم می شوند:
- مردمی که مخالف هستند ولی در پی تغییر حکومت نیستند و بی تفاوتند. (عده اینها کمتر از دسته دوم است)
- مردمی که مخالف حکومت هستند و دوست دارند تغییر هم بکند ولی آنرا غیر ممکن می دانند بنابراین دست به عمل خاصی نمی زنند و تحت شرایط تبلیغ رژیم حاکم قرار می گیرند و رای هم می دهند.
- دسته سوم کسانی هستند که مخالف حکومتند , به دنبال تغییر هم هستند و اینها دو دسته می شوند : عده ای که روش ایجاد تغییر را در چارچوب نظام جستجو می کنند و عده ای که راههای دیگر از جمله انقلاب را پی می گیرند یا مثل من به نوعی قائل به نافرمانی مدنی هستند.
با این حساب وقتی مردم در انتخابات شرکت می کنند یعنی بالاخره نظام حاکم را قبول کرده اند و اگر بگوییم در چارچوب نظام می توانیم تغییراتی ایجاد کنیم هم عقل و هم تجربه نشان می دهد که این کار غیر ممکن است. ولی وقتی از من بپرسند که چه باید کرد؟ جواب خوبی ندارم جز اینکه بگویم باید تحت حرکتهای حزبی اول به تحریم و سپس با تشکیلات قوی تر به مقابله منفی با رژیم پرداخت که می دانم راهکار خوبی نیست .خواهش من این است که اگر برایتان امکان دارد در این زمینه روشنگری بفرمایید.

عبدی : بحث راهکارها را برای ماه آینده و بعدتر بگذاریم.

Post a comment