آثار قطعنامه اخير و سياست دولت ايران
اهميت قطعنامه اخير شوراي امنيت عليه ايران در چيست؟ اگر فقط به مفاد اقدامات تحريمي توجه كنيم، به نظر ميرسد كه آثار اين تحريمها به خودي خود بر ايران چيز چندان مهمي نيست، اما واقعيت به گونه ديگري است
زيرا اهميت اين قطعنامه در مصاديق تحريم نيست و غربيها براي انجام اين نوع تحريمها، وقت خود را صرف نميكنند، چرا كه از مدتها قبل تحريمهاي شديدتري را به صورت غيررسمي و اعلان نشده عليه ايران وضع كردهاند، تحريمهايي كه بعضاً موجب افزايش قيمت كالاهاي وارداتي تا حدود 10 درصد شده است. بنابراين آثار قطعنامه اخير را بايد وراي موارد تحريم شده فعلی جستجو كرد.
اولين اهميت قطعنامه اخير قرار گرفتن ايران در ذيل عنوان تحريم شوراي امنيت است، فارغ از اين كه مفاد تحريم چه باشد، اطلاق چنين عنواني به هر كشور معرف بيثباتي سياسي بينالمللي آن كشور است و كليه كشورها و شركتها خارجي را در تعامل اقتصادي و غيراقتصادي با ايران دچار احتياط ميكند، و به معناي دقيق كلمه ضريب ريسك همكاري با ايران را افزايش خواهد داد. چنين تحولي از يك سو موجب كاهش سرمايهگذاري در ايران ميشود، موضوعي كه وزير نفت دولت موجود به صراحت اعلان كرد كه طي دو سال گذشته سرمايهگذاري خارجي در اين صنعت عملاً منتفي شده است، و مهمتر از اصل سرمايهگذاري، محروم شدن از تكنولوژي كشورهاي ديگر است، و اين امر باز هم در صنعت نفت تأثيرات بيشتري دارد و با توجه به استهلاك منابع نفتي ايران و نيز افزايش مصرف داخلي، توليد نفت و سهم صادرات آن به مرور كم شده و كل درآمدهاي دولت و كشور از آن متأثر خواهد شد. مشابه اين وضعيت در كليه بخشهاي صنعتي نيز كمابيش رخ خواهد داد. تأثير ديگر افزايش ريسك یک کشور تحریمی بودن، بالا رفتن هزينههاي بيمهاي و بانكي و مبادلاتي ايران با جهان خارج است كه نه تنها موجب تأخير در روند اقتصادي كشور ميشود، بلكه هزينههاي ارزي را براي كالاي معيني افزايش ميدهد كه به تورم داخلي منجر خواهد شد.
اهميت ديگر قطعنامه اخير، اجماع جهاني است. قطعنامه قبلي كه صرفاً يك دستور بود با 14 رأي موافق و يك رأي مخالف تصويب شد، اما قطعنامه اخير كه شامل تحريم ميشود با هر 15 رأي اعضاي شوراي امنيت تصويب شد. دولت ايران كه ميكوشيد بگويد هيچ اجماعي عليه آنان وجود ندارد، اكنون در برابر وجود اين اجماع چه خواهد گفت؟ در صورتي كه مجموعه كشورهاي شوراي امنيت را با كل جهان مقايسه كنيم، عليالقاعده بيش از 90 درصد اقتصاد جهاني، و حتي بيش از 60 درصد جمعيت جهان در اين كشورها هستند، و بقيه هم كه نيستند، را نميتوان در جانب دولت ايران قرار داد، و ترديدي نيست كه حتي اگر چنين قطعنامهاي در مجمع عمومي هم تصويب ميشد، بعيد بود كه تعداد مخالفانش بيشتر از تعداد انگشتان دست شود. چنين اجماعي دولت ايران را در انزواي شديد بينالمللي قرار ميدهد، فراموش نكنيم كه در اوج سالهای پس از انقلاب و سياستهاي راديكال ايران در آن زمان، هم هيچگاه اجماعي حتي نسبي عليه ايران شكل نگرفت، زماني كه ايران هم در افغانستان با روسها تقابل داشت و هم در خاورميانه با آمريكاييها، اما امروز كه هم در عراق و افغانستان كمابيش همراه آنان هستيم و هم با روسها همكاري داريم و حتي چچن را هم ناديده ميگيريم و هم با چين روابط گستردهاي داريم، در عين حال با چنين اجماعي عليه ايران مواجه شدهايم.
اهميت بعدي قطعنامه در اين است كه تحريم مذكور گام اول از مجموعه گامهای در راه است. اگر ايران پاسخي مناسب به آن ندهد، طبعاً گامهاي بعدي شوراي امنيت شكل خواهد گرفت، و اين قطعنامه هم چيزي نيست كه به فراموشي سپرده شود. و در واقع پرونده ايران به عنوان كشوري كه صلح و امنيت جهاني را در خطر قرار داده است، همواره روي ميز شوراي امنيت است، و سازمان ملل كميته خاصي را براي اجراي مفاد قطعنامه تعيين كرده و به صورت زمانبندي شده نتايج را به شوراي امنيت گزارش خواهد داد. صرف اين كه شوراي امنيت ايران را خطري براي صلح و امنيت جهاني قرار دهد و همواره چنين ايدهاي را زنده نگاه دارد و گاه و بيگاه در اين زمينه خبر رساني كند، براي جامعه و كشور ايران خطرناك و ضرر رساننده است. ادامه چنين وضعي ايران را در موقعيتي دشوار قرار ميدهد، و كافيست كه دولت ايالات متحده يا غرب شرايط جهاني را براي اقدامات ديگري عليه ايران آماده ببينند، در اين صورت زمينه سياسي چنين اقداماتي از پيش فراهم شده است.
اما دولت ايران در برابر اين اقدامات چه خواهد كرد؟ به نظرم كافيست به سمينار هولوكاست توجه كنيم. فهم دولت ايران در اجراي اين سمينار علی القاعده از سه حال خارج نبود و نيست. اول اين كه دولت ميدانست با انجام اين كار آن هم به دست نهاد رسمي سياست خارجي، دولتهاي غربي و جهان را تحريك كرده تا برخوردي تندتر با ايران اتخاذ كنند. حالت دوم هم اين است كه دولت چنين دركي را نداشته و فكر ميكرده كه اصولاً رابطهاي ميان اين دو مقوله وجود ندارد. و بالاخره حالت سوم اين است كه دولت ايران تصور مي كرده كه با برگزاري اين سمينار غرب را به عقبنشيني وادار ميكند.
طبيعيترين احتمال، حالت اول است، زيرا هر فردي كه اندكي با الفباي سياست جهاني آشنا باشد، اين مسأله را ميفهميد، و قطعاً در وزارتخارجهاي با آن همه طول و عرض، كارشناساني پيدا ميشوند كه اين امر را به وضوح بفهمند و توضيح دهند. اما حالت دوم بدترين حالت ممكن است، زيرا چنين دولتي كه از فهم بديهيات غافل است، طبعا در تمام زمينهها دچار اين كجفهمي ميشود و لذا صرفاً بايد دعا كرد كه خداوند آخر و عاقبت مردم تحت مديريت چنين دولتي را ختم به خير گرداند، زيرا كه از دست كس ديگري كاري بر نخواهد آمد!! و حالت سوم هم فرض خوشبينانهاي است كه اگر صحيح باشد، بدیهی است که بايد به تغيير سياست دولت منجر شود. زيرا اكنون آشكار شده كه چنين استنباطي غلط بوده، اما مشكل كوچكي وجود دارد كه دولت موجود عادت به پذيرش خطا و اصلاح امور ندارد و طبعاً حتي اگر حالت سوم هم باشد، بيش از پيش معتقد ميشود كه اگر غربيها الآن كوتاه نيامدند، بعداً عقبنشيني خواهند كرد!!
از شما چه پنهان كه من شخصاً نميدانم كه كدام حالت درباره دولت فعلي صادق است، چون براي تأييد هر سه مورد آن قرائن و شواهدي وجود دارد، و لذا به حالت چهارم ميرسيم (که این حالت فقط در ایران یافت می شود)كه هر سه گزينه صحيح است. و اينجاست كه خطر اصلي رخ ميدهد، زيرا اين سه گزينه هر كدام منافع و مضاري دارند، و حتي هر كدام راه برونرفتي را نيز نشان ميدهند، اما تركيب اين سه گزينه، راهي است كه هيچ يك از منافع سه گزينه قبلي را ندارد، و تمامي مضار آن را يكجا در بردارد.
نميدانم يادتان هست يا خير، يادداشتي نوشتم كه يكدست شدن نه بلكه، يكسطح شدن مسأله اصلي حكومت ماست، و اكنون ميبينيد كه همه اجزا با يكديگر سازگار و يك سطح هستند، نمايندگاني كه پس از گذشت هفتهها، به ياد انتقاد از سمينار هولوكاست افتاده و در حالي كه بنيانهاي اقتصادي و سياست خارجي و نظام انتخاباتي بر اثر سیاستهای غلط جاری در چالشهاي جدي قرار دارند، مشغول تصويب طرح دو فوريتي اصلاح ساعات كار بانكها(!!) و يا كم كردن از رقباي احتمالي آينده براي انتخابات مجلس يا... هستند، طبعاً در سازگاري تمام با دولت موجودهستند و يكديگر را در اين يك سطحي اصطلاحاً رزونانس (تشديد) ميكنند.
ضمیمه:
برای اطلاع دوستان مواد 39 40 41 منشور ملل متحد را در اینجا عینا می آورم.چون بیانیه اول شورا امنیت تقریبا بر اساس ماده 39 صادر شد و قطعنامه اول علیه ایرا حدودا بر اساس ماده 40 صادر شده است قطعنامه فعلی علی الاصول بر اساس ماده 41 است که ادامه آن نیز روشن است.
فصل هفتم-اقدام در موارد تهدید علیه صلح-نقض صلح و اعمال تجاوز
ماده 39ـ شوراي امنيت وجود هرگونه تهديد عليه صلح (نقض صلح) يا عمل تجاوز را احراز و توصيههايي خواهد نمود يا تصميم خواهد گرفت كه براي حفظ يا اعاده صلح و امنيت بينالمللي به چه اقداماتي بر طبق مواد 41 و 42 بايد مبادرت شود.
ماده 40ـ بهمنظور جلوگيري از وخامت وضعيت، شوراي امنيت ميتواند قبل از آنكه بر طبق ماده 39 توصيههايي بنمايد يا درباره اقداماتي كه بايد معمول گردد تصميم بگيرد، از طرفهاي ذينفع بخواهد اقدامات موقتي را كه شوراي امنيت ضروري يا مطلوب تشخيص ميدهد انجام دهند.
اقدامات موقتي مذكور به حقوق يا ادعاها يا موقعيت طرفهاي ذينفع لطمهاي وارد نخواهد كرد. شوراي امنيت تخلف در اجراي اقدامات موقتي را چنانكه بايد و شايد در نظر خواهد گرفت.
ماده 41ـ شوراي امنيت ميتواند تصميم بگيرد كه براي اجراي تصميمات آن شورا مبادرت به چه اقداماتي كه متضمن بهكارگيري نيروي مسلح نباشد لازم است و ميتواند از اعضاي ملل متحد بخواهد كه به اين قبيل اقدامات مبادرت ورزند. اين اقدامات ممكن است شامل متوقف ساختن تمام يا قسمتي از روابط اقتصادي و ارتباطات راهآهن، دريايي، هوايي، پستي، تلگرافي، راديويي و ساير وسايل ارتباطي و قطع روابط سياسي باشد.
Comments
با سلام
تحليل بسيار خوبي ارائه نموده ايد
يكم:
ميشل فوكو مي گويد:يك قدرت وقتي عليه شما دست به اقدام مي زند كه شما يكي از اين سه كار را عليه او انجام داده باشيد
يا عليه شخص او اقدام كرده ايد
يا عليه قانون او عمل نموده ايد
يا عليه ارادهء او ايستاده ايد
حال بفرمائيد كه نزاع ايران و امريكا كدام يك را شامل مي شود؟به عبارت درست تر كدام را شامل نمي شود؟ضمنا" جهت اطلاع مقامات محترم مسئول بين قانون امريكا و قوانين بين المللي تفاوت بسيار است
دوم:
نقل شده است كه اقاي خرازي در زمان وزارت خارجه اش ديداري با اقاي پوتين داشته است !رئيس جمهور روسيه به او جمله اي مي گويد به اين مضمون كه: شما مشكل خودتان با امريكا را يك جور حل كنيد ما در داخل كشورمان به اندازهء كافي گرفتاريم
حال اگر اين روايت درست باشد انصافا" روسها تا بحال خيلي براي ايران ايثار كرده اند كه تا اينجاي كار همراه بوده اند وانگهي كه شرايط روسيه هم اگر اقاي پوتين چنين چيزي نگفته با شد جز اين نيست
سوم:
اصلاح طلبان چه عملي در اين رابطه دارند(يعني فراتر از برخي ابراز تاسف هاي نيمبند)؟ گمان ميكنم اصلاح طلبان سه دسته اند
يك دسته مخالف اما جرات ابراز ندارند يا فقط در حد نوشتن مقالات فردي نه موضع گيري
يك دسته ناظر بي گناه كه ببينند اخر عاقبت كار چه مي شود
و احتمالا" يك دسته هم با سياستهاي اقاي احمدي موافق مي باشند اما به رو نمي اورند چون به هر حال ضمير به مرجع خود بازمي گردد(يك اصطلاح در صرف و نحو عربي
اقاي سعيد حجاريان در مصاحبهء ابانماهش با خبرگزاري فارس گفته بود كه: اعلام نظر در بارهء انرژي هسته اي براي انها خط قرمز اعلام شده است
چهارم:
يك انفكاك تقريبا" كاملي بين مردم و واقعيات خارج از مرزهاي كشور بوجود امده است !مردم در شهرهاي بزرگ درگير تورم , مشكل مسكن , ساعات كار بانكها و اينجور چيزها شده اند و در شهرهاي كوچك هم مشغول رفت و امد به فرمانداريها و ادارات و بانكها براي دريافت وامهائي كه اقاي احمدي نژاد با بهرهء چهار درصد ميدهد !صدا وسيما هم همه اش مشغول نشان دادن فيلمها و سريالهاي متنوع !بخشي هم از كارمندان دولت كه حقوقشان افزايش يافته مشغول نو نوار كردن خانه و زندگي
وقتي اينها را ميبينم از اشغال چند روزهء عراق بدون هيچگونه مقاومتي متعجب نمي شوم
راستي از سرنوشت سعيد الصحاف سخنگوي دولت عراق (كه هميشه با خنده
و ملاحت و خوشمزگي در بارهء امادگي كامل ارتش عراق و شكست عنقريب امريكا سخن مي گفت) كسي خبر دارد؟
عبدی : علی القاعده آقای صحاف (چه اسم با مسمائی) الان در یک محل دنج در اردن یا یک کشور عربی دیگر یا اروپا (دنیا را چه دیدی شاید هم جزایر هاوائی آمریکا)کنار اهل و عیال محترم از طریق ماهواره شاهد لت و پار شدن ملت عراق است.حتما هم مشکل مالی ندارد چون قبلا به اندازه کافی برده اگر هم مشکلی داشت یک کتاب خاطرات قضیه را حل می کند.
Posted by: محمد حسين | December 28, 2006 07:56 PM
جناب عبدی
از شما چه پنهان..من هم در مسائل بسيار دچار اين پارادوکس می شوم که آيا مسئولين حکومت رفتارشان بر اساس يک تفکر استراتژيک است يا بر اساس عدم تفکر مانند همين قضيه هولکاست ولی دست آخر به نتيجه ای ديگر رسيده ام......... در نتيجه احتمالات شما از 4 به 2 ميرسد
Posted by: Amir | December 28, 2006 08:28 PM
نمی دانم آیا دولت به راستی بر اظهارات و اقدامات خود واقف است یا سر خود را به مانند کبک زیر برف می کند به این امید که بقیه هم نمی بینند. این ادعا که این قطعنامه فقط از سوی غرب است به چه معنایی است. آیا جدیداً قطر و روسیه و چین هم جزو غربیها قرار گرفته اند. چرا به این واقعیت که اجماع جهانی علیه ما صورت گرفته است, توجهی نمی شود. و آیا به راستی یک کارشناس حقوق بین الملل در وزارتخانه امور خارجه وجود ندارد که طرف مشاوره جناب آقای وزیر قرارگیرد و یا اینکه جناب ایشان به طور خاص و دولت کریمه به طور عام خود را بی نیاز از خدمات کارشناسان نخبه و با تجربه می دانند. اگر چنین است که جای تاسف است برای وزارتخانه ای که انتظار است محل تجمع کارشناسان نخبه و مجرب باشد.
Posted by: Anonymous | December 28, 2006 08:43 PM
سلام : آقای عبدی لطفا واضح تر بفرمایید که چه کسانی از این وضعیت سود میبرند . یا حداقل نشانی های دقیق تری بدهید. و بنظر شما یک شهروند عادی چگونه میتواند بر اینگونه سناریو ها تاثیر بگذارد .
عبدی : این که در واقعیت چه کسی منتفع می شود، هیچ کس اما عده ای خیال می کنند با این کارها دارند شاخ غول را می شکنند.نشانی دقیق هم به خیابان پاستور مراجعه کنید.اما مردم عادی غائب از صحنه هستند غیر عادی ها هم رضا به داده داده اند و از جبین گره گشوده اند.
Posted by: ابراهیم | December 28, 2006 08:54 PM
در برنامه اي كه امشب پنجشنبه هفتم ديماه در شبكه دو در مورد قطعنامه اخير پخش گرديد استاد ايراني امپريال كالج لندن به صورت ويدويي مهمان برنامه بود و هنگامي كه مي خواست علت موفقيت آمريكا در همراه ساختن كشورها را بيان كند و اشاراتي به كنفرانس هولوكاست وسخنان رئيس جمهور در خصوص محو اسرائيل كرد مجري سخنان وي را قطع كرده و اجاره نداد صحبتش را ادامه دهد ... اينها مي خواهند به كجا برسند اگر فقط حرف خود را مي خواهند به كرسي بنشانند ديگر چه لزومي به دعوت كارشناس هست . معني چند صدايي براي اينها بيان يك مطلب يكسان از حنجره هاي مختلف است .
Posted by: كيوان | December 28, 2006 09:13 PM