انتخابات و مقبولیت نظام(از نگاه مهمان)
در باره انتخابات خبرگان آقای پدرا م مطلبی را ارسال کرده اند که با هم می خوانیم.
تذکر : با توجه به اینکه برخی، رأی مردم را مبنای مشروعیت و برخی دیگر، آنرا منشاء مقبولیت نظام حکومتی می دانند لذا بحث خود را بر مقبولیت متمرکز میکنم تا هر دو گروه مورد اشاره را دربرگیرد.
با انتشار نتایج هر انتخاباتی در طی دو دهه اخیر در ایران، بحث مشروعیت یا مقبولیت نظام جمهوری اسلامی ازسوی مخالفان و موافقان آن با استناد به آمارشرکت در انتخابات و ترکیب آرا به چالش کشیده میشود. طرفداران حکومت و با غلظت بیشتر دست اندر کاران رسمی آن، شرکت کنندگان در انتخابات را حامی و حتی عاشق نظام می نامندو مخالفان حکومت نیز کسانی که در انتخابات شرکت نکرده اند را مخالف و حتی دشمن آن تلقی می کنند.
آیا اصولاً میتوان کلیه شرکت کنندگان در انتخابات در ایران را موافق و بعضاً عاشق حکومت تلقی کرد؟
آیا میتوان کلیه کسانی که در انتخابات شرکت نمی کنند را مخالف یا دشمن نظام جمهوری اسلامی در نظر گرفت؟
حداقل بر اساس شنیده ها و مشاهدات عینی بنده، جواب هر دو سؤال منفی است.
معمولاً مردم ایران در طول دو دهه اخیر به دلایل و انگیزه های متنوع و متعددی درانتخابات گوناگون شرکت می کنند که به نظر میرسدعمده ترین آن عبارتند از :
1- علاقه محض به حاکمان نظام جمهوری اسلامی ایران و خود آن و تکلیف دانستن انتخابات
2- ترس ازعواقب اقتصادی واجتماعی عدم شرکت در انتخابات برای زندگی شخصی(به هر حال درست و نادرست، بخش قابل توجهی از مردم تصور میکنند که اگر در شناسنامه آنان مهر انتخابات نباشد ممکن است برای استخدام خود و فرزندانشان و سایر مسائل شغلی و غیرشغلی زندگی شان مشکلاتی درست شود. حتی برخی از افراد در محیطهای اجتماعی کوچک(شهرها و روستاهای کوچک و حتی محلات شهر تهران)که همه همدیگر را می شناسند در رأی گیری شرکت می کنند تا کسانی که در گزینشها و ... در مورد مردم اظهار نظر می کنند(مثل بسیج و دست اندر کاران مساجد و ...)آنها را ببینند.
3- شرکت در انتخابات برای گزینش بین بد و بدتر(در هر انتخاباتی، تعداد قابل توجهی از مردم در انتخابات شرکت می کنند تا از رأی آوردن بدتر در مقابل بد جلو گیری کنند و گرنه در میان آنان از مخالف سرسخت نظام جمهوری اسلامی تا کسانی که انتقاداتی به آن دارند پیدا میشود)
4- درنتیجه تبلیغات مذهبی وبعضا حماسی رسانه ها و ترساندن مردم از آمریکا و ... .
به همین ترتیب برای عدم شرکت مردم در انتخابات نیز، دلایل و انگیزه های متنوعی می توان یافت که فقط یکی از مواردآن مخالفت با نظام حکومتی ایران است.عامل تعیین کننده دیگر در این زمینه مشکلات اقتصادی روزمره مردم علی الخصوص گرانیست. عامل دیگر، وجود این تصور ذهنی در تک تک افراد جامعه است که با یک رأی من که اتفاقی نمی افتد(یعنی افراد چون تأثیر رأی خود در مقابل کل واجدین شرایط رأی دادن را نظیر تمامی امور اجتماعی بدرستی تقریباً صفر میدانند لذا تنبلی کرده و در انتخابات شرکت نمی کنندغافل از آنکه اگر همه چنین تصور کنند که دیگر انتخاباتی برگزار نمیشود).
پس برای سنجش میزان مقبولیت نظام چکار باید کرد؟
با توجه به اینکه درجوامع دموکراتیک، قرار دادهای اجتماعی(قوانین و مقررات و عرف)، مبنای تصمیم گیریهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی قرارمیگیرد و افراد و احزاب حداقل در غالب موارد، صرفاً مجری آن قراردادها هستند، لذا در اینگونه جوامع، شرکت مردم درانتخابات برای قضاوت در مورد مجریان قراردادهای اجتماعیست و نه متولیان آن و اگر کسی در انتخابات شرکت نمی کند عموماً به این دلیل است که رأی اش در مورد گزینه های انتخاب شونده، ممتنع است و لذا هزینه شرکت در انتخابات را تحمل نمی کند. بنابراین انتخابات در این جوامع نمیتواند برای سنجش مقبولیت سیستم حکومتی آنها مورد استفاده قرار گیرد. امادرجوامعی همانند جامعه ایران،که عمدتاً اراده های فردی و نه لزوماً قراردادهای اجتماعی و یا حتی در بسیاری ازموارد موازین شرعی، مبنای تصمیم گیریهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی قرار میگیرد اگرانتخاباتی برگزار شود یک وجه عمده اش، اظهار نظر مستقیم و غیرمستقیم واجدین شرایط رأی دادن در مورد نظام حکومتی و درواقع متولیان آن خواهد بود حتی اگر آن انتخابات، انتخابات شورای شهر باشد.
با توجه به شرایط خاص جامعه ایرانی و عدم امکان(عملی) برگزاری رفراندم در مورد قانون اساسی و همچنین عدم امکان اجرای یک نظر سنجی کارآمد در این زمینه از یک طرف و چربش اراده های فردی بر قوانین و مقررات در تصمیم گیریهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی از طرف دیگر، تنها ابزاردر دسترس برای سنجش مقبولیت نظام جمهوری اسلامی انتخابات است. امتیاز این روش آن است که دست اندرکاران اصلی نظام نیز این روش را قبول دارند، چه آنکه همواره این دو جمله از آنان شنیده می شود :
"قبل از انتخابات:مهم نیست چه کسی رأی می آورد مهم شرکت در انتخابات است. بعد از انتخابات:مشارکت حماسی مردم نشان داد که نظام جمهوری اسلامی را با جان و دل قبول دارند"، ولذا شاید بتوان نتایج حاصل از این روش را مبنای مذاکره و مباحثه با آنان در مورد مقبولیتشان قرار داد.
ابعاد مختلفی از آمار وارقام انتخابات مانند ترکیب آرا در شهرها، روستاها، نقاط مختلف یک کلانشهر، صندوقها ، میزان سن و سواد رأی دهندگان و ...، میتواند برای سنجش میزان مقبولیت نظام ج.ا. مورد استفاده قرارگیرد، اما درحد اطلاعاتی که معمولاً از نتایج انتخابات منتشر میشود(و در انتخابات اخیر به حداقل خود رسیده است)،دو متغیر عمده میتواند به عنوان شاخصی برای این سنجش مورد استفاده قرار گیرد.یکی، درصد مشارکت واجدین شرایط رأی دادن و دیگری میزان و سهم آرای افراد مشخص از کل آرا و کل واجدین شرایط رأی دادن.
حال اگر بخواهیم با استفاده ازاطلاعات منتشرشده از نتایج انتخابات اخیر، به بررسی میزان مقبولیت نظام ج.ا. بپردازیم، به نظر میرسد بهترین شاخص، درصد آرای انتخاب شوندگان دارای خصوصیات زیر از کل آرای شرکت کنندگان و همچنین واجدین شرایط رأی دادن است :
1- مدافع فعال و علنی نظام ج.ا. باشند
2- برای واجدین شرایط رأی دادن و شرکت کنندگان، هم به لحاظ تجربه کاری و هم به لحاظ ارتباط با حکومت و افکار و عقاید شناخته شده باشند
3- برای مدتهای قابل توجهی مسؤلیتهای آشکاری را در نظام ج.ا. در اختیار داشته باشد
4- موضع شناخته شده و قابل درکی برای عموم در مورد مسائل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور داشته باشد.
با توجه به اینکه غربال شدیدی درمرحله بررسی صلاحیت کاندیداهای انتخابات مجلس خبرگان اعمال می شود و کسانی که در نهایت برای روز رأی گیری در این انتخابات باقی میمانند معمولاً از برجسته ترین، همراه ترین و شناخته شده ترین مدافعان حاکمیت هستند، لذا کسانی که در انتخابات مجلس خبرگان شرکت می کنند یا ازطرفداران نظام ج.ا. هستند یااز ترس عواقب اقتصادی و اجتماعی عدم شرکت درانتخابات برای زندگی شخصی حاضر به رأی دادن میشوند یا اینکه تحت تأثیر تبلیغات رسانه ای به این کار مبادرت می کنند. بنابراین بررسی آرای افرادی از برندگان این انتخابات که خصوصیات یادشده در آنان بیشتر مشهود است، امکان بهتری را برای سنجش مقبولیت نظام ج.ا. فراهم می آورد.
نوشته حاضر برای انجام این سنجش، نتایج انتخابات مجلس خبرگان روز جمعه گذشته را با انتخاب تعدای از برندگان آن که به زعم اینجانب خصوصیات پیش گفته را دارا هستند در قالب جدول زیر جمع بندی کرده است. قضاوت با شماست.
نسبت آرای فرد هدف به آرای مأخوذه استان(درصد) نسبت آرای فرد هدف به واجدین شرایط استان (درصد) مسؤلیت فرد هدف نام فرد هدف نام استان
29.5 11.9 رئیس مجلس خبرگان مشکینی تهران
28.2 11.4 عضو شورای نگهبان یزدی
27.0 10.9 عضو شورای نگهبان جنتی
25.5 10.4 عضو مجلس خبرگان مصباح یزدی
45.4 18.4 رئیس مجمع تشخیص مصلحت(نفر اول استان در رأی) هاشمی رفسنجانی
46.9 28.7 نماینده ولی فقیه درآذربایجان (نفر اول استان در رأی) مجتهد شبستری آذربایجان شرقی
55.3 31.3 نماینده ولی فقیه دراستان (نفر اول در رأی) طباطبايي نژاد اصفهان
33.5 21.4 نماینده ولی فقیه درخراسان واعظ طبسي خراسان رضوی
40.6 23.2 امام جمعه اهواز(نفر اول استان در رأی) موسوي جزایری خوزستان
24.5 14.0 وزیر اطلاعات سابق فلاحيان
24.8 17.2 نماینده ولی فقیه درفارس حائري شيرازي فارس
50.9 26.8 عضو شورای نگهبان مومن قم
31.3 25.9 عضو شورای نگهبان صادق لاریجانی مازندران
0.04 0.03 - زرندی کرمانشاه
توضیح: آمارآرای افراد نام برده شده در جدول و کل آرای مأخوذه استا نها ، از سایت وزارت کشور برداشت شده و آمار واجدین شرا یط ، توسط نویسنده مقاله برآورد شده است.
راهیابی یک نفر تنها با 313 رأی در استان کرمانشاه(سطر اخر جدول فوق)، از نکات جالب انتخابات مجلس خبرگان چهارم است،این درحالیست که،کشورهای دنیا معمول است که اگر فردی یا نهادی که برای یک امر اجتماعی یا سیاسی انتخاب میشود کارکرد فصل الخطابی داردحداقل باید دو سوم آرا را کسب کند. مرور درصد آرای منتخبین مجلس خبرگان جدیدکه تعدادی از آنها نیز در جدول فوق آمده است نشان می دهد که قریب به اتفاق آنان این حدنصاب عرفی را بدست نیاورده اند.
Comments
Thank you very well documented be good.
amir
Posted by: amir irani nejad | December 23, 2006 06:07 PM
یکی از نتایجی که میتوان از نوشته بالا گرفت این است که شرکت در انتخابات لزوما به معنای بیعت با نظام و قبول داشتن آن نیست . بنظرم اگر این نکته جا بیفتد بسیاری از کسانی که سالهاست سرسختانه انتخابات را تحریم کرده اند به میدان بیایند .
Posted by: ابراهیم م | December 23, 2006 07:50 PM
جناب اقاي پدرام
به نظر مي رسد در مورد تعداد اراء نفر اخر اشتباه تايپي در سايت مذكور رخ داده باشد
Posted by: محمد حسين | December 23, 2006 11:39 PM
وقتی سخن از مقبولیت ویا مشروعیت بمیان می اید یعنی گفتمان در مورد پدیده ای است که نیاز به نظر سنجی دارد انتخابات یکی از ارکان دمکراسی است نه متری برای اندازه گیری مشروعیت ویا مقبولیت نظام در یک حکومت انتخابات بمنظور
سپردن امور اجرایی ومدیریتی جامعه به گروهی با برنامه از پیش اعلام شده باید باشد اگر میزان مشارکت به امیدواری ونا امیدی مردم از حکومت مرتبط شود دیگر نمی توان انتخابات را به دمکراسی مرتبط دانست بلکه ان را باید بعنوان نظر سنجی تلقی کرده و تحلیل ها هم در این راستا ارائه شوند کاری که تقریبا همه در حال حاضر انجام میدهند فعلا" انتخابات صرف نظر ازماهیت ان چه از سوی تحلیل گران وچه از سوی احزاب وحتی حکومت یک نظر سنجی مهم تلقی شده وتبلیغات بیشتر معطوف تعداد کل ارا می باشد و منتقدین هم صرف نظر از نتیجه ان بیشتر نگاهشان به این قسمت است حتی این مسئله بظاهر تعیین کننده موضع گیریهای سیاست خارجی نیز هست اما ایا واقعا" میتوان این انتخابات را با این خصوصیات
ماخذ نظر سنجی مقبولیت حکومت دانست بی تردید با شناخت متغیر های این تابع جواب اگر کاملا منفی نباشد لیکن تاثیر ان در شکل منحنی این تابع زیاد هم نیست
عواملی که اقای پدرام بر شمردند و واقعیت هم دارد نشان از این دارد که همه شرکت کنندگان از انتخابات تلقی نظر سنجی ندارند و هر کسی از ظن خویش یار ان است
تبلیغ مقبولیت به میزان شرکت کنندگان مثل این است که راهپیمایی هر چند گسترده را رفراندم بدانیم
Posted by: پرویز | December 24, 2006 05:52 PM
این اقای پدرام کیه؟ اول فکر کردم مسعود پدرام است .اما ظاهرا مسعود پدرام گفته من نیستم . احتمالا این یک شگرد مطبوعاتی است .عباس عبدی بخشی از حرف های خودش را برای گرم شدن گفت وگو از زبان شخص سومی به نام پدرام میزند. فرض کنیم ادمی به نام پدرام وجود دارد. خواننده حق دارد ادمی در این سطح تیوریک را بشناسد .لابد او ادمی است در قد وقواره عبدی .حداقل می فهمیم که جزء جبهه مردها یا نامردهاست . واگر نامرد بود به حرف او توجه نمی کنیم .
2-بعدهرشکستی قضیه کی بود کی بود من نبودم تکرار می شود .عبدی در5 سال اول اصلاحات تئوریسین مشارکت بود بعد تز خروج از حاکمیت را مطرح کرد وبعد توضیح داد که منظورش خروج نبوده وقصد باز دارندگی داشته حالا هم خودش را کنار کشیده واز همه طلبکار است اگر نقد گذشته لازم است اقای عبدی باید از خودش شروع کند وصاف وروشن بگوید کجای کار غلط بوده.عبدی باید از این جایگاه مبهم خارج شود .فراکسیون مشارکت؟ دانشمندونظریه ساز ؟ اقتصاد دان؟ فعال سیاسی ؟ معلم اخلاق ؟ روانشناس؟ و....همه را یکجا ایفا می کند .اگر حرف عبدی این است که همه اشتباه می کردند بجز او قبول حالا چکار باید کرد بنشینیم ودر سایت ها با هم با زبانی که 100نفر هم نمی فهمند با هم کل کل کنیم ؟ فایده این کار برای مردم چیست ؟
عبدی :من برای اشتباهات دستها را بالا می برم.اصلا هم روانشناسی نمی دانم.از درس اخلاق دادن هم بدم می آید گرچه برای آن اهمیت خاصی قائل هستم.مطمئن باشید که اقتصاددان هم نیستم شاید در حد یک لیسانس اقتصاد با مبانی آن آشنا باشم البته احتمالا اطلاعات عمومی من از یک لیسانس عادی بیشتر باشد.من جز در زمینه جامعه شناسی سیاسی (و البته در زمینه های مرتبط) و سیاست اظهار نظری نمی کنم.
نیازی هم ندارم که اسم دیگری برای نوشته های خود برگزینم و تعجب است که شما چطور متوجه تفاوت انشائ و سبک نوشتن من و آقای پدرام نشده اید.
برای آن که فرق مرا با خودتان بدانید همین قدر توضیح بدهم که تا کنون حتی لحظه ای کوشش برای یافتن پاسخ به این سوال که آقای پدرام کیست را به خود نداده ام زیرا اگر ایشان می خواست خود را معرفی می کرد اصلا از نظر من مهم نظراتش است حتی آقایا ن دیگر را هم کوششی برای شناختشان ندارم.البته اگر کار سیاسی بخواهم بکنم قضیه فرق می کند.
وقتی در خبر نامه مشارکت مطلب آقای پدرام را به نام مسعود پدرام نوشتند من فکر کردم حتما آقای حجاریان ایشان را می شناخته و به اسم نوشته اند اما معلوم شد این آقای پدرام آن آقای پدرام نیست!!من هم از طریقی به آن آقای پدرام پیغام فرستادم که این اشتباه از من نبوده است.
این توضیحات را دادم تا دیگر با پس زمینه مطالب من و دیگران را نخوانید و حتما هم در قضاوت خود نسبت به من اندکی تعدیل کنید در درجه اول نه برای من که برای احترامی که شما به حقیقت می گذارید.
Posted by: رحمان | December 24, 2006 08:03 PM
با سلام
ضمن تشکر از تذکر آقای محمد حسین ، باید عرض کنم که بنده نیز چنین تصوری دارم . ولی اولاً یک هفته است که همین رقم در سایت وزارت کشور موجود بوده و اصلاح نشده است ، ثانیاً در هیچ جا آمار خبرگان استانها بصورت کامل ارایه نشده است و فقط در سایت بازتاب آمار منتخبین استانها آمده است که اتفاقاً در آنجا نیز آمار همه استانها غیر از استان کرمانشاه درج شده است، ثالثاً چون این رقم تأثیری در اصل تحلیل ندارد بنابراین به این صورت آمده است . به هرحال اگر اشتباه شده باشد پیشاپیش از همه دوستان پوزش می طلبم.
عبدی : ظاهرا آقای پدرام برای از اشتباه درآمدن برخی دوستان نام کوچک خود را هم اضافه کردند.به هر حال از این پس با نام کوچک پرویز ایشان را خطاب می کنیم.
Posted by: پرویز پدرام | December 24, 2006 09:48 PM
با تشکر از جناب اقای عبدی به خاطر پاسخ به کامنت من
دوباره جسارتا چند نکته را در توضیح پاسخ ایشان می نویسم:1- کافی نیست در جواب انتقاد دستها را بالا ببریم اگر عبدی روی نقد گذشته این همه تاکید دارد بهتر است با همان شجتاعت وصراحت معهود بنویسند که دقیقا کجا اشتباه کردیم ؟کجا ی کار غلط بود وچرا ؟ ایا تند روی کردیم یا کندروی ؟ایا باید از حاکمیت خارج می شدیم ؟کی ؟وعواقب ان چه بود ؟ 2-پرسش من از نام واقعی پدرام از باب فضولی نبود.اگر ملاک ما برای طبقه بندی ادم ها وجریان ها تقسیم بندی مرد ونامرد است .خواننده باید بداند اقای پدرام که پا به پای شما می نویسد مثل عبدی مرد است یا خدای نخواسته نامرد؟ 3- هیچ کس نمی تواند بدون پیش زمینه مطلبی را بخواند بنویسد یا قضاوت کند .شما ومن وهمه خواننگان بر اساس پیش زمینه یا ان طور که شما گفته اید پس زمینه می خوانیم ومی نویسیم. متاسفانه توصیه شما عملی نیست
3-عبدی اقتصاد دان است که با موسی غنی نژاد بحث می کند ونظریه توزیع پول نفت را تئوریزه می کند.شکسته نفسی نفرمایید.. معلم اخلاق وروانشناس است که تئوری مرد ونامرد را فرموله می کند.والحق با استعداد است
4-گفته اید کار سیاسی نمی کنی .پس این وبلاگ را برای چه راه انداخته اید . بهتر بود می گفتی کار سیاسی -تشکیلاتی نمی کنی.5- ایا بهتر نیست اگر مشکل قانونی نداری این حرف ها را به جای اینکه در حاشیه بزنی در متن ودر شورای مرکزی یا دفتر سیاسی مشارکت بگویی فراکسیون که در داخل حزب ممنوع نیست بچه های مشارکت شما را دوست دارند وبه شما احترام می گزارند وارزش رنج های شما را می دانند این اره بده تیشه بگیر بین عبدی وحجاریان برای خیلی ها قابل فهم نیست.دوتا ونصفی اصلاح طلب تشکیلاتی مانده اند انها را هم که شما فراری می دهید 6-قضاوت من نسبت به شما منفی نیست شاید کمی مثل خود شما صریح حرف می زنم 7- تورا خدا این صفحه کامنت را کمی بزرگترش کن .این رنگ لاکی هم چشم ادم را کور می کند ما که دیگر جوان نیستیم-7- با توضیح شما احتمال اینکه پدرام همان عبدی باشد را پس می گیرم 8- پدرام عزیز رو بنما می ترسی چه اتفاقی بیفتد با این کامنت های طولانی جای تو را می گیرم ها ...شوخی کردم
عبدی:
1-اگر این سایت را مطالعه کرده باشید در این مورد توضیح داده ام.می توانید برای نمونه به "حیف و صد حیف" مراجعه فرمائید.
2-خوب شاید شما این طور فکر کنید اما در مقام نظر و تحلیل می توان گوینده را نا دیده گرفت و فقط استدلال را توجه کرد.اما در مقام سیاست باید گوینده نیز ضمیمه مطلب شود.من در مورد مطالبی که به مناسبت 13آبان نوشتم تفاوت این دو را مفصل توضیح دادم.
3-قطعا درست است ما بدون پیش زمینه نمی توانیم مطلبی را بخوانیم.اما اگر می دانستیم که چگونه خود را از قضاوتهای مخرب خلاص کنیم خوب بود و چه بهتر از این که شما نمی دانستید که آقای پدرام کیست .
3-
ظاهرا تصور ما از اضافه شدن "دان" به یک کلمه با هم متفاوت است.اگر چنین باشد اکثر افراد همه چیز دان می شوند چون در بسیاری از زمینه ها نظر می دهند.آن نظر هم در کلیت خودش از یک اقتصاد دان است و من حداکثر آن را با شرائط روز انطباق دهم و وجه غالب آن اقتصاد سیاسی است و نه اقتصاد.بعلاوه باید به استدلالهای افراد توجه کرد و نه به مدرک و تحصیلات آنان چون در این صورت با مشکل مجلس فعلی مواجه می شویم.
4-این سایت هم کار سیاسی به معنای رسمی نیست.البته در ایران شاید آب خوردن هم سیاسی تلقی شود.اما کار سیاسی به معنای دقیق یعنی اقدام جمعی برای تاثیر گذاری و کسب قدرت ،که کار بسیار پسندیده ای هم هست که من فعلا آن را انجام نمی دهم.و این حرف را هم برای گول زدن کسی نمی گویم که اگر چنین کنم خودم را گول زده ام.
5-مطمئن باشید مشکل قانونی وجود ندارد چون اساسا حاکمیت قانون سالب به انتفاء موضوع است.این راه در چارچوب دیدگاه تئوریک من است.(درست یا غلط) با آقای حجاریان هم تیشه و اره رد و بدل نمی کنیم.مساله من و ایشان نیست ما خیلی راحت راحتتر از آن که به تصور کسی در آید با هم حرف می زنیم اما مساله هزاران نفری هستند که دوست دارند که از این مباحث مطلع شوند و حتی در آن مشارکت کنند و بدون این اطلاع و مشارکت هیچ حرکت موثری شکل نمی گیرد. از فراکسیون بازی هم خوشم نمی آید و آن را برای احزاب و گروههای ایرانی سم مهلک می دانم.وقطعا من کسی نیستم که این سم را تزریق کنم.
6-ممنون.
7-اصلاحات سایت شما (آینده) با تاخیر انجام می شود اما امیدوارم مشکلات بر طرف شود.
8-دوست عزیز اجازه بدهید افراد آنطور که صلاح می دانند عمل کنند.هیچگاه کسی را در مقام بیان از کلمه "ترس" نترسانیم و با کلمه "شجاعت" او را تشجیع نکنیم که مشکل ترس و شجاعت در ایران فرع بر آگاهی و حریت است.
Posted by: رحمان | December 25, 2006 12:12 AM
با سلام
در ذیل مقاله " نامه ای دیگر " آقای محمد حسین ، کامنتی بنام پدرام آمده بود و ایشان نیز به آن جواب داده بودند، لذا برای اینکه بگویم این کامنت مربوط به بنده نیست اسم کوچک خود را اضافه کردم وگرنه از کامنت آقای رحمان و جواب جنابعالی اطلاع نداشتم، ولی به هرحال خوب شد امیدوارم که آقای رحمان از نگرانی درآمده باشند و اما چند نکته راجع به مطلب آقای رحمان :
دوست عزیز، فرض نکنید، بلکه مطمئن باشید آدمی به نام پرویز(معروف به پدرام در این سایت تا کنون)وجود دارد، در قد و قواره آقای عبدی هم نیست و تا کنون حتی یکبار هم او و هیچیک از سیاسیون مطرح را از نزدیک ندیده است ولی به مردم خویش و سرنوشت جامعه ای که در آن زندگی میکند علاقه مند است و فکر نکنم جزء نامردها باشد. درمعرفی خودم هم اولاً هیچ فایده ای حداقل برای خودم نمی بینم و فکر نکنم برای دیگران هم فایده ای داشته باشد و ثانیاً همانگونه که آقای عبدی نیز اشاره کرده اند مهم مطالب ارائه شده است چه اهمیتی دارد کی گفته است. وقتی فردی شناس، مطلب انتقادی می نویسد طرفهای مورد نقد بیش از آنکه سعی کنند به موضوع نقد ها فکر کنند سعی می کنند ایرادهای منتقد را به رخ اش بکشند و ازاین طریق از نقد او جلوگیری کنند که در نتیجه اصل بحث به قول معروف شهید می شود ولی زمانی که منتقد، ناشناس باشد همه مجبور می شوند به خود نقد متمرکز شوند که به زعم اینجانب اثربخشی آن، اگر داشته باشدحداقل برای اصلاح طلبان بیشتر است. درستی و نادرستی تجزیه و تحلیل اثباتی پدیده ها ، ربطی به خوبی و بدی آدمهای تحلیل کننده ندارد ولی در جامعه ما ظاهراً تصور میشود آدم تحلیل گر باید آدم خوبی باشد تا به حرفش گوش کنیم .
جناب آقای عبدی، با توجه به اینکه بنده به خبرنامه مشارکت دسترسی ندارم میخواستم بدانم موضوع نوشتن مطلب اینجانب در خبرنامه مشارکت چیست و چه مطلبی را در آنجا چاپ کرده اند؟
عبدی : در آنجا مطلب آقای حجاریان و من و شما را درباره حاکمیت دو گانه چاپ کرد بودند و خیال کرده بودند نویسنده آقای مسعود پدرام است لذا نام ایشان را نوشته اند.بعد هم معلوم شده که اشتباه است.
Posted by: پرویز پدرام | December 25, 2006 02:46 AM