آینده






آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

بایگانی مطالب خاطرات

۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۶

يك خاطره و يك نكته

در اين نوشته به مناسبت سالروز سقوط هواپيماي ياك كه طي آن دكتر رحمان دادمان و جمعي ديگر به رحمت ايزدي پيوستند، يك خاطره را نقل مي‌كنم كه هم يادي از آن عزيز باشد و هم آموزنده. اما نكته‌اي هم در تأييد نسبي سخنان سخنگوي دولت بايد گفت كه اين روزها مورد رد و انكار اصلاح‌طلبان قرار گرفته است.

ادامه مطلب

۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱:۵۴ قֽظֽ | نسخه قابل چاپ | نظرات (۳۶) | دنبالک ها (۰)



۱۴ آبان ۱۳۸۵

ايران و آمريكا ـ گروگان گذشته

این مقاله متن سخنرانی من در تابستان 1377 در مقر یونسکو در پاریس است که در مناظره با یکی از دیپلمات های آمریکائی به نام باری روزن ارائه شد.
این مناظره به دعوت آقای حسین عالیخانی و با مدیریت اریک رولو و همکاری یونسکو برگزار شد.
این مطلب به عنوان شروع مجموعه مطالبی است که در مورد موضوع خواهم نوشت.

ادامه مطلب

۱۴ آبان ۱۳۸۵ ۳:۲۰ بֽظֽ | نسخه قابل چاپ | نظرات (۹) | دنبالک ها (۰)



۲۷ شهریور ۱۳۸۵

سفر به آذربايجان

شاخه جوانان جبهه مشاركت منطقه اردبيل در سال 1381 به مناسبت نيمه شعبان كارت تبريكي را براي من ارسال كرد كه تصوير روي آن درياچه ساوالان در اردبيل بود. وقتي در منزل آن را نگاه مي‌كردم به ياد قول تكراري سفر به برخي مناطق ايران به همراه خانواده افتادم كه هيچگاه ميسر نمي‌شد لذا از من خواستند براي فراموش نكردن (مودبانه بدقولي نكردن) تعهد خود را مكتوب كنم و من هم جمله‌اي به اين مضمون را داخل كارت نوشته و به تاريخ 2/8/1381 آن را امضا كردم «اينجانب عباس عبدي تعهد مي‌كنم تابستان آينده با خانم بچه‌ها به اين منطقه سفر كنيم. البته شرايط فورس ماژور خارج از تعهد است.»

ادامه مطلب

۲۷ شهریور ۱۳۸۵ ۰:۵۷ قֽظֽ | نسخه قابل چاپ | نظرات (۸) | دنبالک ها (۰)



۲۹ فروردین ۱۳۸۵

زندگي‌نامه

در باره زندگي‌نامه تحليلي خودم در مصاحبه منتشره در كتاب كالبدشكافي ذهنيت اصلاح‌گرايان تحت عنوان «حيف و صد حيف» [انتخاب شده از سوي آقاي دكتر سليمي] كه در سايت هم موجود است توضيح داده‌ام و در اينجا فقط به خلاصه تاريخي زندگي خود اشاره مي‌كنم.

ادامه مطلب

۲۹ فروردین ۱۳۸۵ ۲:۰۴ بֽظֽ | نسخه قابل چاپ | نظرات (۲) | دنبالک ها (۰)



۱۹ فروردین ۱۳۸۵

آيينه عبرت

وقتي كه زندان بودم شنيدم كه زندان كميته مشترك رژيم قبل يا زندان توحيد بعد از انقلاب تبديل به موزه شده و نام «آيينه عبرت» بر آن نهاده‌اند و آقاي رييس جمهور هم آن را افتتاح كرده است كه ظاهراً چند تا عكس هم با سلول‌ها يادگاري گرفته‌اند كه البته معلوم نبود سلول‌ها با ايشان عكس يادگاري گرفته‌اند يا ايشان با سلول‌ها؟ در هر حال كار خوبي بود زيرا هر زندان كشيده‌اي از اين كه ببيند زندان‌ها تبديل به موزه مي‌شوند خوشحال مي‌گردد، البته مشروط بر اين كه همزمان زندان‌هاي بسته‌تر و مخوف‌تر ديگر تأسيس نشود كه اگر چنين شود پس از چند رژيم ـ‌كه در اين مملكت هم معمولاً عمرهاي كوتاهي دارند‌ـ

ادامه مطلب

۱۹ فروردین ۱۳۸۵ ۰:۳۱ بֽظֽ | نسخه قابل چاپ | نظرات (۱) | دنبالک ها (۰)



۱۴ فروردین ۱۳۸۵

پاسخي براي تاريخ

مديريت محترم خبرگزاري كار ايران
با سلام و احترام
در مرخصي اخير خود خبر (كد 109429) مورخ 8/4/1383 آن خبرگزاري محترم را در مورد سخنراني آقاي جواد منصوري مطالعه كردم كه چون جمله‌اي در باره بنده داشت لازم دانستم توضيح مختصري را جهت چاپ و انتشار به نحو مشابه تقديم حضور دارم.
آقاي منصوري در خصوص جريانات منتهي به 7 تير و ترور مرحوم قدوسي و نفوذ منافقين در تمام بخش‌هاي كشور توضيح مي‌دهد كه «فرمانده اين افراد (يعني ترور كنندگان) سعادتي بود و يكي از آنها به نام زرمشت در جريان عباس عبدي، رابط عبدي با انگليس بود و با دستگيري او از كشور فرار كرد.».

ادامه مطلب

۱۴ فروردین ۱۳۸۵ ۹:۲۶ قֽظֽ | نسخه قابل چاپ | | دنبالک ها (۰)



۱۲ فروردین ۱۳۸۵

حيف و صد حيف!

گفتگوي زير حاصل پاسخ به پرسش‌هايي است كه آقاي دكتر حسين سليمي تدارك ديده و در كنار يازده مصاحبه ديگر در كتابي تحت عنوان «كالبد شكافي ذهنيت اصلاح‌گرايان» از انتشارات گام نو در بهار سال 1384 چاپ شده است. عنوان مطلب از كلمات من است كه از سوي آقاي دكتر سليمي انتخاب شده است. اين متن در پاييز سال 1383 كه در زندان بودم نوشته شد و فرصت ويرايش حاصل نشد، ولي مهمتر اين كه هنگام چاپ آن با غلط‌هاي زياد مواجه شد كه در برخي موارد مفهوم و مضمون مطلب را ناقص كرده است، لذا در متن حاضر كوشيده‌ام اين اغلاط را اصلاح نمايم ولي از ويرايش پرهيز كرده‌ام، لذا مطالب در بخشي از موارد به راحتي مفهوم نمي‌شود.

قرار دادن متن هم در سايت از اين روست كه تجديد چاپ كتاب علي‌القاعده سخت است و چون بسياري از سوالاتي كه از من مي‌شود در اين گفتگو پاسخ داده شده آن را در اختيار علاقه‌مندان قرار مي‌دهم.

ادامه مطلب

۱۲ فروردین ۱۳۸۵ ۹:۴۳ قֽظֽ | نسخه قابل چاپ | نظرات (۳) |



۲۰ اسفند ۱۳۸۴

متن يا حاشيه دادگاه من؟

اين نامه را در تاريخ 1/4/1382 و در حالي كه لاي روزنامه بود و در دستم گرفته بودم به خانواده‌ام كه براي ملاقات آمده بودند تحويل دادم، ولي ظاهراً برحسب تصميمات دست‌اندركاران قرار نبوده كه من مطلبي به بيرون بدهم و اين مسأله را به مأموران نيز تذكر داده بودند، و دو مأموري كه براي بردن من به محل ملاقات آمدند هيچكدام در باره روزنامه دردست من پرسشي نكردند، پس از انتشار اين نامه، ملاقات من براي حدود 45 روز قطع شد و آمدند تمام نامه‌هاي ديگرم را از اتاق بردند، و آن دو مأمور را نيز مواخذه كردند و يكي از آنان را هم از آن محل اخراج كردند ولي بعداً شنيدم كه اين كار به نفع او شد. مدتي بعد از تحويل نامه به خانواده‌ام يكي از آن دو مأمور پرسيد كه چطور نامه را رد كردي؟ به درستي توضيح دادم كه اگر قصد پنهان كردن نامه داشتم كه پاكنويس شده و درشت نمي‌نوشتم، نامه لاي روزنامه و در دستم بود. خلاصه به اين نتيجه رسيدند كه پس حتماً دعاي «و ان يكاد...» را خوانده‌ام كه آنان در فاصله 500 متر همراهي با من متوجه اين نامه نشده‌اند.

ادامه مطلب

۲۰ اسفند ۱۳۸۴ ۱:۴۵ بֽظֽ | نسخه قابل چاپ | نظرات (۳) |



۱۲ دی ۱۳۸۴

ماجراي پادرمياني من براي گنجي

با توجه به وضعيت پيش‌آمده روز سه‌شنبه براي آقاي اكبر گنجي لازم دانستم كه به دليل حضور خود در جريان مرخصي آقاي گنجي به شرح ماجرا و اقدامات انجام شده بپردازم، طبيعي است كه قضاوت نسبت به آنچه گذشته است برعهده مردم است.

ادامه مطلب

۱۲ دی ۱۳۸۴ ۹:۵۶ قֽظֽ | نسخه قابل چاپ | | دنبالک ها (۰)