(1380)
اين مقاله در نشريه Global Dialogue, Volume 3, Number 2-3, Spring / Summer 2001, (pp. 27-36) چاپ شده است.
جنبش اصلاحات در ايراني حاوي هر دو نقطه ضعف و قوت است كه بعضي از آنها ناشي از ماهيت خود جنبش است. فهم همه جانبه و علمي از چهار سال اول جنبش اصلاحات مستلزم تحليل از اين قوتها و ضعفهاست. اگر چه بعضي از اين قوتها و ضعفها ناشي از ماهيت جنبش است اما اين بدان معنا نيست كه آنها اجتنابناپذير بودهاند. از اين رو هر گونه طرح تأثيرات جنبش اصلاحات بدون در نظر گرفتن واقعيتهاي حكومت دقيق نبوده و بايد از آن اجتناب شود.
اين مقاله ميكوشد تحليلي از جنبش اصلاحات ارايه دهد و با تأكيد بر نقاط ضعف و آسيبهاي جنبش ارزيابي عادلانه و واقعگرايانهاي از آن ارايه دهد. در ذيل هدف مذكور مقاله ابتدا به ويژگيهاي جنبش اصلاحات ميپردازد و سپس به زمينههاي اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي، بينالمللي و سياسي آن اشاره دارد.
در ادامه به ضعفهاي جنبش پرداخته و يكي از ضعفهاي آن را غير حزبي بودن 20 ميليون رأيدهنده به خاتمي ذكر كرده و اين كه به دليل غير حزبي بودن رأيدهندگان، تأمين خواستههاي همه رأيدهندگان مشكل بود، رأيدهندگاني كه تنها نقطه مشترك آنها مخالفت عليه جناح حاكم بود علاوه بر اين خاتمي به عنوان رييس جمهور نميتوانست جاي عضوي از يك سازمان سياسي باشد، در حالي كه او و دوستانش استقرار يك حزب سياسي را كه تبديل به جناح مخالف بشود برنامهريزي كرده بودند. اما اين اتفاق نيفتاد [مديريت و رهبري جنبش از سوي خاتمي] و در نتيجه رهبري و استراتژي جنبش اصلاحات به خارج از حكومت انتقال پيدا كرد. و از آنجا كه هيچ سازمان منسجم و متحدي وجود نداشت، لذا اين رهبري از خلال مطبوعات و روزنامهنگاران كه فرض ميشد مسئوليت اصلي در هدايت جنبش اصلاحات را بر عهده دارند، ظاهر شد. و اين يكي ديگر از ضعفهاي جنبش اصلاحات است. اگر چه مطبوعات نقش مهمي در تعيين جهتگيري جامعه ايفا ميكنند اما گاهي دنبالهرو جامعه بوده تا رهبري جامعه، مطبوعات درخواستهاي عمومي را مطرح ميكردند بدون توجه به زمينههايي كه اين درخواستها را برآورده ميساخت. در نتيجه يك شكاف عميقي بين خواستهاي عمومي جامعه و واكنشهاي عملي كه به اين خواستها داده ميشد بوجود ميآمد.
ضعف ديگر اصلاحات عدم سرعت در تصميمگيريها بود. براي مثال در خلال حوادث دانشجويي كه در تابستان 1999 اتفاق افتاد (18 تير) عدم واكنش سريع خاتمي به اين بحران ضربهاي را به جنبش اصلاحات وارد ساخت. محافظهكاران در آن زمان منفعل بودند اما شكست اصلاحطلبان در كنترل خشونت به محافظهكاران اجازه داد با سركوب جنبش دانشجويي از اغتشاشات بهرهبرداري كنند.
ضعف ديگر جنبش اصلاحات شكست در گسترش چرخه مشاركت نخبگان در تصميمگيريها بود. خاتمي تا آنجايي كه ممكن بود بايد مشاركت نخبگان را در تصميمگيريها افزايش ميداد. البته اين هدف در يك دوره كوتاهي اتفاق افتاد اما متناسب با نيازهاي جامعه نبود. يكي ديگر از ضعفهاي اساسي جنبش اصلاحات بيتوجهي غير قابل توجيه آن از خصوصيسازي اقتصادي و نياز به كاهش نقش دولت است. قبل از خاتمي، هاشمي رفسنجاني تا حدودي به اين مسأله پرداخت ولي اين كوششها نتايج عكس ببار داد و به دليل سوءاستفادههاي بسيار و فقدان شفافيت سكون و توقف را به دنبال داشت. اين نكته خاتمي را از پرداختن به اين مسأله باز داشت و ادامه اجتناب از خصوصيسازي تدريجاً جنبش اصلاحات را ضعيف خواهد كرد. زيرا كه يك مانع اصلي اصلاحات تسلط مطلق دولت در بخشهاي مختلف اقتصادي است. ادامه اين وضع ميتواند منجر به تقويت ساختار استبداد و كاهش قابليت اقتصادي شود.
خاتمي براي فراهم آوردن زمينه دموكراسي در چهار سال بعد بايد به خطمشيهاي زير الويت دهد:
1ـ محدود ساختن نقش دولت و تشويق بخش خصوصي
2ـ تقويت نهادهاي مدني
3ـ گسترش چرخه تصميمگيري نخبگان
4ـ تقويت جنبش اصلاحات و افزايش نقش خاتمي در آن
5ـ تصميمگيري سريع در طول دورههاي بحران براي جلوگيري از انفعال و ركود در اهداف اصلاحطلبي